تبليغاتX
ساده‌لوح

جايي براي اعاده حيثيت از كلمه "ساده‌لوح" و همه "ساده‌لوحان" عزيز جهان

کیهان، گفت و شنود و ماجرای فرانکی و آرنولد!!!
از این به بعد می‌خواهم گفت و شنودهایی به سبک کیهان بنویسم. فعلا این چند تا را داشته باشید، تا بعد.

گفت و شنود۱

  • گفت:این اراذل و اوباش و آشوبگرها را دیده‌ای که این چند روزه، مملکت را فلج کرده‌اند؟
  • گفتم: یک عده‌شان را دیده‌ام، ولی به آشوبگرها نمی‌خوردند.
  • گفت: کارشان همین است. از اسرائیل و انگلیس و امریکا پول و لباس معمولی گرفته‌اند که کسی به‌شان شک نکند.
  • گفتم: یعنی دشمن تا این‌جا پیش آمده؟
  • گفت: تازه خیلی بیشتر از این‌ها جلو آمده است. رسانه‌های خارجی هم که حسابی سنگ تمام گذاشته‌اند تا ازشان حمایت کنند.
  • گفتم: رسانه که کارش خبر رساندن است؛ کاری هم به خوب و بد خبر ندارد. ولی به این مردم ‌نمی‌خورد که اجنبی باشند ها؟
  • گفت: چرا، هستند. شک داری؟
  • گفتم: یاد یک حکایتی افتادم.
  • گفت: چه حکایتی؟
  • گفتم: یک نفر (بعضی‌ها می‌گویند پیغمبری بوده، بعضی‌ها می‌گویند عارفی بوده، بعضی‌ها هم می‌گویند یک نفر دیگری بوده) شیطان را در خواب می‌بیند. بر خلاف تصورش، خیلی زیبا و تو دل برو بود. پرسید تو که این‌قدر زیبا و تو دل برو هستی، چرا تصویر زشتی از تو می‌دهند؟ شیطان جواب داد که: چه کار کنم که قلم به دست دشمنان و مخالفان من افتاده.

گفت و شنود۲

  • گفت: تحلیل و نامه فوق‌العاده انصارنیوز را درباره شجریان خوانده‌ای؟
  • گفتم: نه، چی نوشته؟
  • گفت: نوشته تو در حد ساسی‌مانکن هم نیستی. نوشته تو چرا برای رسانه مقدس ملی، عشوه‌های شتری می‌آیی! و از این حرف‌ها...
  • گفتم: جدا ٌ این‌ها را نوشته؟ تا جایی که می‌دانم این حزب‌اللهی‌های دوآتشه، صنمی با موسیقی و آواز ندارند که بخواهند توی این حوزه‌ها اظهارنظر کنند.
  • گفت: قبول، ولی نامه فوق‌العاده‌ای بود. استاد را حسابی ضایع کردند.
  • گفتم:یاد جوکی افتادم.
  • گفت: چه جوکی؟
  • گفتم: یک روز فرانکی و آرنولد (دو تا از معروف‌ترین ورزشکاران سینمایی دنیا) دعوایشان می‌شود. نیروی انتظامی می‌آید و آن‌ها را دستگیر می‌کند و می‌برد. یک بنده‌خدایی هم که آن‌ وسط بوده و داشته ماجرا را تماشا می‌کرده، برای این‌که معروف شود، خودش را می‌اندازد بین آن‌ها و داد می‌زند که: ما سه تا را کجا می‌برید؟!!!
|+| نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388 ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط عیسی محمدی   | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
از جمهوری اسلامی تا طالبانیسم پیشرفته
  • اگر حکومت چین، همین امروز اسم حکومتش را عوض کند و بگذارد "جمهوری اسلامی چین"، چه کار می‌کنید؟

طبیعی است می‌خندید. حکومت اسلامی، بایدها و نبایدهایی دارد. جمهوری اسلامی، بایدها و نبایدهایی دارد. و تا وقتی که این بایدها و نبایدها، در حد مقدور و متوسط اجرایی نشوند، نمی‌شود اسمش را گذاشت جمهوری اسلامی چین.

  • ولی اسمش که جمهوری اسلامی است؟

اسم کافی نیست، باید رسم حکومت نیز چنین باشد. اگر به اسم بود که الان همه حکومت‌ها و دولت‌ها و ملت‌ها باید خوشبخت می‌بودند...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388 ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط عیسی محمدی   | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
آیت‌الله خاتمی، ولایت مطلقه فقیه و اغتشاشگرانی که باید کاملا نابود شوند

هر نظام و اندیشه و مکتب و سیستمی، چهارگروه از آدم‌ها را مقابل خودش دارد:

  1. موافقان: کسانی که در هر حال و صورتی، موافق آن هستند؛ حتی اگر اشتباهاتی هم از سیستم یا نظام یا اندیشه یا مکتب مورد علاقه‌شان ببینند.
  2. مخالفان: حتی اگر خود خدا هم پایین بیاید و بگوید که این‌ها خوبند، این گروه قبول نخواهند کرد. این‌ها همیشه و در هر حالی مخالف‌اند.
  3. گروه خاکستری: اکثریت مردم را تشکیل می‌دهند. این گروه بسیار بزرگ، ذاتا ً نه مخالف نه موافق‌اند. اگر شرایط مساعد باشد و حرف‌ها و عملکردها خوب باشد یا چاره‌ای نداشته باشند، موافق‌اند، در غیر این صورت مخالف.
  4. گروه بی‌تفاوت: این آدم‌ها اصلا ً توی باغ نیستند و به عوالم خودشان سرگرم‌اند. به قولی، دنیا را آب ببرد، این گروه را خواب خواهد برد. البته شاید به سیستم یا اندیشه‌ای بالاتر سرگرم‌اند که چنین خودشان را درگیر نمی‌کنند، شاید هم از بی‌رگ و ریشه بودن‌شان است...

ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388 ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط عیسی محمدی   | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوستان تلويزيون و فارس و كيهان؛ نان آغشته به خون خوردن ندارد!
انا لله و انااليه راجعون

 

برادران محترم شاغل در تلويزيون، كيهان، فارس، ايرنا، رجانيوز و روزنامه‌هاي ايران و وطن‌امروز
سلام و خسته نباشيد.
برادر كوچك و روزنامه‌نگار شما در گوشه‌اي ديگر از اين مملكت اسلامي، نكته‌هايي را به يادش آمده كه مي‌خواهد به ياد شما هم بياورد.
1. سيد تنها است، تنهاي تنها. مظلومان تاريخ، هميشه تنها بوده‌اند، تنهاي تنها. ظالمان تاريخ، هميشه قدرت داشته‌اند، تفنگ داشته‌‌اند، ارتش داشته‌اند، دست بالاتر را داشته‌اند. مگر مي‌شود كسي كه تفنگ و ارتش و سپاه و قدرت و دست بالاتر را دارد، مظلوم باشد؟ آن‌هم در مقايسه با كسي كه چيزي ندارد جز دست‌هاي خالي و يك سايت درب و داغان؟
2. نان آغشته به خون خوردن ندارد. شب‌ها چطور مي‌خوابيد؟ چطور به اصحاب خانواده‌تان نگاه مي‌كنيد و خم به ابرو نمي‌آوريد؟
3. حق باشما! موسوي اشتباه مي‌كند، قبول! اما اين شرايط پادگاني پس براي چيست؟ اين كشت و كشتار براي چيست؟ آيا مسئوليتش با مردم است؟ اگر كسي توي خيابان به شما فحش هم كه بدهد، مي‌رويد و با چاقو مي‌زنيد توي شكمش و بعدش هم مي‌گوييد كه "چون عمل غيرقانوني انجام داد و به من فحش داد، با چاقو زدمش و مسئوليتش هم با خودش مي‌باشد كه كار غيرقانوني كرد"؟‌ بابا دم همگي گرم...
4. نظام از چه مي‌ترسد؟ احمدي‌نژاد گفت كه دروغگو خائن است و خائن هم ترسو. پس نظام از چه مي‌ترسد كه اين‌همه شرايط را محدود كرده است؟ شده‌ايم عين كره‌شمالي! اين برادران سپاهي و اطلاعاتي و بسيجي كه دارند از ماليات همين مردم ارتزاق مي‌كنند، پس اين همه مدت چه‌كار مي‌كردند كه نمي‌توانند ورود چند تا منافق به كشور را شناسايي كرده و آن‌ها را دستگير كنند؟ يا خيلي بي‌عرضه هستند، يا ماجرا چيز ديگري است. به راستي نظام، از چه مي‌ترسد؟
5. مدام توي بوق و كرنا مي‌كنيد كه منافقان و استكبار جهاني و بيگانگان دارند از موسوي حمايت مي‌كنند و بايد دستگيرش كرد و در اين آشوب‌ها مباين و مشاور و اين‌ها بوده. ببخشيد، مگر مقدرات ما را بيگانگان تأيين مي‌كنند؟ مگر منطق ما، تأييد يا تكذيب بيگانگان است؟ بله، حرف حضرت امام را من هم شنيده‌ام كه "هر گاه استكبار جهاني از شما تعريف كرد، بدانيد كه يك جاي كار مي‌لنگد و اين حرف‌ها." قبول! يعني اگر فردا امريكايي‌ها بگويند رهبري نظام خوب است، بايد به رهبري نظام شك بكنيم و كنارش بگذاريم؟ در زمان زنده بودن حضرت امام، بيگانگان بارها از او تعريف كردند، از قدرت و معنويت و نترسي‌اي كه داشت. با منطق شما، حضرت امام حتما يك مشكلي داشت كه از او تعريف مي‌كردند؟ فراموش نكنيد كه جنگ بين دولت‌هاي متوسط، خدمت به دولت‌هاي بزرگ براي فروش اسلحه و احساس نياز به آن‌ها براي ايجاد امنيت است. راستي، طولاني شدن جنگ، كه با فرمان متوليان جنگ بود و مورد عنايت غربي‌ها هم بود (چرا كه كارخانه‌هاي سلاح‌سازي‌شان ورشكست نمي‌شد!)، اشتباه بود؟ ما خودمان تصميم مي‌گيريم؛ چه ربطي به بيگانگان دارد؟ اين منطق را از كجا آورده‌ايد؟ لطفا آدرس بدهيد ما هم برويم و آن‌جا درس بخوانيم، حضرات اساتيد!...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388 ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط عیسی محمدی   | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نامه سرگشاده‌اي به خدا؛ بابت حوادث روزهاي اخير
به نام خودت انا لله و انا اليه راجعون به راستي كه ما از خود تو هستيم و به خود تو بر مي‌گرديم. سرت را نمي‌خواهم درد بياورم؛ خودت كه آن بالايي و بالاتر از همه هلي‌كوپترهايي كه بالاي سر مردم مي‌چرخند، داري مي‌بيني كه چه اتفاق‌هايي مي‌افتد. مي‌خواستم بدانم كه ما خس و خاشاك‌ها، ما اراذل و اوباش كه تا ديروز آبروي نظام بوديم و هميشه در صحنه، آيا در درگاه تو هم خس و خاشاك و اراذل حساب مي‌شويم؟ جان ِ من راستش را بگو و در رودربايستي گير نكن. خس و خاشاك هستيم يا نه؟! به راستي كه ما از خود تو هستيم و به خود تو بر مي‌گرديم.
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388 ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط عیسی محمدی   | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
ده روايت از تجمع امروز تهران
۱۰ روايت از تجمع امروز، سي‌ام خرداد، طرفداران موسوي و معترضان به نتيجه انتخابات دهم رياست جمهوري.

  1. "مي‌گن مردم جمع شدن. نيروهاي امنيتي هم زيادن." اين حرف را، از زبان يكي از همكاران شنيديم؛ كه ظاهرا ً سر و سري با بعضي‌ها داشت. حس خبرنگاري‌مان گُل كرد و راهي شديم تا خودمان واقعيت را ببينيم. از مفتح سمت مترو دروازه دولت راهي شديم. بعد پيچيدم سمت فردوسي. از همين‌جا نيروهاي امنيتي مستقر شده‌ بودند. بسيجي‌ها با جليقه ارتشي و باطوم و كلاه‌هاي مخصوص ضد شورش هم بودند. مردم توي پياده‌رو مي‌رفتند. كمي شلوغ‌تر از هميشه بود؛ اما نه اين‌قدري كه بشود گفت دارند براي تجمع مي‌روند...

ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388 ساعت 10:42 بعد از ظهر  توسط عیسی محمدی   | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
هشدار سپاه به وبلاگ‌ها
توجه توجه! با عطف به هشدار عمومی سپاه پاسداران به وبلاگ‌ها و سایت‌هایی که به فضای اغتشاش دامن می‌زنند (متن کامل هشدار را این‌جا بخوانید) پست‌های قبلی را پاک می‌کنم. تنها چند کلمه‌ای می‌نویسم تا کمی آرام بگیرم.

آقای محترم سپاه پاسداران:

  • چرا زورتان به ما می‌رسد؟ مگر ما چه کار داریم می‌کنیم؟ ما که دشمن شما نیستیم؛ هم‌وطنان شما هستیم. ما که اراذل نیستیم؛ مردان و زنانی محترم از قشر متوسط این جامعه. دشمنان مسلح شما، جایی دیگر هستند؛ مثل گروه ریگی در سیستان. سلاح‌های شما، باید آن‌ها را نشانه برود؛ نه ما را که جز خدا پناهی نداریم.
  • ما به فضای اعتشاش دامن می‌زنیم؟ پس تکلیف فارس و ایرنا و رجانیوز و ... چه می‌شود؟ آن‌ها که بیشتر از ما دارند تهمت می‌زنند و دامن می‌زنند. انصاف نیست که با گروهی برخورد شود و با گروهی دیگر نشود. قبول؟
  • تکلیف لباس شخصی‌هایی که به این فضا بیشتر دامن می‌زنند، چیست؟ به خدا مردم نجیبی داریم؛ دوشنبه و سه‌شنبه که دیدید، ندیدید؟ بچه‌های اطلاعاتی‌‌تان که باید خبرش را داده باشند، نه؟ این بعضی از طرفداران یک کاندیدا هستند که دوست دارند فضا را به هم بریزند تا مثلا ً در فضای جنگی، جهادی کرده باشند. در بسیاری از صحنه‌های زد و خوردها، اگر یک فرمانده بادرایت مسئولیت نیروهای امنیتی را برعهده داشت، اصلا ً این اتفاق‌ها نمی‌افتاد که. تکلیف این فرماندهان امنیتی بی‌کفایت که به این فضا بیشتر دامن می‌زنند، چه می‌شود؟ 
  • ما از شما انتظار همراهی و همدلی نداریم؛ فقط انتظار اندکی انصاف داریم، همین.
  • شما از بیت‌المال ارتزاق می‌کنید. خدا را خوش نمی‌آید که با صاحبان اصلی این بیت‌المال، چنین کنید.
  • این مردم، برادران و خواهران و فرزندان شما هستند. یادتان نرود!
  • ما از شما می‌ترسیم، خیلی می‌ترسیم. قرار بود که مومنان، با خودشان رحیم و با کفار شدید باشند. چرا حالا ما مردم هم باید از شما بترسیم؟
  • اندکی انصاف، همین.

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388 ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط عیسی محمدی   | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نامه‌اي به ميرحسين: يادت نرود ها!
سلام ميرحسين جان، خوبي بابا! خسته نباشي. ديروز را ديدي؟ دوشنبه، راه‌آهن تا تجريش را ديدي؟ مردم را ديدي؟ تقريبا ً تكليف رياست‌جمهوري مشخص شده است. هر وقت كه موج مردمي و خودجوش، براي حمايت از كانديدايي راه بيفتد، همان كانديدا پيروز است. ۱۲ سال پيش، اين موج به نفع خاتمي راه افتاد. ۴ سال پيش به نفع احمدي‌نژاد (روشنفكر جماعت را نمي‌گويم ها! مردم را مي‌گويم) و حالا به نفع تو. برو حاليش رو ببر؛ به قول بچه‌ها گفتني. برو و فكر چيدن كابينه‌ات باش. فقط جناب ميرحسين موسوي، الان و اين‌جا مي‌نويسم؛ در تاريخ ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ كه چهار سال بعد، خوب يادت باشد:

  • يادت نرود كه اين ما مردم بوديم كه از موسوي بي‌رأي دو، سه ماه پيش، پيشتاز انتخابات را ساختيم.
  • يادت نرود كه آمده‌اي بسازي و بهانه‌ نياوري؛ نه اين‌كه نسازي و كلي هم توجيه داشته باشي.
  • يادت باشد كه با افرادي و ارگان‌هايي كه قدرت دارند اما مسئوليت ندارند، به شدت برخورد كني. چرا وقتي مراجع قانوني، چيزي را تأييد مي‌كنند، ما بايد باز هم خائف باشيم از وزارت اطلاعات و آدم‌هاي ديگر؟
  • گوشت و مرغ و تخم مرغ و توليد و انگيزه پيشرفت و اين‌ها هم كه حتما ً يادت نرود.
  • فضاي فرهنگي و مطبوعاتي كشور را آزادتر كن و حرفه‌اي‌تر.
  • بر تو است كه منابع انساني؛ مانند نخبگان را ارج بنهي.
  • و ... اين‌كه يادت نرود اين ما بوديم كه تو را پيشتاز كرديم؛ بدون هيچ صدا و سيمايي و بدون هيچ رسانه تأثيرگذاري و تنها با همين سينه به سينه منتقل كردن‌هايمان و با همين پيامك‌هايمان. يادت نرود!

چهار سال بعد، هيچ بهانه‌اي قابل قبول نيست. مردان بزرگ، راهي براي انجام كارها پيدا مي‌كنند؛ نه بهانه‌اي براي توجيه انجام ندادن‌هايشان. منتظريم ببينيم چه كار مي‌كني ها!

|+| نوشته شده در  پنجشنبه 21 خرداد1388 ساعت 8:32 قبل از ظهر  توسط عیسی محمدی   | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
ما منتظريم تا جهان سبز شود
  • ما منتظريم تا جهان، سبز شود
  • اين فصل سياه، ناگهان سبز شود
  • اين سينه كه از هواي بد، سنگين است
  • با نغمه سبز عاشقان، سبز شود

اين رباعي را براي سبزها گفته‌ام. خدا كند كه روزي ۲۲ خرداد، از سبزترين روزهاي اين مملكت باشد.

|+| نوشته شده در  یکشنبه 17 خرداد1388 ساعت 10:12 بعد از ظهر  توسط عیسی محمدی   | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
رضا صادقی: معلولیت؟! مگر چه اتفاقی افتاده؟
برای این شماره موفقیت که الان روی کیوسک ها است، مصاحبه ای با رضا صادقی، خواننده، انجام دادم. خودم از این مصاحبه، خیلی لذت بردم. رضا صادقی، یک معلول است و خیلی خوب، درباره کنار آمدنش با این مسأله حرف زد. خواندنش را به همه کسانی که در خانواده شان معلولی دارند و نگران آینده اش هستند، سفارش می کنم. هم چنین به کسانی که مثل دیوار، صاف و دست نخورده اند، اما هزار تا بهانه برای کار نکردن و جلونرفتن شان همیشه در آستین دارند. مصاحبه کامل را در ادامه بخوانید...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388 ساعت 11:23 قبل از ظهر  توسط عیسی محمدی   | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
وقتی وزیر ارشاد، آیت الله خامنه ای را هم زیر سئوال می برد!!!
این خبر را بخوانید از خبرآنلاین:
حالا که تخریب شروع شده من هم می گویم

وزیرارشاد:معلوم نیست 100میلیارد دلاردرآمد دولتهای دهه 60 کجا هزینه شده؟

سیاست > دولت  - وزیر ارشاد بدون نام بردن از موسوی به شبهه وی در باره هزینه کرد 300میلیارد دلار در آمدنفتی دولت نهم واکنش نشان داد.

به گزارش روزنامه اعتماد«محمدحسین صفارهرندی» در دیدار با فعالان قرآنی استان قزوین گفت؛ اگر مغلطه بازی و تخریب از سوی این آقایان مطرح نمی شد ما نیز مجبور نبودیم برخی از مسائل آنان را آشکار و بدعملی و بی عملی آنها را فاش کنیم. وی اظهار داشت؛ برخی از مطبوعات مدام تیتر می زنند که تکلیف 300 میلیارد دلار پول نفت چه شد، آیا به نظر شما در کشوری که برای خود حساب و کتاب دارد امکان گم شدن پولی وجود دارد؟
صفارهرندی افزود؛ سند هزینه کرد 1 میلیارد دلار از این پول مشخص نبود که آن هم طی روزهای قبل مشخص شد در کجا هزینه شده است. این مسوول تصریح کرد؛ اگر بنا بر محاسبه است دولت نهم آسان تر می تواند عملکرد دولت های قبلی را محاسبه کند. وی با اشاره به 192 میلیارد دلار درآمد نفتی کشور در دهه 60 بیان داشت؛ به قیمت امروز این میزان یک هزار میلیارد تومان می شود که نیمی از آن مشخص نیست چگونه هزینه شده است.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388 ساعت 1:11 بعد از ظهر  توسط عیسی محمدی   | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
حسين شريعتمداري؛ مردي كه نمي‌تواند كسي را دوست داشته باشد
جواب مهدی کروبی به حسین شریعمتداری، فوق العاده بود. فقط نمی دانم چرا این اتفاق، زودتر نیفتاد. این جوابیه، همراه با کاریکاتوری از حسین شریعتمداری، کار شده بود. بالاخره توی ِ این اوضاع قمر در عقرب، یک نفر باید جلوی این حسین شریعتمداری می ایستاد و چه کسی بهتر از مهدی کروبی؟ فقط می ماند چند نکته کوچولو به قرار زیر: ...
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388 ساعت 7:11 قبل از ظهر  توسط عیسی محمدی   | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نام تو، ايمان من
يك رباعي ديگر از ديگ طبع ما، كه هر از چندي مي‌جوشد و مي‌جوشاند:

  • در هُرم نفس‌هاي تو جان خواهم داد
  • خود را به جهان، باز نشان خواهم داد
  • اي خاطره انگيزترين نام جهان!
  • با نام تو، ايمان به جهان خواهم داد
|+| نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388 ساعت 10:14 بعد از ظهر  توسط عیسی محمدی   | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
عصر روز بیستم
عصر روز بیستم، ازدواج کردم؛ یعنی یک هفته پیش. تا پیش از عصر روز بیستم، که دست دختری از شهر قم را در دستان بزرگ و استخوانی ام گذاشتند، برایم دانستن درباره ارتباط زوج ها لطفی نداشت؛ اما حالا برایم مهم است که بدانم شیفتگی های روزهای اول، چطور تبدیل به روزمرگی های روزهای بعدی می شود؛ چیزی که در بسیاری از زوج ها می بینیم.

از کلیه دوستانی که دعوت شان نکردم، عذرخواهی می کنم؛ مراسم عقد مختصری بود و هنوز مراسم عروسی مانده است. خدا را شکر که یک جوان آس و پاس و آسمان جل دیگر هم به سر و سامان رسید. و امیدوارم که این شیفتگی های روزهای اول، باز هم ادامه داشته باشد. برای کلیه جوان های آس و پاس خواننده این وبلاگ هم، چنین می خواهم از خدا که: به سر و سامانی برسند.

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه 25 فروردین1388 ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط عیسی محمدی   | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چگونه مي‌توان اعتراض كرد؟
سلام. عيد همه‌تان مبارك. سال خوبي داشته باشيد. از همه دوستاني كه لطف كرده و عيد را تبريك گفته بودند، ممنونم. همين اول سالي، با يك سئوال تازه كه توي ِ مغز كوچكم شكل گرفته،‌ آمده‌ام. قبل از اين كه سئوال را طرح كنم، چند تا پيش‌فرض مي‌گويم تا بعد، سراغ سئوال برويم. و اما پيش‌فرض‌ها:

  1. هميشه، عليه وضعي و وضعيتي و آدم‌هايي و سيستم‌هايي و مفهوم‌هايي و قانون‌هايي كه احساس مي‌كنيم درست نيستند، بايد مبارزه كنيم؛ چيزهايي كه ما را محدود مي‌كنند و زمان و انرژي و فكر و همه چيز ما را به هدر مي‌دهند.
  2. وقتي كه لب به اعتراض مي‌گشاييد، با شما مخالفت مي‌شود.
  3. وقتي كه به عنوان مخالف و معترض شناخته مي‌شويد، ديگر به شما امكانات و بقيه چيزهايي كه در يك جامعه متعادل، به همه شهروندان داده مي‌شود، بخشيده نمي‌شود. به شما سخت امتياز نشريه داده مي‌شود، كتاب‌تان سخت چاپ مي‌شود، سخت به شما مجوز سخنراني داده مي‌شود و ...
  4. لاجرم، اين‌چنين است كه به ناچار، از صحنه پاك مي‌شود.
  5. ضمن اين‌كه اين اعتراض شما، فقط از نظر رواني شما را ارضاء كرده است؛ اما هيچ تأثير مثبت اجتماعي نداشته است.

حالا اين سئوال به ذهنم رسيده است كه: چطور مي‌توان هم معترض به همه چيزها و مفهوم‌ها و سيستم‌ها و قانون‌هاي مزخرف بود؛ هم تأثير اجتماعي خوبي هم گذاشت؟ آيا ما محكوم به يكي از دو تا هستيم؟ آيا چون سيستم، همه امكانات اجتماعي را از مايي كه معترض‌ايم، سلب مي‌كند، تأثير اجتماعي هم خودبه‌خود از بين خواهد رفت؟

چطور مي‌شود اعتراض و شورشي بودن عليه همه مزخرف‌ها را، با تأثير اجتماعي خوب داشتن، يك جا جمع كرد؟ ... و اين بود سئوال من.

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه 2 فروردین1388 ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط عیسی محمدی   | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin