گفت و شنود۱
- گفت:این اراذل و اوباش و آشوبگرها را دیدهای که این چند روزه، مملکت را فلج کردهاند؟
- گفتم: یک عدهشان را دیدهام، ولی به آشوبگرها نمیخوردند.
- گفت: کارشان همین است. از اسرائیل و انگلیس و امریکا پول و لباس معمولی گرفتهاند که کسی بهشان شک نکند.
- گفتم: یعنی دشمن تا اینجا پیش آمده؟
- گفت: تازه خیلی بیشتر از اینها جلو آمده است. رسانههای خارجی هم که حسابی سنگ تمام گذاشتهاند تا ازشان حمایت کنند.
- گفتم: رسانه که کارش خبر رساندن است؛ کاری هم به خوب و بد خبر ندارد. ولی به این مردم نمیخورد که اجنبی باشند ها؟
- گفت: چرا، هستند. شک داری؟
- گفتم: یاد یک حکایتی افتادم.
- گفت: چه حکایتی؟
- گفتم: یک نفر (بعضیها میگویند پیغمبری بوده، بعضیها میگویند عارفی بوده، بعضیها هم میگویند یک نفر دیگری بوده) شیطان را در خواب میبیند. بر خلاف تصورش، خیلی زیبا و تو دل برو بود. پرسید تو که اینقدر زیبا و تو دل برو هستی، چرا تصویر زشتی از تو میدهند؟ شیطان جواب داد که: چه کار کنم که قلم به دست دشمنان و مخالفان من افتاده.
گفت و شنود۲
- گفت: تحلیل و نامه فوقالعاده انصارنیوز را درباره شجریان خواندهای؟
- گفتم: نه، چی نوشته؟
- گفت: نوشته تو در حد ساسیمانکن هم نیستی. نوشته تو چرا برای رسانه مقدس ملی، عشوههای شتری میآیی! و از این حرفها...
- گفتم: جدا ٌ اینها را نوشته؟ تا جایی که میدانم این حزباللهیهای دوآتشه، صنمی با موسیقی و آواز ندارند که بخواهند توی این حوزهها اظهارنظر کنند.
- گفت: قبول، ولی نامه فوقالعادهای بود. استاد را حسابی ضایع کردند.
- گفتم:یاد جوکی افتادم.
- گفت: چه جوکی؟
- گفتم: یک روز فرانکی و آرنولد (دو تا از معروفترین ورزشکاران سینمایی دنیا) دعوایشان میشود. نیروی انتظامی میآید و آنها را دستگیر میکند و میبرد. یک بندهخدایی هم که آن وسط بوده و داشته ماجرا را تماشا میکرده، برای اینکه معروف شود، خودش را میاندازد بین آنها و داد میزند که: ما سه تا را کجا میبرید؟!!!
مطلب را به بالاترین بفرستید:
- اگر حکومت چین، همین امروز اسم حکومتش را عوض کند و بگذارد "جمهوری اسلامی چین"، چه کار میکنید؟
طبیعی است میخندید. حکومت اسلامی، بایدها و نبایدهایی دارد. جمهوری اسلامی، بایدها و نبایدهایی دارد. و تا وقتی که این بایدها و نبایدها، در حد مقدور و متوسط اجرایی نشوند، نمیشود اسمش را گذاشت جمهوری اسلامی چین.
- ولی اسمش که جمهوری اسلامی است؟
اسم کافی نیست، باید رسم حکومت نیز چنین باشد. اگر به اسم بود که الان همه حکومتها و دولتها و ملتها باید خوشبخت میبودند...
ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید:
هر نظام و اندیشه و مکتب و سیستمی، چهارگروه از آدمها را مقابل خودش دارد:
- موافقان: کسانی که در هر حال و صورتی، موافق آن هستند؛ حتی اگر اشتباهاتی هم از سیستم یا نظام یا اندیشه یا مکتب مورد علاقهشان ببینند.
- مخالفان: حتی اگر خود خدا هم پایین بیاید و بگوید که اینها خوبند، این گروه قبول نخواهند کرد. اینها همیشه و در هر حالی مخالفاند.
- گروه خاکستری: اکثریت مردم را تشکیل میدهند. این گروه بسیار بزرگ، ذاتا ً نه مخالف نه موافقاند. اگر شرایط مساعد باشد و حرفها و عملکردها خوب باشد یا چارهای نداشته باشند، موافقاند، در غیر این صورت مخالف.
- گروه بیتفاوت: این آدمها اصلا ً توی باغ نیستند و به عوالم خودشان سرگرماند. به قولی، دنیا را آب ببرد، این گروه را خواب خواهد برد. البته شاید به سیستم یا اندیشهای بالاتر سرگرماند که چنین خودشان را درگیر نمیکنند، شاید هم از بیرگ و ریشه بودنشان است...
ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید:
برادران محترم شاغل در تلويزيون، كيهان، فارس، ايرنا، رجانيوز و روزنامههاي ايران و وطنامروز
سلام و خسته نباشيد.
برادر كوچك و روزنامهنگار شما در گوشهاي ديگر از اين مملكت اسلامي، نكتههايي را به يادش آمده كه ميخواهد به ياد شما هم بياورد.
1. سيد تنها است، تنهاي تنها. مظلومان تاريخ، هميشه تنها بودهاند، تنهاي تنها. ظالمان تاريخ، هميشه قدرت داشتهاند، تفنگ داشتهاند، ارتش داشتهاند، دست بالاتر را داشتهاند. مگر ميشود كسي كه تفنگ و ارتش و سپاه و قدرت و دست بالاتر را دارد، مظلوم باشد؟ آنهم در مقايسه با كسي كه چيزي ندارد جز دستهاي خالي و يك سايت درب و داغان؟
2. نان آغشته به خون خوردن ندارد. شبها چطور ميخوابيد؟ چطور به اصحاب خانوادهتان نگاه ميكنيد و خم به ابرو نميآوريد؟
3. حق باشما! موسوي اشتباه ميكند، قبول! اما اين شرايط پادگاني پس براي چيست؟ اين كشت و كشتار براي چيست؟ آيا مسئوليتش با مردم است؟ اگر كسي توي خيابان به شما فحش هم كه بدهد، ميرويد و با چاقو ميزنيد توي شكمش و بعدش هم ميگوييد كه "چون عمل غيرقانوني انجام داد و به من فحش داد، با چاقو زدمش و مسئوليتش هم با خودش ميباشد كه كار غيرقانوني كرد"؟ بابا دم همگي گرم...
4. نظام از چه ميترسد؟ احمدينژاد گفت كه دروغگو خائن است و خائن هم ترسو. پس نظام از چه ميترسد كه اينهمه شرايط را محدود كرده است؟ شدهايم عين كرهشمالي! اين برادران سپاهي و اطلاعاتي و بسيجي كه دارند از ماليات همين مردم ارتزاق ميكنند، پس اين همه مدت چهكار ميكردند كه نميتوانند ورود چند تا منافق به كشور را شناسايي كرده و آنها را دستگير كنند؟ يا خيلي بيعرضه هستند، يا ماجرا چيز ديگري است. به راستي نظام، از چه ميترسد؟
5. مدام توي بوق و كرنا ميكنيد كه منافقان و استكبار جهاني و بيگانگان دارند از موسوي حمايت ميكنند و بايد دستگيرش كرد و در اين آشوبها مباين و مشاور و اينها بوده. ببخشيد، مگر مقدرات ما را بيگانگان تأيين ميكنند؟ مگر منطق ما، تأييد يا تكذيب بيگانگان است؟ بله، حرف حضرت امام را من هم شنيدهام كه "هر گاه استكبار جهاني از شما تعريف كرد، بدانيد كه يك جاي كار ميلنگد و اين حرفها." قبول! يعني اگر فردا امريكاييها بگويند رهبري نظام خوب است، بايد به رهبري نظام شك بكنيم و كنارش بگذاريم؟ در زمان زنده بودن حضرت امام، بيگانگان بارها از او تعريف كردند، از قدرت و معنويت و نترسياي كه داشت. با منطق شما، حضرت امام حتما يك مشكلي داشت كه از او تعريف ميكردند؟ فراموش نكنيد كه جنگ بين دولتهاي متوسط، خدمت به دولتهاي بزرگ براي فروش اسلحه و احساس نياز به آنها براي ايجاد امنيت است. راستي، طولاني شدن جنگ، كه با فرمان متوليان جنگ بود و مورد عنايت غربيها هم بود (چرا كه كارخانههاي سلاحسازيشان ورشكست نميشد!)، اشتباه بود؟ ما خودمان تصميم ميگيريم؛ چه ربطي به بيگانگان دارد؟ اين منطق را از كجا آوردهايد؟ لطفا آدرس بدهيد ما هم برويم و آنجا درس بخوانيم، حضرات اساتيد!...
ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید:
ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید:
- "ميگن مردم جمع شدن. نيروهاي امنيتي هم زيادن." اين حرف را، از زبان يكي از همكاران شنيديم؛ كه ظاهرا ً سر و سري با بعضيها داشت. حس خبرنگاريمان گُل كرد و راهي شديم تا خودمان واقعيت را ببينيم. از مفتح سمت مترو دروازه دولت راهي شديم. بعد پيچيدم سمت فردوسي. از همينجا نيروهاي امنيتي مستقر شده بودند. بسيجيها با جليقه ارتشي و باطوم و كلاههاي مخصوص ضد شورش هم بودند. مردم توي پيادهرو ميرفتند. كمي شلوغتر از هميشه بود؛ اما نه اينقدري كه بشود گفت دارند براي تجمع ميروند...
ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید:
آقای محترم سپاه پاسداران:
- چرا زورتان به ما میرسد؟ مگر ما چه کار داریم میکنیم؟ ما که دشمن شما نیستیم؛ هموطنان شما هستیم. ما که اراذل نیستیم؛ مردان و زنانی محترم از قشر متوسط این جامعه. دشمنان مسلح شما، جایی دیگر هستند؛ مثل گروه ریگی در سیستان. سلاحهای شما، باید آنها را نشانه برود؛ نه ما را که جز خدا پناهی نداریم.
- ما به فضای اعتشاش دامن میزنیم؟ پس تکلیف فارس و ایرنا و رجانیوز و ... چه میشود؟ آنها که بیشتر از ما دارند تهمت میزنند و دامن میزنند. انصاف نیست که با گروهی برخورد شود و با گروهی دیگر نشود. قبول؟
- تکلیف لباس شخصیهایی که به این فضا بیشتر دامن میزنند، چیست؟ به خدا مردم نجیبی داریم؛ دوشنبه و سهشنبه که دیدید، ندیدید؟ بچههای اطلاعاتیتان که باید خبرش را داده باشند، نه؟ این بعضی از طرفداران یک کاندیدا هستند که دوست دارند فضا را به هم بریزند تا مثلا ً در فضای جنگی، جهادی کرده باشند. در بسیاری از صحنههای زد و خوردها، اگر یک فرمانده بادرایت مسئولیت نیروهای امنیتی را برعهده داشت، اصلا ً این اتفاقها نمیافتاد که. تکلیف این فرماندهان امنیتی بیکفایت که به این فضا بیشتر دامن میزنند، چه میشود؟
- ما از شما انتظار همراهی و همدلی نداریم؛ فقط انتظار اندکی انصاف داریم، همین.
- شما از بیتالمال ارتزاق میکنید. خدا را خوش نمیآید که با صاحبان اصلی این بیتالمال، چنین کنید.
- این مردم، برادران و خواهران و فرزندان شما هستند. یادتان نرود!
- ما از شما میترسیم، خیلی میترسیم. قرار بود که مومنان، با خودشان رحیم و با کفار شدید باشند. چرا حالا ما مردم هم باید از شما بترسیم؟
- اندکی انصاف، همین.
مطلب را به بالاترین بفرستید:
- يادت نرود كه اين ما مردم بوديم كه از موسوي بيرأي دو، سه ماه پيش، پيشتاز انتخابات را ساختيم.
- يادت نرود كه آمدهاي بسازي و بهانه نياوري؛ نه اينكه نسازي و كلي هم توجيه داشته باشي.
- يادت باشد كه با افرادي و ارگانهايي كه قدرت دارند اما مسئوليت ندارند، به شدت برخورد كني. چرا وقتي مراجع قانوني، چيزي را تأييد ميكنند، ما بايد باز هم خائف باشيم از وزارت اطلاعات و آدمهاي ديگر؟
- گوشت و مرغ و تخم مرغ و توليد و انگيزه پيشرفت و اينها هم كه حتما ً يادت نرود.
- فضاي فرهنگي و مطبوعاتي كشور را آزادتر كن و حرفهايتر.
- بر تو است كه منابع انساني؛ مانند نخبگان را ارج بنهي.
- و ... اينكه يادت نرود اين ما بوديم كه تو را پيشتاز كرديم؛ بدون هيچ صدا و سيمايي و بدون هيچ رسانه تأثيرگذاري و تنها با همين سينه به سينه منتقل كردنهايمان و با همين پيامكهايمان. يادت نرود!
چهار سال بعد، هيچ بهانهاي قابل قبول نيست. مردان بزرگ، راهي براي انجام كارها پيدا ميكنند؛ نه بهانهاي براي توجيه انجام ندادنهايشان. منتظريم ببينيم چه كار ميكني ها!
مطلب را به بالاترین بفرستید:
- ما منتظريم تا جهان، سبز شود
- اين فصل سياه، ناگهان سبز شود
- اين سينه كه از هواي بد، سنگين است
- با نغمه سبز عاشقان، سبز شود
اين رباعي را براي سبزها گفتهام. خدا كند كه روزي ۲۲ خرداد، از سبزترين روزهاي اين مملكت باشد.
مطلب را به بالاترین بفرستید:
ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید:
وزیرارشاد:معلوم نیست 100میلیارد دلاردرآمد دولتهای دهه 60 کجا هزینه شده؟
به گزارش روزنامه اعتماد«محمدحسین صفارهرندی» در دیدار با فعالان قرآنی استان قزوین گفت؛ اگر مغلطه بازی و تخریب از سوی این آقایان مطرح نمی شد ما نیز مجبور نبودیم برخی از مسائل آنان را آشکار و بدعملی و بی عملی آنها را فاش کنیم. وی اظهار داشت؛ برخی از مطبوعات مدام تیتر می زنند که تکلیف 300 میلیارد دلار پول نفت چه شد، آیا به نظر شما در کشوری که برای خود حساب و کتاب دارد امکان گم شدن پولی وجود دارد؟
صفارهرندی افزود؛ سند هزینه کرد 1 میلیارد دلار از این پول مشخص نبود که آن هم طی روزهای قبل مشخص شد در کجا هزینه شده است. این مسوول تصریح کرد؛ اگر بنا بر محاسبه است دولت نهم آسان تر می تواند عملکرد دولت های قبلی را محاسبه کند. وی با اشاره به 192 میلیارد دلار درآمد نفتی کشور در دهه 60 بیان داشت؛ به قیمت امروز این میزان یک هزار میلیارد تومان می شود که نیمی از آن مشخص نیست چگونه هزینه شده است.
ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید:
ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید:
- در هُرم نفسهاي تو جان خواهم داد
- خود را به جهان، باز نشان خواهم داد
- اي خاطره انگيزترين نام جهان!
- با نام تو، ايمان به جهان خواهم داد
مطلب را به بالاترین بفرستید:
از کلیه دوستانی که دعوت شان نکردم، عذرخواهی می کنم؛ مراسم عقد مختصری بود و هنوز مراسم عروسی مانده است. خدا را شکر که یک جوان آس و پاس و آسمان جل دیگر هم به سر و سامان رسید. و امیدوارم که این شیفتگی های روزهای اول، باز هم ادامه داشته باشد. برای کلیه جوان های آس و پاس خواننده این وبلاگ هم، چنین می خواهم از خدا که: به سر و سامانی برسند.
مطلب را به بالاترین بفرستید:
- هميشه، عليه وضعي و وضعيتي و آدمهايي و سيستمهايي و مفهومهايي و قانونهايي كه احساس ميكنيم درست نيستند، بايد مبارزه كنيم؛ چيزهايي كه ما را محدود ميكنند و زمان و انرژي و فكر و همه چيز ما را به هدر ميدهند.
- وقتي كه لب به اعتراض ميگشاييد، با شما مخالفت ميشود.
- وقتي كه به عنوان مخالف و معترض شناخته ميشويد، ديگر به شما امكانات و بقيه چيزهايي كه در يك جامعه متعادل، به همه شهروندان داده ميشود، بخشيده نميشود. به شما سخت امتياز نشريه داده ميشود، كتابتان سخت چاپ ميشود، سخت به شما مجوز سخنراني داده ميشود و ...
- لاجرم، اينچنين است كه به ناچار، از صحنه پاك ميشود.
- ضمن اينكه اين اعتراض شما، فقط از نظر رواني شما را ارضاء كرده است؛ اما هيچ تأثير مثبت اجتماعي نداشته است.
حالا اين سئوال به ذهنم رسيده است كه: چطور ميتوان هم معترض به همه چيزها و مفهومها و سيستمها و قانونهاي مزخرف بود؛ هم تأثير اجتماعي خوبي هم گذاشت؟ آيا ما محكوم به يكي از دو تا هستيم؟ آيا چون سيستم، همه امكانات اجتماعي را از مايي كه معترضايم، سلب ميكند، تأثير اجتماعي هم خودبهخود از بين خواهد رفت؟
چطور ميشود اعتراض و شورشي بودن عليه همه مزخرفها را، با تأثير اجتماعي خوب داشتن، يك جا جمع كرد؟ ... و اين بود سئوال من.
مطلب را به بالاترین بفرستید:

