تبليغاتX
دنیای ما روزنامه نگاران



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 11:10 قبل از ظهر روز چهارشنبه 5 بهمن1390

راه گم نیست، تو گمی، تو سردرگمی. تو اسیر حرف و حدیث مردمی و معطل لب زدن به سر هر خمی. راه گم نیست، من و تو گمیم رفیق.


برچسب‌ها: راه گم, جمله قصار



دسته بندی :حال خوب

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 8:39 قبل از ظهر روز یکشنبه 25 دی1390

باز هم مجازات استفاده از ماهواره سنگین تر شده است.

لطفا خبر را اینجا بخوانید

و ذکر چند نکته در اینجا، واجب به نظر می رسد:

  • زمانی که ویدئو تازه وارد شده بود، همین بلا را سر مردم آوردند. نتیجه اش را دیدیم.
  • زورشان نمی رسد صدا و سیما و فرهنگ خودشان را درست کنند، دست به دامان شلاق و جریمه و ... می شوند. بی عرضه ها!
  • دنیای امروز عوض شده است. نسل فرتوت دیروز، لطفا سمعک به گوشش بگذارد و این چیزها را بفهمد، وگرنه یک روز این چیزها را به او خواهند فهماند؛ البته زورکی.
  • البته ماهواره و اینترنت، صددرصد سالم نیست. اما راه سالم سازی اش هم شلاق و جریمه و راپل نیست. عرضه اگر دارند، بروند اختلاس های سه هزار میلیاردی را جلویش را بگیرند، البته اگر دارند.
  • دوستان گل من! اتحاد جماهیر شوروی سابق، که شما انگشت کوچک که سهل است یک صدمش هم نیستید، هم ایدئولوژی غالب داشت، هم تکنولوژی غالب داشت، هم جغرافیای غالب، هم فرهنگ غالب. اما به قول آنتونی گیدنز، جامعه شناس برجسته سال های امروز ما، از دهه هشتاد به بعد پودر شد و رفت هوا. چرا؟ چون نفهمید که دنیا عوض شده و تجارت دنیا عوض شده و باید سیستمش را عوض کند. دوستان گل ما نیز اگر این را نفهمند، پودر خواهند شد و خواهند رفت هوا.
  • شماها واقعا نمی فهمید؟ یا حال فهمیدن ندارید؟  

برچسب‌ها: ماهواره, شلاق, مجازات, راه حل, انتقاد, قانون



دسته بندی :جدی و مسائل روز

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 9:58 قبل از ظهر روز دوشنبه 19 دی1390

  • عزت الله انتظامی: چرا خانه ما را ویران می کنید؟

برادر ارجمند، آقای انتظامی!

با عرض احترام و خاکساری به ساحت هنر ارزشمند شما.

ویران کردن، آیین مردم کوتاه فکری است که ویران نمودن را، سهل تر از ساختن می دانند؛ چرا که در اصل، ساختن و ساخته شدن و لذت ساختن را درک نکرده اند. آنها آمده اند که ویران کنند، چرا که راهی جز این نمی دانند.

ساختن، آیین خود را دارد، زحمت می خواهد، عرق جبین می خواهد و دوستانی که با حکم و سفارش و نوکرمآبی جایگاهی به دست آورده اند، لاجرم چنین نتوانند کرد. برای آنها، ویران کردن، ساده تر است. پس بیش از این، ذهن زیبای خود را آشفته نسازید. ما در روزگار بربرهای فرهنگی که چراغ خاموش حرکت می کنند، به سر می بریم.

با آرزوی سربلندی شما عزیز دل.

یک نویسنده و فعال فرهنگی


برچسب‌ها: عزت الله انتظامی, انتقاد, خانه سینما, عیسی محمدی



دسته بندی :جدی و مسائل روز

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 8:47 قبل از ظهر روز سه شنبه 13 دی1390

لطفا بدترین را انتخاب کنید:

  • آنکه ظلم می کند.
  • آنکه ظلم ظالم را توجیه می کند.
  • آنکه نه تنها ظلم ظالم را توجیه می کند، که مظلوم را، ظالم جا می زند.

در حیرتم از بازی زمانه.





دسته بندی :جدی و مسائل روز

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 12:50 بعد از ظهر روز یکشنبه 11 دی1390

وقتی که داری کار می کنی و کارت هم روزنامه نگاری یا هر کار دیگری است؛ چند حالت پیش می آید:

  • یا از بردن اسم محل کارت، امتناع کرده و در صورتی که از تو بپرسند کجا داری کار می کنی، با شرمندگی ظاهری یا باطنی اسم محل کارت را خواهی گفت. ولی حتی المقدور، سعی می کنی که پنهانش کنی. جایی مثل امین جامعه که دبیر فرهنگی آنجا هستم الان.
  • یا از بردن اسم محل کارت، نه زیاد ناراحت می شوی، نه زیاد خوشحال؛ یک جورهایی علی السویه است برایت. جایی مثل موفقیت یا همشهری محله ها و ...  
  • یا با افتخار سرت را بلند کرده و می گویی که فلان جا کار می کنی. هم در درون خودت افتخار می کنی، هم در برون خودت.

هنوز کمتر جایی پیش آمده که حالت سوم درباره من اتفاق بیفتد. کمی تا قسمتی و در برهه ای از زمان، تنها در همشهری جوان چنین اتفاقی برایم افتاد. حتی در رادیو و تلویزیون هم که کارهایی را انجام می دادیم، این حالت به من دست نمی داد. اما حالا و پس از مدت ها، الان که دارم مقاله ای برای همشهری دانستنی ها می نویسم، این اتفاق دارد با تمام وجود برایم می افتد. هم احساس رضایت درونی، هم احساس رضایت بیرونی می کنم از اینکه در جایی مثل دانستنی ها کار کنم؛ جایی که خوشنام است و بودن و نبودنش در دنیای اطرافش، تاثیر می گذارد. به راستی که نعمتی است، افتخار کردن به جایی که در آن کار می کنی.





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 5:14 بعد از ظهر روز یکشنبه 27 آذر1390

ببخشید، الان دقیقا این اتفاق، اتفاق بدی است یا نه؟ اینکه ماموران، یک زن را، حتی اگر گناهکار هم باشد، می زنند؟

لطفا ببینید

الان این کار بد است؟ زشت است؟ وحشیانه است؟ اتفاقا سایت های اصولگرا، چند تای دیگر از این جور عکس ها را گذاشته و کلی آه و ناله راه انداخته اند.

چی، بد است؟! اگر بد است، پس چرا همین آقایان بچه مسلمان، در سال ۱۳۸۸ که زن و بچه مردم را همین جوری می زدند، زبان شان را به مصلحت شان دوخته بودند و صدایشان در نمی آمد؟ همین آقایان مدعی عدالت و کرامت انسانی و هزار تا فضیلت دیگر!

مرده شور همه شان را ببرند که اینقدر ریاکارند.





دسته بندی :جدی و مسائل روز

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 11:22 قبل از ظهر روز یکشنبه 27 آذر1390

این لطیفه فرهنگی را هم داشته باشید:

طرف، دبیر یک جشنواره مردمی است به نام داستان فتنه. درباره فتنه ۸۸ و این حرف ها. بعد مصاحبه کرده و در این مصاحبه، از سیاسی شدن فرهنگ نالیده و گلایه کرده!

ماها چرا اینجوری هستیم؟

واقعا از جامعه خودم دارم قطع امید می کنم؛ و البته از خودم، هرگز.





دسته بندی :جدی و مسائل روز

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 4:0 بعد از ظهر روز شنبه 26 آذر1390

تو خوبی، آسمان خوب است
تو خوابی و جهان خواب است
تو زیبایی، جهان زیباست
تو بی رنگی، زمان ناب است

جهان، منظومه قلب ِ
همیشه آشنای توست
جهان شعری دل انگیز از-
سه تار مست نای توست

اگر باشی، جهان زیباست
جهان زیباست، جهان رویاست
اگر تاریک باشی تو
جهان یک دره تنهاست

نشستی روبه روی من
کنار سفره قلبم
وزیدی بی دریغ و مست
میان حفره قلبم

من امشب ناز و بی مرزم
من امشب جنگلی سبزم
که با تو پاک و بی وزنم
که بی تو، سخت می لرزم

سلوک سبز من بودی
عبور از تو نمی کردم
در این منزل، همه عمرم
به دنبال تو می گردم...

- با تشکر از روزبه بمانی؛ که این شعر ترانه وار را به تاثیر شعری از ایشان نوشته ام-





دسته بندی :ترانه و شعر

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 10:15 قبل از ظهر روز چهارشنبه 23 آذر1390

آیین چراغ خاموش نیست. فاخته باید بخواند، مهم نیست که نصف شب است.

دیالوگی از علی حاتمی + فرازی از شعر سیدعلی صالحی





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 9:15 قبل از ظهر روز چهارشنبه 16 آذر1390

امان از دل زینب...

  • اصلا حسین جنس غمش فرق می کند...




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 3:18 بعد از ظهر روز شنبه 12 آذر1390

۱۶ آذر در راه است. عاشورا در راه است. خاطرات یکشنبه خونین ۸۸ در راه است. همه چیز در راه است. به راستی چه باید بگویم؟ من سکوت می کنم و تو، هر چه را که می خواهی، در این سکوتم بخوان؛ که این سکوت، سخت خواندنی است...

آغاز سکوت من:





دسته بندی :جدی و مسائل روز

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 10:46 قبل از ظهر روز سه شنبه 8 آذر1390

خبرگزاری فارس نوشته که مسلمانان بوسنی به فیلمی از آنجلینا جولی اعتراض کرده ولی این فیلم، اکران خواهد شد. لابد فارس هم خواسته با این کارش اعتراض کند. لابد وقتی هم که اکران شد، باید منتظر یادداشت امثال طالب زاده و برجی و شریعتمداری و ده نمکی و دیگران باشیم که چه شده؛ که بله، یکی پیدا شده و به ما توهین کرده و به مسلمانان توهین کرده و به انسانیت توهین کرده و ....

مدت هاست که کارمان شده اعتراض، بازتاب نشان دادن، واکنش نشان دادن، این را محکوم کردن، حال آن را گرفتن و ... و بعد هی می گوییم چرا اتفاقی نمی افتد و چرا جهان علیه ماست.

جهان، نه با اعتراض و واکنش ما، که با کار ما تغییر می کند. جهان نه با بازتاب نشان دادن های ما و مشت محکم کوبیدن های ما به سقف خالی آسمان، که با کار ماست تغییر پیدا می کند. دو هزار ساعت حرف و اعتراض، اندازه نیم مثقال کار درست و حسابی جواب نمی دهد.

ای کاش می آموختیم که جهان، تنها با کار ماست که تغییر خواهد کرد؛ تنها با کار ما، کار ما، کار ما... بقیه حرف ها و اعتراض ها و واکنش ها، باد هواست...

حالا هی اعتراض کنید؛ هی غر بزنید؛ هی ...

مثل اینکه من هم دارم غر می زنم؛ بروم دنبال کارم...





دسته بندی :جدی و مسائل روز

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 9:23 قبل از ظهر روز شنبه 5 آذر1390

و باز هم ترانه‌ ای دیگر از عیسی محمدی، یعنی خودم، نظر بدهید که ایرادهایش کجاست البته کمی تا کامل شدن زمان نیاز دارد:

  • دلم بی تاب رفتن شد
  • نمی فهمی تو حالم رو
  • یکی پیدا کنه امشب
  • جواب این سئوالم رو:
  •  
  • همه دنیا کنار من
  • ولی من دورم از دنیا
  • هوای سینه سنگینه
  • چه توفانی‌یه این دریا
  •  
  • باید پیدا بشه امشب
  • اونی که همنفس باشه
  • بفهمه درد زندون رو
  • شریک این قفس باشه
  •  
  • دارم می میرم از غصه
  • نمی فهمی تو حالم رو
  • ته فنجون این دنیا
  • به هم می ریزه فالم رو
  •  
  • بلیت اشک تو دستم
  • دلم بی تاب رفتن شد
  • رفیق عصر بی تابی
  • دیگه وقت شکستن شد
  •  
  • طلسم شوم تنهایی
  • گرفته دامن من رو
  • یکی بشماره از اول
  • ترک های تن من رو

...





دسته بندی :ترانه و شعر

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 10:0 قبل از ظهر روز چهارشنبه 2 آذر1390

سرداران محترم!

لطفا ما را به سمت جنگ نبرید؛ ما خوشتر می داریم که زندگی کنیم و جرعه های زیستن را، لاجرعه سر بکشیم. لطفا ما را به سمتی نبرید که شروعش با شماست، اما ادامه و پایانش، بر دوش ما.

سرداران محترم!

ارتشی که الان به آن می نازید، سپاهی که به آن پشتگرم اید؛ ایجاد شده رضاخان پهلوی است. اولین ارتش مدرن را هم او بود که ایجاد کرد. خیلی هم به آن می نازید. جوری که با آن و حمایت هیتلر، می خواست جلوی متفقین بایستد. نتیجه اش را دیدید؟ حتی چند روز هم دوام نیاوردند و فرار کردند. یادتان رفته؟

سرداران محترم!

ایرانیان، جنگ هشت ساله را به نفع خود تمام کردند؛ چرا که امکاناتی نداشتند و از این رو، تنها دستاویزشان، ایمان شان بود. اما امروز، ایمانی نمانده و تنها دستاویز، حمایت نیم بند روسیه و چین و تجهیزات نظامی خریداری شده یا ساخته شده است.

باور کنید که شکم های برآمده و گونه های سرخگون را نسبتی با مقاومت و ایستادگی در مقابل بیگانگان نیست.

شما زیادی آلوده دنیا شده اید؛ با شیپور جنگ نیز، اولین هایی خواهید بود که فرار خواهید کرد.

سرداران عزیز!

مومن را نسبتی با حرافی نیست. اما این روزها، دارید زیادی حرف می زنید و این، یعنی دست تان خالی است. ما را رها کنید در این رنج زیستن با بی کفایتی های دولتیان و حکومتیان و نظامیان؛ جنگ دیگر زیادی است برایمان….

 





دسته بندی :جدی و مسائل روز

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 10:32 قبل از ظهر روز سه شنبه 1 آذر1390

باران زده است. صبح است. هوای خوبی است. از پل عابر امام علی رد می شوم. نگاهم را به شمال تهران می دوزم، بی نظیر است؛ پایتختی که آرمیده در پای کوه هایی زیبا. انگار که عینکت کثیف بوده باشد و با دستمالی تمیز، پاکیزه اش کرده باشی؛ شفاف است.

هوای تازه را سر می کشم به ریه هایم. سلول هایم تازه می شوند. چه زیباست این شهر. افسوس می خورم. ساعت هایی دیگر، اثری از این تابلوی زیبا باقی نخواهد ماند.

چه دردناک است که تابلویی زیبا را دیده باشی و در میانش قدم زده باشی، ولی از دست برود. چه دردناک است که می توانیم چه سان زیبا و طربناک در تهران و ایران زندگی کنیم، ولی این تابلونقاشی خوشرنگ را، مات کرده اند گروهی...





دسته بندی :جدی و مسائل روز

لینک مطلب