تبليغاتX
جادوی نوشتن


جادوی نوشتن


نوشتن، عشق ما، کسب ما، زندگی ما است. در اینجا، به عشق خود -نوشتن- سرگرم خواهیم بود


نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 7:10 بعد از ظهر روز چهارشنبه 30 شهریور1384

گل ها تو را نمی شناسند/ رودخانه ها تو را نمی شناسند/ همسایه ها تو را نمی شناسند/ درختهای پایه کاغذی تو را نمی شناسند

جیب تو پر از یادآورهاست/ پر از آزمندی دستها و پرندگانی که تمبر شده اند

تو در وضعی نیستی که آینه ها را نجات دهی/ روزگاری در چارچوب پنجره یک اداره به دنیا آمدی/ دودها تو را می شناسند/ نسکافه تو را می شناسد/ تیک تاک ساعت تو را می شناسد/ در همین گوشه بمان/ در همین سرمای سیاه بمان / همین جا که هستی بمان / از خورشیدهای خود سوز دور بمان / خورشید ها تنهاییت را به دام خواهند انداخت/ خورشیدها به تو سایه ای خواهند بخشید/ سایه ای که ماشین ها آن را له خواهند کرد/ سایه ای که مردم بر روی آن راه خواهند رفت / مردمی که تو را می شناسند / مردمی که تو را نمی شناسند

شعری از طاهره صفار زاده - کتاب حرکت و دیروز





دسته بندی :