تبليغاتX
جادوی نوشتن


جادوی نوشتن


نوشتن، عشق ما، کسب ما، زندگی ما است. در اینجا، به عشق خود -نوشتن- سرگرم خواهیم بود


نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 9:34 قبل از ظهر روز جمعه 14 بهمن1384

کاظم معتمدنژاد، استاد ارتباطات، معتقد است که روزنامه نگاری، شغل نیست، یک خیر اجتماعی است. راست هم می گوید. روزنامه نگاری، چیزی فراتر از یک شغل است. این که راه بیفتی توی این اداره و آن اداره، این روابط عمومی و آن روابط عمومی، این مرکز و آن مرکز، و نیش و کنایت دیگران را بشنوی، برای کسب اطلاعاتی که می خواهی به خواننده هایت بدهی، البته چیزی فراتر از یک شغل باید باشد. یک عشق است و به قول مارکز ، آن را باید زندگی کرد.
مدتها پیش، به مفهوم خیر اجتماعی و "برای مردم مفید بودن" فکر می کردم. به این سئوال فکر می کردم که یک روزنامه نگار، باید چه جوری کار کند، چگونه باشد که بیشترین خیر را به مردمش برساند که گفته اند: عبادت به جز خدمت خلق نیست. برای روزها و ساعت ها، فکرم مشغول این سئوال بود. مدام با خودم تکرار می کردم: آیا باید راه بیفتد و مشکلات مردم را حل کند؟ خوب، او که وظیفه اجرایی ندارد. اصلا ً اگر بخواهد این کار هم بکند، قدرت اجرایی ندارد.  آیا باید مدام با مسئولان و متولیان امور و در یک کلام، قدرتمندان در بیفتد و همیشه جانب مردم را بگیرد؟ خوب، شاید یک جا، حق با قدرتمداران و مسئولان باشد. آیا باید ...
" یک حرفه ای تمام عیار شدن." این ، پاسخی بود که بعدها، برای سئوالم پیدا کردم. بله، یک روزنامه نگار، باید در سریعترین زمان ممکن - و البته با حفظ تعادل و ظرفیتی که دارد -  به یک حرفه ای تمام عیار تبدیل شود. وقتی که یک حرفه ای شد، دیگر خبرها و رویدادها را، دلبخواهی و کارفرمابخواهی گزینش نخواهد کرد، بلکه ارزش های خبری را، چون نامه معشوق، همیشه در برابر دیدگانش خواهد داشت. وقتی هم این طور شد، خبری را انتخاب خواهد کرد که با طیف خوانندگانش، سازگاری داشته باشد، به درد بیشتر آنها بخورد، و دیگر عناصر لازم را داشته باشد. خوب، مردم هم چنین خبری می خواهند دیگر.
وقتی یک روزنامه نگار، یک حرفه ای تمام عیار شد، برای مصاحبه کردن، دیگر لی لی به لا لای مصاحبه گرانش نخواهد گذاشت و در اوج ادب، آنها را خرد خواهد کرد، البته اگر چیز برای پنهان کردن داشته باشند.
... و در یک کلام، یک روزنامه نگار، وقتی یک حرفه ای تمام عیار شد، دیگر مسامحه نمی کند. می داند که هر قدمی که به جلو برندارد، خیانتی است که به مخاطبانش کرده است. می داند هر سوژه ای را که از دست بدهد، مدیون مخاطبانش خواهد بود. مخاطبان و مردم، باعث رونق بازار او هستند. هیچ عیبی هم ندارد.  بقال و راننده تاکسی و معلم و استاد دانشگاه و حتی رییس جمهورش هم، رونق کارشان از مردم است.  آری، این چنین است که اعتماد از دست رفته به رسانه نیز، اندک اندک باز می گردد و بازار او، رونق هر چه بیشتری می گیرد. پس، بزرگترین خیر اجتماعی یک روزنامه نگار، حرفه ای شدن اوست.
تبصره: پس این وسط، جایگاه اخلاق چه می شود؟
پاسخ: وقتی یک روزنامه نگار، یک حرفه ای تمام عیار شد، و زیر و بم کارش را، خوب شناخت، خواهد فهمید که اساسا ً، یک میثاق نامه روزنامه نگاری ای تصویب شده است که در آن، بر جنبه های اخلاقی این کار تأکید شده است. و اصلا ً به عنوان یک حرفه ای خواهد فهمید که باید، در کار خودش، حالا هر چه که باشد، به اخلاق حرفه ای پایبند باشد.





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 9:8 قبل از ظهر روز جمعه 14 بهمن1384

شلیک کن

آهای آقای روزنامه نگار، جناب خبرنگار! تو باید قاتل باشی. یک قاتل بالفطره. قاتلی که ذره ای و سر سوزنی مهر و شفقت در ذاتش نباشد. می فهمی؟ تو، باید همیشه مسلح باشی تا همیشه، آماده کشتن باشی. هیچ مقتولی، نباید از دستان تو فرار کند. باید نشانه گیری ات حرف نداشته باشد. می فهمی یا نه؟ باید در کارت یک حرفه ای باشی، یک تمام عیار. باید در کارت، آن قدر تمام باشی که حتی تحسین دشمنانت را هم برانگیزی. جوری که همه به تو، حتی اگر قاتل باشی، به دیده احترام نگاه کنند.
آهای آقای روزنامه نگار، جناب خبرنگار! سلاح تو، یک جفت چشم تیز بین و توجه و تمرکزی پایان ناپذیر روی چیزهایی است که به کارت مربوط است، که از مجرای عادی شان خارج شده اند.  تو، باید مثل یک قاتل، قاتلی که فقط برای تفریح کردن یا از روی عادت، می کشد، مجال هیچ حرکتی، به سوژه هایت را ندهی و پیش از آن که بفهمند، غافلگیرشان کنی. بعد، با خونسردی هر چه تمامتر، در حالی که لوله اسلحه ات را، طرف قربانی ات گرفته ای، و دست دیگرت، داخل جیبت هست، با او بازی کنی، عذابش بدهی، خردش کنی، و بعد، با خیال راحت، بدون هیچ وجدان دردی، خلاصش کنی.
پس یادت باشد، تو یک قاتل بالفطره هستی، قاتلی که حتی شنیدن نامش، لرزه بر اندام قربانی شان می اندازد. قاتلی که همیشه، یک اسلحه آماده شلیک دارد. راستی، بعضی وقت ها هم، اسلحه ات را تر و تمیز کن، یک وقت زنگ می زند ها.





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 7:53 قبل از ظهر روز دوشنبه 10 بهمن1384

از این که وبلاگم، یک وبلاگ شلم شورباست و همه جور معجونی در آن پیدا می شود، کمی دلخورم. به این فکر می کنم که این وبلاگ را، تبدیل به یک وبلاگ مرجع روزنامه نگاری کنم، فقط همین. البته در کنار آن، یک باکسی هم برای یادداشت های خودم و بقیه چیزها بگذارم ولی تکیه اصلی، روزنامه نگاری باشد. فکر می کنم این جوری بهتر باشد. البته، هنوز تقسیم بندی و موضوع بندی کردن مطالبم را خوب یاد نگرفته ام، باید بیشتر تلاش کنم. پس پیش به سوی تلاشی دیگر.





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 8:5 قبل از ظهر روز شنبه 8 بهمن1384

این روزها، هم مشغولم، هم بیکار. مثلا ً این هفته، وقتی به روزهای طی شده فکر می کنم، می بینم که هیچ کار مفیدی انجام نداده ام، اما در عین حال، کلی فکر کرده ام، به جاهایی که باید بروم، به کارهایی که باید بکنم. قرار شده که در یکی از خانه های فرهنگ منطقه مان، کلاس های روزنامه نگاری راه بیندازم. البته، من در حدی نیستم که بخواهم این حرفه را تدریس کنم، هر چه هم هست، در حوزه مقدماتی خلاصه می شود. خیلی دوست دارم که تجربیات این چند ساله را، درس بدهم، و به عبارتی بهتر، واگویه کنم.
این روزها، مدام به تفاوتی که باید با دیگران داشته باشم، فکر می کنم. به این فکر می کنم اگر من، استارت کارهای فکری و پژوهشی جدی ام را، از همین الان بزنم، و به فرض، سی سال هم عمر مفید این فعالیت هایم باشد، در این سی سال، چه باید بکنم که هم، ماندگار باشد، هم متفاوت باشد، هم کامل.
راستی، کلاس های روزنامه نگاری رسانه ها را هم ثبت نام کردم. در مجموع، یک اکیپ شش، هفت نفره از همکاران هستیم که اگر یک جا بیفتیم، محشر است. به قول مسئول آموزش، لابد می خواهیم کلاس را به هم بریزیم.
بعضی وقتها به خودم می گویم، هی فلانی، تو باید آدم بزرگی بشوی، می فهمی یا نه؟ اما بعدش پشیمان می شوم، از این که باید آدم بزرگی بشوم. آدم بزرگی مثل، مثل شریعتی، مثل شفیعی کدکنی، مثل شکرخواه. پشیمان می شوم از این که می خواهم دیگری باشم. فکر می کنم باید خودم باشم، با افه های خاص خودم، همین.
راستی، هوس کرده ام که در وبلاگم، بخش طنز را هم ، راه بیندازم. می خواهم یک طنز پرداز قهار بشوم، به قول بر و بچس، " یعنی می شه که بشه؟"




دسته بندی :

لینک مطلب