تبليغاتX
جادوی نوشتن


جادوی نوشتن


نوشتن، عشق ما، کسب ما، زندگی ما است. در اینجا، به عشق خود -نوشتن- سرگرم خواهیم بود


نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 9:36 بعد از ظهر روز پنجشنبه 31 فروردین1385

امروز، خوش دارم به جای درباره روزنامه نگاری نوشتن، برایتان جمله قصار بنویسم. خود من، همه جمله قصارها را می خوانم تا گلابی هایشان را انتخاب کنم. این هم گلابی های من، تقدیم به شما:
1. به جای این که جای کسی را بگیرید، تلاش کنید جای واقعی خود را پیدا کنید. " چارلی چاپلین"
2. به خاطر داشته باش که بهترین رابطه، رابطه ای است که در آن، میزان عشق طرفین، از میزان نیازشان به هم تجاوز کند. " دالایی لاما"
3. مرد بزرگ به خود سخت می گیرد، مرد کوچک به دیگران. " کنفسیوس"
4. در هر کجا که هستید و با هر چه که در اختیار دارید، کاری کنید. " تئودور روزولت"
5. بردن، همه چیز نیست، اما تلاش برای بردن چرا. " وئیس لومباردی"
6. عاقل، آن چه را که می داند، نمی گوید، ولی آن چه را که می گوید، می داند. " ارسطو "
7. انسان، مثل رودخانه است، هر چقدر عمیق تر باشد، آرامتر و متواضع تر است. " منتسکیو"
8. در زندگی، نکته بامزه ای هست: اگر چیزهای متوسط را نپذیرید، اغلب اوقات، بهترین ها نصیب تان خواهد شد. " سامرست موآم"
9. عالی ترین سلاح برای غلبه بر دشمن، خونسردی است. ضرب المثل انگلیسی
10. کسی که از احمق تعریف می کند، احمق تر از اوست. مثل فرانسوی
11. لقمه بزرگ، گلو را پاره می کند. " دهخدا"
12. زندگی، کم کم به هر کس می فهماند که چه کاره است. " گوته"
13. اگر در کار ما اگر نباشد، به طور یقین پیروز خواهیم شد. " نلسون"
14. از علائم حکمت، یکی آن است که بیش از نصف آن چه می شنوید، باور نکنید. " جرج نیکولا"
15. من هر وقت بخواهم لطیفه مضحکی بگویم، واقعیت را می گویم. " برنارد شاو"
16. خورشید صفت: با همه یک رو باش. " بایزید"
17. خیلی چیزها را می توان به نرمی و مسخره، به مردم فهماند. " چارلی چاپلین"
18. انسان هایی زنده هستند که یک لحظه، از مبارزه دست بر نمی دارند. " ویکتور هوگو"
19. انسان، در کار دیگران عاقلتر است تا در کار خویش. " رشفوکو"
20. آنکه پرنده نیست، نباید بر پرتگاه آشیانه بسازد. " نیچه"
21. با زنی ازداج کنید که اگر مرد بود، بهترین دوست شما بود. "بردون"
22. اگر مایلید پیام عشق را دریافت کنید، باید ارسال کننده اش هم باشید.
23. 

 





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 6:24 بعد از ظهر روز سه شنبه 29 فروردین1385

  • خیلی وقت است که برای وبلاگ عزیزم، و برای شما دوستان عزیزتر از وبلاگم، چیزی ننوشته ام. شرمنده ام، واقعا ً شرمنده ام. فقط همین.
  • سه روز در هفته، درگیر کلاس های مرکز رسانه های وزارت ارشاد هستم. خدا را شکر که کلاس های خوبی دارد و استادان خوبتری. برای ترم چهار و نیم ماهه اول، درس های مصاحبه، خبر، نگارش رسانه ای، حقوق مطبوعات، عکاسی و مبانی ارتباط جمعی را گذاشته اند. استادان هم عبارتند از فریدون صدیقی، قندی، ترابی، حسن ذوالفقاری، نوروزی و جلالی. بعضی از همکلاسی ها، درگیر کار مطبوعاتی هستند، اما بعضی هاشان هم، برای یاد گرفتن آمده اند. خدا به همه شان توفیق کار حرفه ای بدهد.
  • بالاخره دقیقه نود، خودم را به جشنواره مطبوعات شهری رساندم. سه تا مصاحبه، سه تا طنز و دو تا نقد، همه آثاری بود که شرکت دادم. خدا کند که در این مسابقات هم، شرمنده دوست و دشمن نشویم. شما هم دعا کنید که جایره ای بگیرم. از شما چه پنهان، جایزه های این جا، پر ملات ترند.
  • برای سرویس اجتماعی ماهنامه شاهد جوان، هنوز هیچ برنامه ای نریخته ام. همین جوری نمی شود که دوازده صفحه بی زبان را، پر کرد. باید برنامه داشته باشی، خط داشته باشی، تقویم کاری داشته باشد. الکی که نیست. خدا را شکر، بچه های بدی دم دستم نیستند، می شود انتظار کار خوب داشت. فقط نگرانی ام این است که چطور سوژه ها را سراسری کنم و فقط مختص تهران و شهرهای بزرگ نباشد. از شما چه پنهان، ماهنامه شاهد جوان، تا دورترین نقاط کشور هم می رود. خدا کند شرمنده مخاطبانمان نشویم.
  • با همشهری جوان هم دارم خوب کار می کنم. خدا دبیر سرویسش را نگه دارد که خوب با ما و بدقولی هایمان، راه می آید. اسماعیلی رمضانی را می گویم. سرویس اجتماعی همشهری جوان، خیلی جای مانور دارد. می شود با آن، به قول بر و بچس مطبوعاتی، ترکاند.
  • سروش و ادبیات داستانی هم، فعلا ً همین طور مانده اند. کاری برایشان نکرده ام. باید جاهای معتبرتر و سراسری تری بروم. کیفیت کار همکاران ما در روزنامه ها، واقعا ً جای سئوال دارد. مصاحبه ها، معمولی اند. گزارش ها، خواندنی نیستند. یادداشت ها، چنگی به دل نمی زنند. خدا میرفتاح و زرویی نصر آبادی را خیر بدهاد که با طنزهای خوبشان، یک حالی به ما می دهند. نمی دانم، شاید همکارانمان، تقصیری هم نداشته باشند، بالاخره زندگی خرج دارد دیگر. اما هر چه هست، هر کس، باید کارش را خوب انجام بدهد.
  • دیروز با مهدی صحبت می کردم. شش ماهی هست که روزنامه نگاری را شروع کرده است. من بی خبر از اصول آموزش هم، در این شش ماه، هر چه تجربه داشته ام، ریخته ام روی سرش. بنده خدا گیج شده است. قرار گذاشته ایم که دیگر کلی گویی نکنم، ده، پانزده تا اصل جزئی و کاربردی برایش بنویسم، برود همان ها را اجرایی کند. والسلام. حالا که دارم فکر می کنم، می بینم باید کدام ده فرمان طلایی را باید برایش بنویسم، که مشکلش را حل کند. امان از این توهمی که به ما دست داده است.
  • می خواهم اصول روزنامه نگاری را، به زبان ساده و همه فهم، در این وبلاگ، بنویسم. کار سختی است. چون باید خودم خوب خوب درکش کنم تا بتوانم به زبان ساده هم بنویسم. مثلا ً یک طرحی داشتم که ... ولش کنید، می دزدند طرح بی زبان را و می مانم انگشت به دهان.





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 10:57 بعد از ظهر روز چهارشنبه 9 فروردین1385

رسانه ها، اعم از مطبوعات و غیره چشم مردم هستند. چرا و چگونگی قضیه، بماند برای روزگاری دیگر. بودن یا نبودنش هم، بماند برای وقتی دیگر. قبول دارم که خیلی از رسانه های امروز ما، ناخن شست مردم که سهل است، موی سر آنها هم نیستند، قبول هم دارم که بعضی از رسانه های ما، شده اند ابزار تبلیغاتی نوین و امروزی قدرتمندان و بانفوذان، اما... همان طور که گفتم، این حرف و حدیث ها، بماند برای مجالی دیگر. داشتم دیوان پروین اعتصامی را می خواندم که به این شعر رسیدم. کمی فکر کردم و دیدم که ای داد بیداد، چقدر این شعر، با وضعیت خبرنگار جماعت جور در می آید، البته از نوع حرفه ای و دلسوزش، نه از جنس تلفنی و گل و بلبلی اش. خبرنگاری که حرف دارد، به هم می ریزد، زیر بار خیلی از چیزها نمی رود، عاشق است و ...  

شبی به مردمک چشم طعنه زد مژگان

که چند بی سبب از بهر خلق کوشیدن

همیشه بار جفا بردن و نیاسودن

همیشه رنج طلب کردن و نرنجیدن

ز نیک و زشت و گل و خار و آدم و حیوان

تمام دیدن و از خویش هیچ نادیدن

چو کارگر شده ای، مزد سعی و رنج تو چیست؟

به وقت کار، ضروری است کار سنجیدن

ز بزم تیره خود، روشنی دریغ مدار

که روشن است از این بزم، رخت برچیدن

جواب داد که آیین کاردانان نیست

به خواب جهل فزودن، ز کار کاهیدن

کنایتی است در این رنج روز خسته شدن

اشارتی است در این کار شب نخوابیدن

مرا حدیث هوا و هوس مکن تعلیم

هنروران نپسندند خود پسندیدن

نگاهبانی ملک تن است پیشه چشم

چنانکه رسم و ره پاست ره نوردیدن

اگر پی هوس و آز خویش می گشتم

کنون نبود مرا دیده، جای گردیدن

به پای خویش نیفکنده روشنی هرگز

اگر چه کار چراغ است نور بخشیدن

نه آگهی است ز حکم قضا شدن دلتنگ

نه مردمی است ز دست زمانه نالیدن

مگو چرا مژه گشتم من و تو مردم چشم

از این حدیث، کس آگه نشد به پرسیدن

هزار مسأله در دفتر حقیقت بود

ولی دریغ که دشوار بودن فهمیدن

ز دل تپیدن و از دیده روشنی خواهند

ز خون دویدن و از اشک چشم غلتیدن

ز کوه و کاه گرانسنگی و سبکباری

ز خاک صبر و تواضع، ز باد رقصیدن

سپهر، مردم چشمم نهاد نام از آن

که بود خصلتم از خویش چشم پوشیدن

هزار قرن ندیدن ز روشنی اثری

هزار مرتبه بهتر ز خویشتن دیدن





دسته بندی :

لینک مطلب