بسوز تا بسوزانی. قصه این است. باقی قصه، برای خالی نبودن عریضه است. این، درسی بود که دیروز، سر کلاس گزارش نویسی قاضی زاده، در مرکز رسانه ها، یاد گرفتم. نه این که این را گفته باشد، این جوری اش را، خودم تبدیل کرده ام. ( ما چنینیم دیگر، چه می توان کرد) دیروز، استاد درباره تکنیک های ورودی نویسی حرف می زد. بعد یک دفعه گفت، درست است که من این ها را می گویم، اما اگر شما سوژه را درک کرده و بفهمید و بشناسید، و اگر سوژه شما را تحت تأثیر قرار داده باشد، می توانید امیدوار به تولید یک گزارش خوب باشید ...
خیلی وقت است که وبلاگم را، به روز نکرده ام. خدا اموات ابلوموف را بیامرزد. ما که روی ایشان را، رسما ً و غیر رسما ً کم کرده ایم.
نه این که سرم شلوغ باشد، ولی دل و دماغش نیست. این روزها، باید کار کنم، کلاس " مرکز رسانه ها"ی وزارت ارشاد را هم بروم. این چند کلمه را هم نوشتم که بر تنبلی ام غلبه کنم. خدا را چی دیدید، شاید افاقه کرد. منتظرم باشید.

