| |||||||||||||
این یادداشت را برای دوست عزیزم مجتبی امیری نوشته بودم تا در برنامه زیر نور ماه رادیو جوان، که جمعه شب ها از ساعت ۹ پخش می شود، اجرا کند. دیدم خوشگل درآمده، گفتم بدک نیست این جا هم بگذارمش تا حالش را ببرید.
*****
یک گچ بردار. برداشتی؟ حالا یک جای خلوت را گیر بیاور. جایی که خودت باشی و خودت و هیچ آدمی، مزاحمت نشود. رفتی؟ عجله کن، چقدر کُندی! رسیدی به آن جای خلوت؟ خب، حالا بنشین روی زمین، یک "حق" بزرگ بنویس. بعد زیر آن، همه کلمه های شبیه اش را بنویس. همه آدمهای شبیه اش را هم بنویس. همه آدمهایی که فکر می کنی حق اند، حق بوده اند، حق خواهند بود. بعد همه صفت هایی را هم که منجر به حق بودن و حق شدن می شود، بنویس. نوشتی؟ چه کلمه هایی را نوشتی؟ خوبی؟ عدالت؟ وجدان؟ علی؟ محمد؟ مسیح؟ موسی؟ زرتشت؟ دروغ نگفتن؟ با همه مثل آفتاب یک جور برخورد کردن؟ ... خوب است، خوب داری جلو می روی. تمام شد؟ کلمات شبیه خوبی را می گویم. حالا از جایت بلند شو و برو آن طرف تر. جایی که دورتر باشی از خوبی و کلمه های شبیه آن. رسیدی؟ خب، حالا روی زمین بنشین و شروع کن به نوشتن یک "ناحق" بزرگ. نوشتی؟ بعد پایینش، همه کلمات شبیه اش را بنویسی. همه آدمهای شبیه اش را هم بنویس. همه آدمهایی که فکر می کنی ناحق اند، ناحق بوده اند، ناحق خواهند بود. بعد همه صفت هایی را هم که منجر به ناحق بودن و ناحق شدن می شود، بنویس. نوشتی؟ چه کلماتی را نوشتی؟ دروغ؟ ریا؟ نیرنگ و دورویی؟ معاویه؟ یزید؟ چنگیزخان؟ هیتلر؟ دروغ گفتن؟ با همه مثل آفتاب پرست بودن؟ ... خب، مثل این که خوب داری جلو می روی...
نمی دانم چند هفته است که سری به وبلاگ عزیزم نزده ام. از خدا که پنهان نیست، از بندگان خدا هم پنهان نماند که چند وقتی بود به شعار وبلاگم خیانت کرده بودم، بدون این که کوچکترین عذاب وجدانی داشته باشم. چند وقتی بود که حسابی ناامید شده بودم. البته الان هم زیاد درست و درمان نیستم، اما باز هم این قدری هست که بتوانم با این حال و روزم، چند خطی بنویسم.
مملکت بدی داریم برادر، مملکت بدی داریم. در این مملکت بد، خیلی باید امیدوار باشی که بتوانی خرت را، از پل بگذرانی. نمی دانم، شاید تأثیر کارم روی فکرم است که مرا به چنین نظری رسانده، اما مهم این است که الان این نظر را داریم. نمی دانم، کجای این مملکت را باید اسلامی خواند؟ اگر به ظاهر است، که ظاهر امویان و عباسیان، خیلی بهتر از ما بود. نمی دانم، واقعا ً نمی دانم.
در این مملکت اسلامی، باید خیلی امیدوار باشیم که بتوانیم یک زندگی خوب و خوش را جمع و جور کنیم، آن هم وسط توهمات یک عدد رییس جمهور متوهم، که گرانی ها و مشکلات را، توهم می داند، ساخته و پرداخته رسانه ها و بعضی های دیگر می داند.
روزگار سختی شده است، سخت. خیلی باید امیدوار بود، خیلی. همین.

