تبليغاتX
جادوی نوشتن


جادوی نوشتن


نوشتن، عشق ما، کسب ما، زندگی ما است. در اینجا، به عشق خود -نوشتن- سرگرم خواهیم بود


نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 5:17 بعد از ظهر روز یکشنبه 21 مرداد1386

چشم‌مان به دست كسي نيست. اين جوري عادت كرده‌ايم. اگر مي‌خواستيم به دست اين و آن نگاه كنيم، كه حالا اين وضع‌مان نبود. اما قصه معرفت آدم‌ها اين وسط، يك قصه ديگر است.
چشم‌مان به اين‌ گوشي‌مان خيره شد و خشك شد بلكه يكي زنگي بزند و بگويد فلان جا دعوتي و هديه‌اي و كادويي و ... چرا انتظار بي‌جايي باشد؟ مگر مادرها و پدرها را اين‌همه اكرام مي‌كنند و هديه‌شان مي‌دهند، ... لااله‌الالله ... نمي‌گذارند آدم راحت زندگي‌اش را كند. طرف رفته و براي خودش مدير شده و مسئول شده و ...، آن وقت اندازه سر سوزني معرفت ندارد كه دست‌كم يك تبريك خشك و خالي هم بفرستد.
... روحاني روستا يك سالي از من بزرگتر بود. به هيبت آدم‌هاي پخته حرف مي‌زد. وقتي كه كارم با او و روستايش تمام شد، برايم بستني خريد. توي ِ دهياري روستا كه داشتم بستني مي‌خوردم، ديدم چند دقيقه‌اي گم شد. بعد كه پيدا شد، ديدم بسته‌اي را توي ِ نايلوني دارد مي‌كند كه تحويلم بدهد. از من انكار كه نمي‌توانم قبول كنم و از او اصرار، كه هديه است و ... آخرش هم گفت كه " رد احسان خوب نيست."
به خاطر روز خبرنگار خريده بود. با هزينه خودش. آن هم بدون اين كه... باز هم به معرفت اين روحاني جوان. با اين چيزها، نه من پولدار مي‌شوم و نه آنها، بي‌پول.
... اين وسط، فقط معرفت آدم‌هاست كه مي‌ماند. همين.




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 5:16 بعد از ظهر روز یکشنبه 21 مرداد1386

هنوز هم به روال گذشته، مشغله اصلي‌مان مشعل است. بدك هم نيست. دست‌كم تكليف آدم روشن است و مي‌داند كه اين‌، كار گل است و كارهاي دلش را جاي ديگري انجام مي‌دهد.
هنوز با فضاي مشعل اخت نشده‌ام. فكر مي‌كنم كه هنوز يك غريبه‌ام. البته زياد هم مهم نيست. غير مشعل، فعلا ً جاي ديگري كه حسابي مشغول باشم، نيست. قرار بود كه با يك بنده‌خدايي كارهايي بكنيم كه دعوايمان شد و همه‌ چيز به هم خورد. اين هم تبعات نگاه حرفه‌اي نداشتن است ديگر. نمي‌شود كاريش كرد.
كار ماهنامه زندگي مثبت را هم كه دادم و خيالم كلا ً راحت شد. هنوز ماهنامه‌اي كه عزت‌الله الوندي سردبيرش است و موضوعش را داده، كامل ننوشته‌ام.
هفته پيش رفتم و بالاخره قال قضيه مبلغين را هم كندم و گزارشش را گرفتم. خيلي روي دوشم سنگيني مي‌كرد. هنوز با خودم به توافق نرسيده‌ام كه كارم را توي ِ‌همشهري جوان جدي دنبال كنم يا نه. از يك طرف مي‌گويم كه ضعيف شده و ديگر حس و حال گذشته را به آدم نمي‌دهد. از طرف ديگر، دوباره به خودم مي‌گويم كه پسر، تو دو سال و خرده‌اي از اعتبار اين هفته نامه استفاده كرده‌اي، حالا كه ضعيف شده بايد از خودت مايه بگذاري. فعلا ً دارم با خودم كلنجار مي‌روم تا ببينم چه مي‌شود.




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 7:10 قبل از ظهر روز دوشنبه 8 مرداد1386

قسمت اول

به احتمال خیلی زیاد، شما مدیر مسئول خودتان نیستید. نشریه را دارید برای جایی، برای کسی، برای نهادی و سازمانی در می آورید. به هر حال این وسط، باید با کسی هماهنگی کامل داشته باشید.

اتفاقا ً خیلی از مشکلات سردبیران جوان هم از همین جا شروع می شود. آنها آرمانی فکر می کنند و دیگران را متهم به غیرحرفه ای بودن می کنند. حالا این یا درست است یا نادرست. اما این وسط، ما که نشریه را برای دل خودمان که نمی خواهیم در بیاوریم. دست کم این اتفاق در ایران امروز ما، به ندرت خواهد افتاد.





دسته بندی :




نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 7:7 قبل از ظهر روز دوشنبه 8 مرداد1386

توضیح ضروری و اضطراری و فوری و فوتی: این نوشته ها، خدا اگر قسمت کند، هر روز یا دو، سه روز یک بار در وبلاگ گذاشته خواهد شد. قرار نیست چیزهای به درد نخور بنویسم و اسرار خصوصی و کاری خودم و همکاران خوبم را افشا کنم. اگر اسمی برده می شود، برای آشنایی دیگران با اسم و رسم آنهاست، اگر هم چیزی نوشته می شود، به قصد این است که از دل این قصه های واقعی، بتوان تجربه های عملی روزنامه نگاری را منتقل کرد. بیشتر قصد بر آن است که روی تجربه ها کار شود، نه روی اتفاقات بی ارزش. تا چه پیش آید و یاران را چه خوش آید.

***

خدای بزرگ من! سفر چقدر آدم را خسته می کند. هفته پیش با بچه های سرویس خانواده مشعل رفته بودیم مأموریت. محمودآباد. قرار بود یکی از برنامه های وزارت نفت را پوشش بدهیم. چهار خبرنگار، دو عکاس. برای در آوردن یک ویژه نامه 16 صفحه ای. شهرک بزرگی ساخته بودند دم ساحل. به قصد استفاده نفتی ها. من یکی که دهانم باز مانده بود از هیبت شهرک. همه چیز داشت و پنجره هایش رو به ساحل باز می شد. خلاصه رفتیم و گزارش ها و مطالب مان را گرفتیم و برگشتیم. بدنمان حسابی کوفته شده بود.





دسته بندی :