تبليغاتX
جادوی نوشتن


جادوی نوشتن


نوشتن، عشق ما، کسب ما، زندگی ما است. در اینجا، به عشق خود -نوشتن- سرگرم خواهیم بود


نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 3:10 بعد از ظهر روز جمعه 30 شهریور1386

 

 

وقتی می‌خواهیم نقد کنیم، مخصوصا ً نقد رسانه‌ای، باید نقد اخلاقی و نقد حرفه‌ای را از هم سوا کنیم. ممکن است شخص شخیص ما، از کسی خوشش نیاید، اما این ربطی به نقد حرفه‌ای ندارد. این‌جا عقده‌خانه نیست که هر کسی،‌ عقده‌هایش را با خودش بیاورد و قلمی کند و اسمش را بگذارد نقد. نقد هم برای خودش پدر و مادری دارد و باید و نبایدی. که در پست قبلی اشاره شد.

سخت است، اما شیرین و اعتبارزا. اعتبار و وجاهت یک منتقد، دقیقا ً از نگاه علمی و بی‌طرفانه او سرچشمه می‌گیرد. البته رسیدن به آن، کمی زمان می‌برد؛ اما ارزشش را دارد. وقتی که به آن مرتبه  و رتبه رسیدید، دیگر کسی نمی‌تواند شما را پایین بیاورد. اما اگر با های و هوی و عقده‌نگاری‌های شخصی، به اسمی و رسمی برسید، هر کسی می‌تواند بزند پس گردنتان و پایین‌تان بیندازد. درست مثل فواره می‌شود که "فواره چون بلند شود، سرنگون شود"...





دسته بندی :




نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 9:23 بعد از ظهر روز چهارشنبه 28 شهریور1386

یادداشت زیر را برای همشهری جوان نوشته ام. توی شماره ای که هنوز چاپ نشده. کمی تغییرش داده اند مثل این که. اصل یادداشت همین است. ظاهرا ْ به قسمت های زورکی بودن خوبی اش گیر داده بودند که جواد رسولی عزیز تغییرش داد. مطلب درباره برنامه های رمضان سیماست. خیر باشد. هم علیه سیما می نویسیم و هم می رویم برایش متن می نویسیم. کجایند قدیمی ها که ببینند در قرن ۲۱  بعضی ها هم خر را دارند و هم خرما را. متن را هم با سه تا تیتر پیشنهادی فرستادم. مطلب را با هر کدامش که حال کردین تصور کنید. قربان وجود باصفا و  باوفایتان.

***

تیتر: سیمای غالب؛ غریزه مغلوب

تیتر: تلویزیون و غریزه اصلی

تیتر: خودشان را دار می‌زنند تا خوب بشویم

 

" مهارت راستین، نیازی به تقلا و تلاش ندارد." این دیالوگ را، توی یکی از این فیلم‌های ژاپنی شنیدم و سریع دزدیم. واقعا ً جمله پرمغز و پرمعنایی است؛ البته اگر عادت تنبلی‌مان را کنار بگذاریم و روی آن، فکر کنیم. گمانم گوینده‌اش، یک سامورایی بود که داشت به یک نفر، شمشیر زدن و مبارزه کردن یاد می‌داد. آن یک نفر، برای ضربه زدن داشت خیلی زور می‌زد که استاد، این جمله را تقدیمش کرد و خودش هم، توی یک عکس‌العمل سریع و آرام، نشان‌اش داد...  

 





دسته بندی :




نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 10:55 قبل از ظهر روز چهارشنبه 28 شهریور1386

اي داد بيداد! تازه بعد اين همه وقت، فهميدم كه روزنامه ايران، وبلاگم را معرفي كرده بود. ارديبهشت پارسال. روحم هم خبر نداشت. مطلبی که کار کرده بودند این بود:

 

 
كوچه W
حرفه: خبرنگار

258336.jpg

كوچه W بخشى از صفحه جوان است كه به معرفى وبلاگ هاى شما مى پردازد.
اگر مى خواهيد وبلاگتان در اين بخش معرفى شود، آن را به نشانى Koocheyew@yahoo.comبفرستيد.اين بار براى شما مطلبى از نوشته هاى يك روزنامه نگار را انتخاب كرده ايم.در وبلاگ او مى توانيد اطلاعاتى درباره اخلاق حرفه اى، شيوه گزارش نويسى و...پيدا كنيد.اگر علاقه مند هستيد به نشانى eesa.blogfa.com مراجعه كنيد...




دسته بندی :




نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 9:36 قبل از ظهر روز دوشنبه 19 شهریور1386

این هفته، چلچراغ گرفتم. یعنی نمی‌خواستم بگیرم، فقط به خاطر مصاحبه علی میرمیرانی با مسعود کیمیایی‌اش گرفتم. مصاحبه خیلی خوبی درآمده بود. مسعود کیمیایی، معمولا ً کم مصاحبه می‌کند. اما انصافا ً مصاحبه خوبی در آمده بود. کارهای میرمیرانی را خیلی دوست دارم. معمولا ً در تعریف روزنامه‌نگار می‌گویند که کسی که در همه قالب‌های مطبوعاتی، حرفی برای گفتن داشته باشد. اگر این تعریف را سفت و سخت بچسبیم، توی چلچراغ، فقط و فقط می‌شود علی میرمیرانی را روزنامه‌نگار دانست...





دسته بندی :




نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 9:24 بعد از ظهر روز یکشنبه 11 شهریور1386

فرزاد حسنی، خوب اجرا می‌کند یا نه؟

فرزاد حسنی، آدم خوبی است یا نه؟

سئوال اول، سئوالی است حرفه‌ای که هر کسی که دستی در رسانه‌ دارد، می‌تواند هم از خودش بپرسد، هم از خود فرزاد حسنی و هم از خود دیگران. فکر هم نکنم که کسی توی دنیا پیدا شود که ما را، از پرسیدن همچین سئوالی منع کند و از ما ایراد بگیرد...





دسته بندی :




نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 10:16 قبل از ظهر روز شنبه 10 شهریور1386

قسمت پنجم

توضیح ضروری و اضطراری و فوری و فوتی: این نوشته ها، خدا اگر قسمت کند، هر روز یا دو، سه روز یک بار در وبلاگ گذاشته خواهد شد. قرار نیست چیزهای به درد نخور بنویسم و اسرار خصوصی و کاری خودم و همکاران خوبم را افشا کنم. اگر اسمی برده می شود، برای آشنایی دیگران با اسم و رسم آنهاست، اگر هم چیزی نوشته می شود، به قصد این است که از دل این قصه های واقعی، بتوان تجربه های عملی روزنامه نگاری را منتقل کرد. بیشتر قصد بر آن است که روی تجربه ها کار شود، نه روی اتفاقات بی ارزش. تا چه پیش آید و یاران را چه خوش آید

الان توی مشعل نشسته‌ام و دارم این‌ها را می‌نویسم. هیچ خبری نیست. باید یک ‌سری مطلب تحویل بدهم. این‌روزها هیچ اتفاق مهم حرفه‌ای برایم نیفتاده است. شاید من حس و حالش را ایجاد نکرده‌ام که نیفتاده. هر چه که هست، همین کارهای پیش پا افتاده است. همه‌اش باید پای حرف‌های این و آن بنشینیم و حرف‌های نه چندان باحال‌شان را گوش کنیم. یک جورهایی شده‌ایم میرزابنویس این و آن...





دسته بندی :




نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 10:1 قبل از ظهر روز شنبه 10 شهریور1386

قسمت دوم

ببخشید اگر کمی بین‌ این‌ بحث‌ها فاصله افتاد. کار اجرایی مطبوعات هیچ وقت و حوصله‌ای برای آدم‌ باقی نمی‌گذارد.

اما برگردیم سر بحث شیرین آداب سردبیری. خب، وقتی که قدم اول را برداشتید، حالا بقیه قدم‌ها به ارتباط شما با خودتان و گروه‌تان بر می‌گردد. شما -هر کسی که می‌خواهید باشید- می‌خواهید یک نشریه -هر نشریه‌ای که می‌خواهد باشد- در بیاورید. مهم نیست. مهم این است که قبل از هر چیزی، باید مشخص باشد که چه چیزی می‌خواهید در بیاورید و برای چه. قبلش این چیزها را برای مدیرمسئول‌تان مشخص کرده‌اید و تا حدودی برایتان روشن است؛ اما حالا باید برای شما، درست مثل شام و ناهاری که می‌خورید روشن باشد. خیلی روشن...





دسته بندی :