
عصبانيام؛ خيلي عصباني. وقتي كه يادداشتگونه ايمان را ميخوانم در شماره اين هفته همشهري جوان. اينكه يك بندهخدايي، كه مثل اينكه مأمور بوده، عكاس زني را كه مجوز كتبي تو جيبش بوده، مورد ضرب و شتم و توهين قرار داده. عصباني نيستم از اينكه چرا همچين اتفافاتي ميافتد، بالاخره آدميزاد است و خطا ميكند؛ اما خستهام از اينكه خطاهاي مكرر ما در ايران امروزمان، برايمان شده است يك عادت. و اين، خيلي وحشتناك است. بزرگي ميگويد اشتباه كردن، طبيعت آدم است، اما تكرار آن، فاجعه است. يا چيزي شبيه اين. چه فرقي ميكند. ميگويند آدميزاد جايزاخطاست، اما نگفتهاند كه واجب الخطا و مكرر الخطا نيز باشد.
اين خيلي وحشتناك است كه اشتباهات ما، براي ما بشوند يك عادت؛ درست مثل نفس كشيدن، درست مثل راه رفتن، درست مثل غذا خوردن، كه ناخودآگاهانه و همينجوري انجامشان ميدهيم. آخر چرا بايد يك مأمور بيمقدار كه حالا براي خودش قدر و اندازه و قوارهاي هم ندارد، عكاس زن اين مملكت را - آن هم در حالي كه مجوز كتبي براي عكاس از مترو توي جيبش است - بزند و تازه، جلوي بقيه تهديدش هم بكند؟ آن وقت وقتي كه اين عكاس خانم بخواهد كه برود و شكايت بكند، بقيه راضياش بكنند كه نه، حالا شكايت نكن! حالا تو را به خدا بيخيال شو!
حالم از اين پادرميانيهاي دلسوزانه كه چيزي برايمان ندارد جز ظالمپروري، به هم ميخورد. چرا بايد شكايت نكند؟ مگر آن مأمور نيروي انتظامي، خودش ناموس ندارد كه اينجوري برخورد ميكند؟ اگر يك نفر يقهاش را بگيرد و بابت رفتار بدش، ببردش پاي محكمه، ديگر از اين جور كارها كه نخواهد كرد، خواهد كرد؟
مشكل ما ايرانيها همين است؛ تا يكي بهمان ظلم ميكند، بيخيال شكايت و آجانكشي و اينها ميشويم. بابا! احساسي بودن هم حدي دارد، ترسو بودن هم حدي دارد آخر. بيچاره سعدي خودش را كشت تا بسرايد كه "ترحم بر پلنگ تيزدندان/ ستمكاري بود با گوسپندان". بابا برو شكايت كن و پدر طرف را هم در بياور، تا دفعه بعد از اين غلطها نكند. اگر آستانه خطرپذيري نيروهاي دولتي و سياسي و مديريتي ما، وقتي كه دارند جرمي مرتكب ميشوند، بالا برود، طبيعي است كه خطا كردنهايشان هم پايين بيايد. اما شما چند نفر را سراغ داريد كه رفته باشد و از رييس يك كلانتري، رييس يك بانك، مدير يك شركت دولتي، يك نماينده مجلس و حتي يك رييسجمهور شكايت كرده باشد؟ بيچاره علي كه ميگفت جامعهاي كه در آن، مظلوم حق خودش را بدون لكنت زبان از ظالم نتواند بگيرد، عادل نيست. يا چيزي شبيه اين. كجاست كه ببيند ما چه جامعه عادلي داريم!
