من يك موبايل دارم. موبايل من، كد چهار است. سه سالي هست كه دارم با اين گوشيهاي همراه سر و كله ميزنم. تا ديروز، هر كسي كه به من زنگ ميزد و از من شمارهاي ميخواست و شماره، توي گوشيام ذخيره شده بود، ميگفتم كه گوشي من همچين امكاني ندارد كه در حين حرفزدن، بتوانم شماره از تويش بردارم. تا اينكه ديروز، از خانه خودمان، توي ِ اتاق خودمان، به خودم زنگ زدم. و بعد، متوجه شدم كه گوشي من، همچين امكاني دارد!!!
تا ديروز، هر كسي كه به من زنگ ميزد، ميگفتم چند دقيقه بعد زنگ بزند تا من شماره را از توي ِ گوشيام بردارم و بعد، يا حفظش كنم يا يك گوشهاي يادداشت؛ تا اگر زنگ زد، تقديماش كنم! حسابش را بكنيد: تماس دوباره، فشار آوردن به مغز، پيدا كردن قلم و خودكار، تلف شدن وقت و ... هزينههايي بودند كه براي اين ندانستن خودم تا ديروز پرداخت ميكردم، به خاطر همين ندانستن يك نكته كاملا ً ساده و پيش پا افتاده.
زندگي هم همين است: پرداخت هزينههاي بسيار، براي ندانستن نكتههاي كاملا ً كوچولو! نكتههاي كوچولويي كه خيلي راحت ميشود يادشان گرفت و جلوي ضرر ندانستنشان را گرفت.
... و زندگي، همين است: استمرار همين نكتههاي كوچولو...
به رقص آر مرا
با چنگي زيبا
به رقص آر مرا تا زيباييات
به رقص آر مرا از تنگناي هراس
تا گستردگي آرامش
مرا چون شاخه زيتوني بر گير
و كبوتري باش كه به سمت خانه پرواز ميكند
به رقص آر مرا تا نهايت عشق
به رقص آر مرا تا نهايت عشق
"كوهن"
نكته اول
بعضي وقتها آدم، يك راهي را تا چند قدم مانده به آخر ميرود. بعدش خسته ميشود و به خودش ميگويد كه من ديگر اين راه را نخواهم رفت؛ چون خيلي خستهام كرده است. اگر اينجور وقتها، يك آدم كاركشته و دنياديده مشاورمان باشد و از بالاي كوه تجربههايش، ما و جادهمان را نگاه كند، گوشمان را خواهد گرفت و خواهد گفت: فقط دو قدم ديگر مانده، فقط دو قدم! همين...
سلام. چند وقتي است كه گرفتارم؛ هم گرفتار كارم، هم گرفتار خودم!!! از دوستاني كه زحمت كشيدند و به اين كلبه حقير قدمرنجه كردند، اما صاحبخانه را نديدند، واقعا ً غذرخواهي ميكنم. شما بزرگواريد، ما بيمقداريم و بيملاحظه.
دارم فكر ميكنم. به اينكه رويكرد وبلاگ را كمي عوض كنم. دارم به اين فكر ميكنم كه چطور ميتوانم اين وبلاگ را، هر روز بهروز كنم، خبرنامهاش را فعال كنم و داستانهاي ديگر. ميخواهم قسمت نظرات را هم بيشتر بهاش بپردازم و بعضي از نظرات را همراه با جواب و توضيحات، توي پستها بياورم. يكي، دور روز ديگر، با رويكرد جديد و تازهاي، كار وبلاگ را سر و سامان ميدهم. قصد دارم يك روز در ميان، بهروزش كنم. به قول شهريار قنبري، " برميگردم، ايوانم را بشويم..."
