تبليغاتX
جادوی نوشتن


جادوی نوشتن


نوشتن، عشق ما، کسب ما، زندگی ما است. در اینجا، به عشق خود -نوشتن- سرگرم خواهیم بود


نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 3:52 بعد از ظهر روز چهارشنبه 18 اردیبهشت1387

این مطلب را دوست خوبم "یک انسان نه چندان معمولی" برام فرستاده. دیدم در تکمیل پست قبلی خیلی خوبه. با اجازه نامبرده در این جا می‌آورم تا یک نگاه دیگر را هم دراین‌باره داشته باشیم.ممنون يك انسان معمولي!

***

عذاب وجدان گرفتم , به جاش اینو میفرستم بخونید:
دان هرالد کاریکاتوریست و طنز نویش آمریکایی در سال ۱۸۸۹ در ایندیانا متولد شد  و در سال ۱۹۶۶ از جهان رفت ، دان هرالد تالیفات متعددی دارد ،اما قطعه ی کوتاهش (( اگر عمر دوباره داشتم )) او را در جهان معروف کرد :
البته آب ریخته را نتوان به کوزه بازگرداند ،اما قانونی هم تدوین نشده که فکرش را منع کرده باشد ، اگر عمر دوباره داشتم ،می‌کوشیدم اشتباهات بیشتری مرتکب شوم ، همه چیز را آسان می‌گرفتم ، از آنچه در عمر اولم بودم ابله‌تر می‌شدم ، فقط شماری اندک از رویدادهای جهان را جدی می‌گرفتم ،اهمیت کمتری به بهداشت می‌دادم ،به مسافرت بیشتر می‌رفتم ، از کوه‌های بیشتری بالا می‌رفتم و  در رودخانه‌های بیشتری شنا می‌کردم ، بستنی بیشتر می‌خوردم  و اسفناج کمتر . مشکلات واقعی بیشتری می‌داشتم  و مشکلات واهی کمتری . آخر ،ببینید ، من از آن آدمهایی بوده‌ام که بسیار محتاطانه وخیلی عاقلانه زندگی کرده‌ام ، ساعت به ساعت ،روز به روز ، اوه ،البته من هم لحظات سر خوشی داشته‌ام ، اما اگر عمر دوباره داشتم ، از این لحظات خوشی بیشتر بیشتر می‌داشتم.من هرگز جایی بدون یک دماسنج ، یک شیشه داروی قرقره،یک پالتوی بارانی و یک چتر نجات ، نمي‌روم.اگر عمر دوباره داشتم ، سبکتر سفر می‌کردم .
اگر عمر دوباره داشتم، وقت بهار زودتر پابرهنه راه میرفتم ،  و وقت خزان دیرتر به این لذت خاتمه می‌دادم ، از مدرسه بیشتر جیم می‌شدم ، گلوله‌های کاغذی بیشتری به معلم‌هایم پرتاب می‌کردم ، سگهای بیشتری به خانه می آوردم ، دیرتر به رختخواب میرفتم  و می‌خوابیدم ، بیشتر عاشق می‌شدم ، به ماهیگیری بیشتر می‌رفتم .پایکوبی و دست افشانی بیشتر می‌کردم، سوار چرخ و فلک بیشتر می‌شدم، به سیرک بیشتر می‌رفتم.
در روزگاری که همگان وقت و عمرشان را وقف بررسی وخامت اوضاع می‌کنند ، من بر پا می‌شدم ، و به ستایش سهل و آسان گرفتن اوضاع می‌پرداختم، زیرا من با ویل دورانت موافقم که می‌گوید:شادی از خرد عاقلتر است.
اگر عمر دوباره داشتم ، گل مینا از چمنزارها بیشتر می‌چیدم...





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 3:21 بعد از ظهر روز سه شنبه 17 اردیبهشت1387

اين روزها دارند معمولي مي‌گذرند. امسال سي سالم شده. يعني اگر عمر متوسط آدم‌ها را سي سال فرض كنيم، يك سي سال ديگر مثل اين عمر كنم بايد غزل خداحافظي را بخوانم؟ يعني سي سال بعد، دستم را به كمرم مي‌زنم و مي‌بينم كه درست مثل سي سال اول، به يك چشم زدن گذشت؟ نه، اين عادلانه نيست! من هنوز كتاب‌هاي زيادي نخوانده‌ام، هنوز سئوال‌هاي زيادي دارم كه جوابي ندارند، هنوز جاهاي زيادي هستند كه نديده‌ام.





دسته بندی :