اين روزها، كمي شاعر شدهام. راستي، شاعر، همان عاشق است؟ من كه فكر ميكنم براي شعري راستين، عشقي راستين بايد در درون آدم جوشيده شود. شما چه فكر ميكنيد؟
اين هم چند بيت از يك مثنوي جديد كه هنوز تمام نشده است:
- نذر چشمان تو بودم، كه تباهم كردي
- ماه عريان تو بودم، كه سياهم كردي
- اشكهايي كه در آنسوي تو جاري نشدند
- نفس گرم تو بودند، كه باري نشدند
- ...
- نذر چشمان تو بودم، كه ادا ميگشتم
- تكدرختي كه به پاي تو فدا ميگشتم
- ...
راستي، اين روزها برنامه راديوييمان را گوش ميكنيد؟ جمعهها، ساعت پنج تا هشت عصر؟ فكر ميكنيد چطور است؟
توي ِ پست بعدي، ميخواهم درباره يك موضوع مهم با شما صحبت بكنم. فكر ميكنم كه همهتان درباره آن، حرفهايي براي گفتن داريد. قول ميدهم كه زود زود به روز شوم.
تازگيها سر از راديو در آوردهام. جمعهها، ساعت ۵ تا ۸ شب، يا همان عصرگاه خودمان، برنامه نقش اول را جمع و جور ميكنيم. خبرش را اين هفته و هفته قبل هم خبرگزاريها و همين همشهري جوان خودمان هم كار كردند.
اين برنامه، نقش اولها و به عبارت بهتر چهرههاي مطرح هر هفته را در حوزههاي اجتماعي، هنري و فرهنگي و ورزشي انتخاب ميكند. من كارشناس مجري بخش اجتماعي هستم. اجراي زنده راديويي، خيلي كيف ميدهد! استرسش آدم را ميكشد. همين هفته من دو تا سوتي دادم؛ چون بدجور اعصابم به هم ريخته بود. مصاحبه شونده اصليمان، گوشياش را خاموش كرده بود و من، دو ساعت قبل از برنامه فهميدم مثل اينكه رسما ً دارم بدبخت ميشوم. خدا را شكر همه چيز به خوبي و خوشي گذشت. سردبير اين برنامه، مهدي زريباف، همان سردبير روي خط جواني، و تهيهكنندهاش هم محمد بخشايش است. خانم نيرومند هم مجرياش است. خيلي خانم خوبي است؛ من جدا ً كه با صداي او انرژي بيشتري براي اجرا ميگيرم. مرسده بابايي هم كه جانشين سردبير است. صادق چناري، امير اصانلو، مجتبي اميري، نرگس تقوي هم هستند. ما نيز هم هستيم! خيلي راديويي شد، نه؟ حاتميكيا، نيكي كريمي، نيكبخت واحدي، هادي ساعي، افشين قطبي، سردار احمدي مقدم، بيژن نوباوه، دختري كه روي صورتش اسيد پاشيده بودند و ... جزو مهمانان و چهرههاي اين چند برنامه ما بودند. لطفا ً روي فركانس راديو سراسري برنامهمان را گوش جان بسپاريد!!!
اين روزها خيلي درگيري دارم. سعي ميكنم تند تند به روز شوم. شما هم اگر يادداشتي داشتيد كه به درد اين وبلاگ ميخورد، برايم بفرستيد تا كار كنيم. يك شعر جديد هم كار كردهام، كه خواهم چاپاندش. اين روزها، دارم سمت ترانهسرايي هم ميروم؛ ولي نميدانم كجا خرجشان كنم. مصرع آغازين يكي از ترانههايم، چنين است:
من چشم تو را ديشب/ از خواب ِ تو دزديم
با چشم تو دنيا را/ يك جور دگر ديدم
ديدم همه جا خوب است/ ديدم همه جا دنج است
صد نغمه عاشقكش/ مهمان شب ِ لنج است
