فرورتيش رضوانيه را كه ميشناسيد؟ همان روزنامهنگاري كه ماجراي كج شدن برج ميلاد را در شرق راه انداخت؛ به عنوان شوخي سيزده. همان نويسندهاي كه ماجراي فروش متري ۴ ميليارد تومان واحدهاي تجاري برج ميلاد را هم طنز كرد؛ اما خيليها جدياش گرفتند و هاي و هوي راه انداختند. و همان داستاننويسي كه هر يك روز در ميان، در همشهري مسافر داستان طنز شهري مينويسند.
تازگيها با فرورتيش آشنا شدهام؛ به واسطه همين برج ميلاد. فرورتيش، تازگيهاي نامهاي به رئيس جمهور نوشته است كه خواندنش، خالي از لطف نيست. با هم ميخوانيم:
هم مشخصات فرستنده روشن است و هم گيرنده. نوشتن نامه به آقاي رييسجمهور، نيازي به صندوق پست و خريدن تمبر ندارد.
جناب آقاي دكتر محمود احمدينژاد
رياست محترم جمهوري اسلامي ايران
سلام
همه عادت كردهاند اگر كسي به رييسجمهور نامه مينويسد، بايد در آن از چيزي يا كسي انتقاد كند. چون معمولا كسي براي تشكر يا بيان اظهارات مثبت، نامه نمينويسد. شايد هيچوقت در صندوق «ارتباط با مديريت» كه در لابي ساختمان يك سازمان نصب شده، نامهاي نيابيد كه نويسنده در آن به خاطر چيزي تشكر كرده باشد. به طور كلي اينگونه رسم شده كه اگر تريبون يا فرصتي براي حرف زدن فراهم شود، خيليها انتقاد كردن را ترجيح ميدهند. اگر در خيابان، دوربين تصويربرداري تلويزيوني را مقابل صورت يك شهروند بگيريد و از او بخواهيد درباره هر چيزي كه ميخواهد صحبت كند، ميگويد روزها در صف اتوبوس يا ترافيك علاف ميشود، شهريه دانشگاه برايش سنگين است، دنبال كار ميگردد و يا نميتواند ازدواج كند. همه ميگويند كه زندگيشان سخت ميگذرد و پول ندارند. اما كسي نميپرسد اتومبيلهاي گرانقيمتي كه پشت شيشه نمايشگاهها ميبينيم را چه كساني ميخرند و سوار ميشوند؟ خيليها هستند كه با ارسال يك پيام كوتاه، دست به معاملههاي بزرگ ميزنند و چند ثانيه بعد ميليونها تومان پورسانت به حساب بانكيشان واريز ميشود. آنها كساني هستند كه باعث ميشوند نگهبان ساده يك كارخانه صنعتي براي رها شدن از غرغرهاي همسرش، خانه خود را بفروشد و يك اتومبيل شاسي بلند بخرد تا بتوانند در ميان فاميل حرفي براي گفتن داشته باشند و چشم چند نفر را كور كنند. او تمام دارايي و دلخوشي آينده خود را تبديل به تكه آهني ميكند كه روي چهار چرخ راه ميرود و هر لحظه ممكن است له شود...
نكته اول: همه ما دوست داريم موفقتر، پولدارتر، خوشبختر و هزار تا ...تر ديگر باشيم. كسي در اين شكي دارد؟ دستكم من يكي كه فكر ميكنم همهمان دوست داريم اينچنين باشيم. دستكم اينكه آرزويش را داريم.
نكته دوم: همه ما از راههايي كه ما را به اين ...تر شدنها ميرساند، استقبال ميكنيم. چرا؟ معلوم است؛ چون دوست داريم كه باشيم، به خاطر همين هم دنبال راهش ميگرديم.
نكته سوم: تكنولوژي موفقيت و استادان و سخنرانان و متخصصان اين علم نوپا، اين روزها خيلي دارند گرد و خاك ميكنند و طرفدار پيدا كردهاند. اين يكي هم طبيعي است؛ چون همه ما دوست داريم بهتر باشيم، از كليه راههايي هم كه اين دوست داشتن ما را عملي ميكنند، استقبال ميكنيم. يكي از اين راهها، همين متخصصان و سخنرانان هستند. در حقيقت، ما اينها را به خاطر اينكه ما را به بهتر شدن نزديكتر ميكنند، دوست داريم؛ نه به خاطر خودشان. هر چند كه نبايد هم فراموش كرد هر انساني، البته براي خودش محترم است...
نكته چهارم: من دوست دارم يك سخنران حرفهاي باشم. دوست دارم كه راههاي بهتر شدن را، تا آنجا كه ميدانم، به ديگران نشان بدهم. دوست دارم كه ديگران را خوشبختتر و شادتر ببينم. اما از يك طرف ديگر، دوست ندارم كه نگاه منفياي كه به بعضي از اين متخصصان و سخنرانان وجود دارد را هم به من داشته باشند. دوست دارم يك سخنران حرفهاي كاملا ً متخصص و معتبر باشم؛ سخنراني كه هم مردم از حرفهايش استفاده ميكنند، هم نخبگان جامعه به خاطر علمش، بهاش احترام ميگذارند. فكر ميكنيد كه چطور ميتوانم اين دو تا را با هم جمع كنم؟ فكر ميكنيد ميتوانم يك روز به اين جايگاه برسم؟ اگر من سخنران بودم و شما مستمع و شنونده، دوست داشتيد با چه آدمي و چه معلوماتي و چه حرفهايي روبهرو ميشديد كه ديگر هيچ انگي به او نميزديد؟
نكته پنجم: پست بعدي كه ميگفتم، اين بود. همه شما درباره اين چيزها حرفهايي براي گفتن داريد. پس اين گوي و اين ميدان؛ شما در مقابل يكي از سخنرانان آينده تكنولوژي موفقيت قرار گرفتهايد. دوست داريد چطوري باشد؟ دوست داريد ...
نكته آخر: منتظرم ها! هر چي دوست داريد، بگوييد. دير نكني ها، منتظرم!
نكته بعد از نكته آخر: در اين كار، من به فلسفه خيلي نظر دارم و از تاريخ فلسفه و نظرات فيلسوفان گنده دنيا از ابتدا تا الان هم به شدت ميخواهم استفاده كنم. ضمن اينكه علم اخلاق و عرفان و ... را هم مطالعه خواهم كرد.
