- من با قطار ساعت خورشيد ميروم
- تا انتهاي اين افق ديد ميروم
- با ساعت شكسته قلبم چه حاجت است
- من بيگمان به لحظه جاويد ميروم (تقديم به ضامن آهو)
امام رضا رفته بوديم؛ من و عيال. فارغ از هياهوهاي اين چند ماه اخير. رفتم و اما دلم، مدام تهران بود؛ كه چه خبر است، چه خبر شده است، و چه خبر خواهد شد.
سوئيتمان درست كنار باغ نادري بود. از خيابان شيرازي وارد حرم ميشديم؛ و درست مقابل پنجره فولاد و سقاخانه اسماعيل طلا سر در ميآورديم. پنجره فولاد؟ همانجايي كه ۱۳ سال پيش، پارچه سبزي گره زده بودم. ياد آن گره و پارچه سبز افتادم و ياد جوابي كه نگرفتهام از امام رضا.
خيليها را ديدم كه پارچه سبز دستشان بسته بودند و نذر داشتند؛ يك معلول را هم ديدم، نوجواني بود. طنابي سبز به گردنش بسته بودند و سه روزي كه پنجره فولاد را سر ميزدم، آنجا بود. خدايا! يعني توي تهران، چند نفر ديگر را كه از همين مچبندهاي سبز بستهاند، گرفتهاند؟
جاي همه شما خالي؛ جاي همه شما سبز. براي همهتان دعا كردم، به جان خودم. امام رضا، خوب از ما پذيرايي كرد، فقط از آن فيش غذاهاي رستوران بزرگ حرم، دم درمان نفرستاد. اين يكي را هم با خودش حل و فصل كرديم و زيرچشمي رد كرديم. بالاخره امام رضا است ديگر، غريبه كه نيست!
- روز خبرنگار مبارك!
امروز از اين پيامكها، زيادي به گوشي ما ميرسد. با شرح و بدون شرح، با تفصيل و بدون تفصيل. امروز مثل اينكه روز ما است، ظاهرا! ميداني!؟ ايران ما مريض شده است، سرما خورده است، ناخوشاحوال توي رختخواب آرميده تا بهتر بشود. بعضيها كه هميشه خدا آيه ياس ميخوانند، ميگويند كه مريضي لاعلاج گرفته. اما من معتقدم كه نه، ايران ما، فقط يك خورده مريض است و با كمي مداوا و تعدادي طبيب، حالش خوب خواهد شد. آنها زمان مشروطه و استبداد قجري و پهلوي و كودتاي ۲۸ مرداد هم ميگفتند كه سرطان دارد. اما من خوشبينم.
ايران ما خوب خواهد شد؛ اين را طبيبان گفتهاند. كمي آزادي و كرامت انساني و قانون كه به رگهايش برسد، جان خواهد گرفت. ويروسهاي استبداد و ديكتاتوري كه از تنش بيرون بروند، خوب ِ خوب خواهد شد و دوباره برخواهد خواست و دوباره، ما آقاي جهان خواهيم شد؛ مثل سالهاي سالهاي سالهاي قبل...
ويروسها بيرون خواهند رفت؛ ايران ما خوب خواهد شد. دوباره زندگي خواهيم كرد، دوباره سرمان را توي دنيا بالا خواهيم گرفت و ايراني و مسلمان بودنمان را فرياد خواهيم زد. دوباره به دنيا نشان خواهيم داد كه غير از ريشهاي بلند و طالبان و ... هم، ميتوان مسلمان بود. ايران ما خوب خواهد شد روزي، مگر نه؟ فقط كمي تلخي نگاه را، بايد به تلخي دارو و درد آمپول تبديل كند و كمي شكيبايي پيشه سازد، همين. اين تلخي و دردش را هم، من و توي دردآشنا كه ميدانيم چه خبر است و ميدانيم كه بايد بپرسيم از كساني كه دوست ندارند سئوالي ازشان پرسيده شود، بايد تاب بياوريم. ايران من خوب خواهد شد، آقاي خبرنگار، نگران نباش!
چند حديث تكاندهنده از پيامبر اسلام ديدم؛ توي كتاب "نهج الفصاحه" كه شامل كلمات قصار پيامبر اكرم است و به كوشش دكتر علي شيرواني جمع و جور شده است:
- از نفرين مظلوم بترسيد، اگر چه كافر باشد، زيرا در برابر نفرين مظلوم پرده و مانعي نيست {و به پيشگاه خداوند بالا ميرود} صفحه ۲۲ مورد ۴۸
- از نفرين مظلوم بترسيد، زيرا نفرين وي بر ابرها ميرود و خداوند ميگويد: بر عزت و جلالم سوگند، كه تو را ياري ميكنم، اگر چه پس از مدتي باشد. صفحه ۲۰ مورد ۳۷
- از دعاي مظلوم بپرهيز { و بر حذر باش} زيرا وي به دعا حق خويش را از خدا ميخواهد و خداوند، حق را از حقدار دريغ نميدارد. صفحه ۲۰ مورد ۳۵
- از ستمگري بپرهيزيد، زيرا كيفري از كيفر ستمكاري آمادهتر نيست. صفحه ۲۷ مورد ۹۴
- منفورترين بندگان نزد خدا كسي است كه جامه وي از كارش بهتر باشد؛ يعني جامه او جامه پيامبران باشد و كار وي، كار ستمگران. صفحه ۱۷(موردش را يادم رفته)
- خداوند از گناه كسي كه مومني را ميكشد، نميگذرد و توبه او را نميپذيرد {و اين حاكي از جايگاه والاي مومن نزد پروردگار است} صفحه ۱۶ مورد ۸
- آفت دين سه چيز است: داناي بدكار، پيشواي ستمكار، تلاشگر نادان { يعني كسي كه ميكوشد كار نيك انجام دهد اما در تشخيص آن عاجز ست} صفحه ۱۶ مورد مورد ۴
- اگر ميخواهيد نزد خدا منزلتي بلند يابيد، خشونت را با بردباري و محروميت را با عطا تلافي كنيد. صفحه ۱۶ مورد ۱۰
من چيزي بيشتر از اين نميگويم. اشارتي از ما و گرفتني از شما باهوشان.
... شگفتا كه حتي از مردهات نيز ترسيدند! دژخيمان ...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
انتخاباتي به وقوع پيوست، يك نفر پيروز اعلام شد، ديگران اعتراض كردند و براي اين اعتراضشان، به خيابانها ريختند. اين اعتراض، با شدت سركوب و دال بر انقلاب مخملي و رنگي و ... دانسته شد. معترضان، خشمگينتر و خشمگينتر شدند. سپاه و بسيج هم كه بنا به نص صريح بنيانگذار اين انقلاب، حق ورود به عرصه سياسي را نداشته و ندارند، وارد ميدان و گود شدند. به همين راحتي، يك بحران ساخته شد. كساني كه از يك اعتراض سياسي سالم و گسترده، يك انقلاب مخملي و رنگي و يك بحران گسترده ساختند، بايد پاسخگوي اين عدم مديريت بحرانشان باشند. اين وسط، بعضي از رسانههاي مدعي اصولگرايي هم، آتشبيار معركه شدند و فضا را به نفع قانونشكنان تغيير دادند؛ رسانههاي مثل صدا و سيما و كيهان و وطن امروز و فارس و ايرنا و رجانيوز و غيره. رسانههايي كه عملا ً نقش خرمگس معركه را بازي ميكردند؛ خرمگسهايي كه:
- تعفن را بسيار دوست ميداشتند و هميشه دنبال گناه و گناهكار ميگشتند تا به رسالت ابدي و ازلي خودشان عمل كنند. اگر هم پيدا نميكردند، گناه و گناهكار را ميساختند.
- توجهها را از اصل موضوع به حواشي آن منحرف ميكردند و اينقدر وز وز ميكردند كه حوصله آدم سر ميرفت و ميرفت دنبالشان كه شرشان را كم كند.
- كثيفترين جاي ممكن را براي زندگي انتخاب ميكردند.
- در يك محيط شفاف و سالم و خنك، نميتوانستند جايي براي ماندن پيدا كنند.
- علي رغم سر و صداي بسيارشان، جدي گرفته نميشدند و همگان ميگفتند كه: فارس است ديگر، كيهان است ديگر، تلويزيون است ديگر، جز اين از آنها انتظار نميرود...
- و خرمگسهايي كه زيبا نبودند؛ اصلا ً زيبا نبودند و زيبا نمينوشتند و زيبا نمينگريستند.
عدم اقبال به سوي اين رسانهها و پيدا كردن منافذ خبري معتبر ديگر، ميتواند بزرگترين مگسكشي باشد كه براي دور كردن اين موجودات پر سر و صدا به دست داشته باشيم.

