- خدايا، خداوندا! دوستان ما را مخالف ما نفرما. مخالفان ما را، دشمن ما نفرما. و اخلاق و سعه صدري عطا كن، تا دوست را مخالف، و مخالف را دشمن نسازيم.
- خدايا، خداوندا! مخالفان ما را عوض فرما، اما عوضي نفرما. دشمنان ما را منصف گردان، اما نصف نگردان.
- خدايا، خداوندا! زندههاي ما را زنداني نفرما. زندانيان ما را جاني نفرما. جانيان ما را، حاكم نفرما.
- خدايا، خداوندا! به آنكه عقل ندادي، چه دادي؟ و به آنكه عقل دادي، چه ندادي؟ پس حاكمان ما را عقل بده؛ تا جاي عقل نداشتهشان را، با داشتههاي ديگرشان پر نسازند.
- خدايا، خداوندا! به ماموران اطلاعات ما، اطلاعات درست، و به اطلاعات درست ما، ماموران امين و انسان عنايت كن.
- خدايا، خداوندا! جايي كه نه تو را ميشناسند، نه قانون را، خودت را نشان بده؛ نشان به آن نشان كه اين روزها خيليها، دچار چارسوي بيتويي و بيقانوني شدهاند. خودت را بنما تا وجود مذهبيون قشري را از ياد ببري.
- خدايا! منتظرم ها، دير نكني. مرسي.
صحنه اول: داريم از كريمخان بر ميگرديم. روز قدس نيست. يكي از تجمعهاي ديگر است. عدهاي از بسيجيها را ميبينيم كه دم دري ايستادهاند و دارند سعي ميكنند كه در را باز كنند و وارد ساختمان شوند. تعدادشان زياد است. يك بسيجي ديگر هم دماغش تركيده است و دارد خون از آن ميريزد. ظاهرا يك نفر زده اين بنده خدا را ناكار كرده، باقي رفقاي مجروح بسيجي هم ميخواهند به خونخواهي اين عمل، هرطور شده داخل ساختمان بريزند و ضارب را دستگير كنند. با لگد در را ميكوبند تا بشكند...
فردا دارد ميآيد. همه دارند - يا ميخواهند- كه بيايند. سپاهيها، دوباره شاخ و نشان كشيدهاند. فردا روز فرياد مظلومان است؛ و چه كساني واجبتر از مظلومان وطن. ديگر كسي، دستور از بالا نميگيرد و اتفاقها را، با نگاه رسيده از بالا، تفسير نيكند. هيچ انقلابي، با اجازه از بالا جلو نميرود. شاخ و نشانها هم باد هوا است؛ در هنر رزم، آنها كه ميترسند شاخ و نشان ميكشند. آنها كه قدرت دارند، بدون هيچ حرفي كارشان را ميكنند؛ بدون سر و صدا و خيلي تميز.
فردا، روز ديگري است. فريادي مانده در گلويم برادر، فريادي مانده. ميخواهم آزادش كنم. دوربينهاي خارجي ميآيند. شايد حيا كنند و كاري، برخوردي نكنند. حيا؟ اينها كه در نماز جمعه و درست به وقت اذان، كاري ميكنند؛ چرا اينجا ...
فردا روز ديگري است. "شايد امروز، آخرين روزي باشد كه بتوانم بگويم چقدر دوستت دارم" (جملهاي برگرفته از كتاب چهارميثاق).
رباعياي خطاب به ايران و تقديم به ترانهها و نداها و دختران مريمصفت و سبز كشور هميشه آزادم:
-
من آمدهام، تاج سرت را ببرم
-
تا قلب بهشت، دخترت را ببرم
-
با نيت يك مراسم پر عزت
-
باز آمدهام كه پيكرت را ببرم
لطفا توجه كنيد:
- اينترنت، دشمن ما ميباشد.
- اصلاحطلبان؛ دشمنان ما ميباشند؛ مگر اينكه خلافش ثابت شود، آنهم با سند.
- مردم، كه اعتراض دارند و تجمع ميكنند، دشمن ما ميباشند.
- آمريكا، اسرائيل و اروپا كه ديگر حرفش را نزنيد؛ نكند تنتان ميخارد؟
- باقي كشورها هم، سعي ميكنند دشمن ما باشند.
- چين و روسيه و كرهشمالي كمونيست خدانشناس، فعلا دشمن ما نيستند؛ حالا بعدا دربارهشان تصميم ميگيريم.
- دور و بريهاي امام، يواشيواش دارند تبديل به دشمنان ما ميشوند؛ اي ناقلاها!
- فرزندان بزرگان انقلاب! آنها كه ديگر جاي خود دارند.
- رئيس جمهور، رئيس مجلس، نايب رئيسان مجلس، نمايندگان مجلس، مسئولان و متوليان سابق هم، دشمنان ما ميباشند.
- علوم انساني؟ دشمنان ما ميباشند. علوم تجربي و بنيادين؟ اگر به ساخت بمب هستهاي كمك كنند، تا اطلاع ثانوي از دايره دشمنان ما خارجاند.
- هنرمنداني كه تا ديروز توي صدا و سيما شيلنگ تخته ميانداختند، دشمنان ما ميباشند.
- ورزشكاراني كه تا ديروز، افتخار ميهن بودند، دشمنان ما ميباشند.
- به اين دشمنشناسي ناب ما اعتراض داريد؟ يحتمل شما هم دشمن ما ميباشيد.
- ما، مساوي اسلام و نظام ميباشيم.
- در نتيجه:...
نتيجه را ديگر خودتان ميتوانيد حدس بزنيد. ايدئولوژي و مباني جناج تماميتخواه و تندرو، به همين صراحت و سادگي است.
نكتههايي ميخواهم بگويم؛ اما همه را يكجا ميگويم. نگران فردا نيستم، فردا را هم نكتههايي است كه در خودش پنهان شده و عقلا دانند.
- ظاهرا يكي از مقامات، از خطر اينترنت گفته است. خبري معتبر است. جان برادر! براي كسي كه سوادي در چنته ندارد و به جاي اينكه با زور منطق جلو برود، با منطق زور راه براي خودش باز ميكند، همه چيز خطرناك است؛ حتي تماشاي صدا و سيماي همين جمهوري اسلامي (فراموش نميكنم كلام معتبري از اصحاب صدا و سيما را كه ميگفت كسي از قم تماس گرفته و مستقيم با دفتر پخش هم تماس گرفته و گفته فلان خانم، صدايش آدم را به ... لاالهالاالله).
- خطباي عزيز همه جاهاي مقدس، فراموش نكنيد كه: "گر چه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود/ تا ريا ورزد و سالوس، مسلمان نشود". برويد فكري براي مسلماني خود كنيد، برادران.
- براي اولين بار در تاريخ نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران، شاهد شكايت دولت از يك مرجع عظام تقليد هستيم! در توجيهش هم ميگويند كه: شكايت، شهروندي است نه چيز ديگر. ببخشيد، از اين شكايتهاي شهروندي، ميشود از مقامات بالاي نظام هم كرد؟
- اين روزها، كروبي را انداختهاند وسط گود و تا جا دارد، دارند بد و بيراه نثارش ميكنند. اباعبدالله را هم روزي، وسط گودال قتلگاه انداخته بودند و تيرها و دشنهها و دشنامها نثارش ميكردند. البته همگان، براي ثوابش اين كار را ميكردند ها؛ نه براي چيز ديگري. احتمالا برادران هم براي ثواب دارند اين كار را ميكنند.
- اين روزها بايد مراقبت بيشتري از خودمان كنيم؛ زمانه در دست كساني است كه به قول ديالوگي از سريال پنجمين خورشيد، "اين اعصاب نداره؛ اين تفنگ داره." آري، در محاصره اصحابي هستيم كه اعصابي ندارند؛ اما ...
سبزها درست به هدف زدهاند كه اينچنين بوقچيان طرف مقابل به خشم آمدهاند:
"... و بالاخره اگرچه درباره روز قدس گفتنيهاي ديگري نيز هست كه به موقع بايد گفته شود ولي در اين وجيزه اشاره به اين نكته ضروري است؛ تمامي كساني كه روز قدس با شعار و نشانههاي تفرقهانگيز در صحنه حاضر ميشوند، چه بدانند و چه ندانند و چه بخواهند و چه نخواهند، مزدور اسرائيل هستند و در اين ميان، آنها كه دانسته آمدهاند، در جنايات وحشيانه اسرائيل سهيم ميباشند و آنان كه به فريب آمدهاند، اگرچه، جرم كمتري دارند ولي مقابله با آنها ضرورتي اجتناب ناپذير است. مگر ديوانهها مصداق «ليس علي المجنون حرج» نيستند؟ ولي اگر ديوانهاي با دشنه قصد كشتن كودك معصومي را داشته باشد، مقابله با او به هر قيمتي كه تمام شود ضروري است، هرچند كه دستگاه قضايي او را به اين علت كه ديوانه است، مجرم نشناسد".
حسين شريعتمداري/22 شهريور88/ كيهان
***
... و اما بعد ميماند چند نكته كه اگر نگويم و ننويسم، بيخ گلويم گير ميكند و راه نفسم را بند ميآورد:
1. برادر نسبتا ارجمند، حسين شريعتمداري! سرمقاله كيهان، تهديد بود يا تحليل؟ اگر تهديد بود كه هيچ؛ انتظاري جز اين از شما نميرود. اگر تحليل بود، كه ميتواند يا درست باشد يا غلط؛ كه در هر دو حالت حق صدور حكم قضايي را از شما سلب ميكند. هر چند كه اين مملكت اگر قانون درستي ميداشت، در مورد نگارش تهديد به جاي تحليل هم بايد شما را ممنوع القلم ميكرد.
2. لابد قائل به نوشتن تحليلي درست هستيد. اگر چنين است، پس چرا همتايان اصلاح طلب شما، به خاطر نگارش تحليلهايي از اين دست، كه يا ميتواند درست باشد يا غلط،در غل و زنجيرند؟...
چرا من فكر ميكنم كه حكومت، بايد به خواست معترضان جواب بدهد و آنها را، مساوي با مردم بداند؛ و نه بيشتر و نه كمتر؟ چون كه:
- بزرگترين زنجيره انساني انتخابات و تاريخ معاصر ايران را تشكيل دادند.
- بزرگترين و وسيعترين تجمع اعتراضآميز پس از انقلاب (و به تعبير بعضيها، تاريخ معاصر) را سر و سامان دادند.
- بزرگترين شور انتخاباتي را ايجاد كردند و بالاترين مشاركت انتخاباتي را به پاي نظام نوشتند.
- بزرگترين كارزار و شبكههاي مجازي- اينترنتي را در حمايت از جرياني خاص به راه انداختند.
- بزرگترين حمايت شهروندان خارج از كشور را ورق زدند.
- بزرگترين حمايت نخبگان و هنرمندان كشور را با خود داشتند.
- وسيعترين تجمعهاي بدون اعلام رسمي (اعلام رسمي را مساوي با اعلام راديو و تلويزيون و روزنامهها و شبكههاي خبري معتبر و رسمي فرض ميكنيم) تاريخ انقلاب را شكل دادند.
از بين اينهايي كه نوشتم، ششتايش مستقيم و مثبت به ميرحسين موسوي برميگردد و كسي شك ندارد كه به خاطر او و حضور او بوده است. در مورد شور انتخاباتي حالا بعضيها ممكن است بحث كنند كه بله، قشر ضعيف جامعه، به هواي احمدينژاد پاي صندوقها آمده كه حالا آن را حساب نميكنيم و بحثش بماند براي بعد.
مردم يعني چه؟ از كجا بايد بفهميم كه مردم، اعتراض دارند يا ندارند؟
- آيا چند دههزار نفري كه ميروند نماز جمعه، آحاد مردم هستند، اما اينهايي كه برايتان نوشتم، آحاد مردم نيستند؟
- آيا چند هزار يا چند دههزار نفري كه به ديدار رهبري انقلاب ميروند، "آحاد مختلف" مردماند، اما آنهايي كه برايتان نوشتم، "آحاد مختلف" مردم نيستند؟
- آيا چند دههزار نفري كه در راهپيماييهاي رسمي، هميشه پاي ثابت كار هستند، مردماند؛ اما دو، سه ميليون نفري كه بدون اعلام رسمي (و تازه آنهم با كلي ترس و لرز كه احتمال برخورد سخت وجود دارد)، در 25 خرداد به ميدان آمدند، مردم نيستند؟
به راستي، از كجا بايد بفهميم كه مردم، كدام هستند؟ و مردم، واقعا ً چه ميخواهند؟ اگر به حضور است، كه حتي شاه هم ميتوانست چنددههزار نفر را به حضور بخواند! مهم اين است كه كدام حضور پررنگتر است. مقايسه با خودتان...
آب كه نوشيدي از اين پس، تشنگيات را كه پاسخي گفتي، سلامي بفرست بر حسين عليهالسلام؛ حسيني كه:
- خارجياش خواندند، اما پا پس نكشيد.
- هر كس و ناكسي، هر چه خواست به او گفت، اما عقب ننشست.
- مداحان و چاپلوسان حكومتي، عليهاش جوسازي كردند، اما تسليم نشد.
- خاندان و يارانش را به اسارت بردند، اما راهش ادامه پيدا كرد.
- به قاتلان و توهينكنندگانش، پولها دادند؛ اما حرامشان شد.
- كنايهها و طعنهها زدندش، اما استوار ماند.
- او را عامل تفرقه مسلمانان و شورشي خواندند، اما ميدانست كه حق با او است و او، با حق است.
از اين پس، نام ميرحسين موسوي را كه شنيدي، از ياد مبر كه:
- ميرحسين ديگر يك جسم نيست؛ يك ملت است.
- ميرحسين ديگر يك نام نيست كه بشود حذفش كرد؛ يك مرام و راه است.
- ميرحسين ديگر يك حنجره نيست؛ من و توايم.
- ميرحسين ديگر...
از اين پس، عاشوراي من:
- خيابانهاي وليعصر است كه برادرانم را در آن، به خون ميكشند.
- كوچههاي آزادي است كه خواهرانم را در آن، به اسارت ميبرند.
- قطعههاي بهشتزهرا است كه زينبهايم را، چادر از سر بر ميدارند.
- بنبستهاي شهرم است كه در آن...
عاشورايي ديگر در راه است...
چگونه ميتوان از انتقادهاي شديد فرار كرد؟ من كه به عقل ناقصم ميرسد كه: يا بايد كارتان را تميز و كامل انجام بدهيد كه انتقادي به آن وارد نباشد. يا بايد... يا بايد راههاي ابتكاري خاص خودتان را خلق كنيد. مثل چي؟ مثل اينراه:
- مرحله اول: اصليترين تكيهگاه منتقدان را كشف كنيد.
- مرحله دوم: اصليترين تكيهگاه منتقدان را خنثي و كماثر كنيد.
- مرحله سوم: اصليترين تكيهگاه منتقدان را مدام توي سر منتقدانتان بكوبيد.
- مرحله چهارم: همه انتقادها را يك جوري به اصليترين تكيهگاه ربطش بدهيد.
- مرحله پنجم: شما يك انتقادناپذير شدهايد؛ تبريك ميگويم.
مثال ميخواهيد؟ البت برداشت سياسي نشود ها! اين هم مثال: دولت، حملههاي زيادي را متوجه علوم انساني كرده است. علوم انساني، از بزرگترين حربههاي حمله انتقادي منتقدان به دولت است. وقتي كه علوم انساني، ميتواند طرف را به بيديني و لامذهبي بكشاند... بقيهاش را ديگر خودتان حدس بزنيد. دولتيها و اصولگرايان، خوب ميدانند كه در اين حوزه حريف اصلاحطلبان و منتقدانشان نخواهند بود. چاره چيست؟ بهتر است به جاي رقابت، كمي رذالت به خرج داد و كمي هم قواعد بازي ناجوانمردانه را زير پا گذاشت. بالاخره توي يك بازي نود دقيقهاي، يك تكل از پشت به چشم كسي نخواهد آمد! خاصه اگر دور از چشم داور و دوربينها هم باشد...
خيلي اتفاقي كه داشتم آهنگهاي كامپيوترم را گوش ميكردم، به اين ترانه "ابي" رسيدم؛ خيلي اين آهنگ را دوست دارم:
- هلا توان همه عاشقان در ميهن
- هلا توان همه عاشقان در تبعيد
- دوباره زاغهنشينان به زاغه برگشتند
-
دوباره طاهرهها از گرسنگي مردند
-
دوباره راضيه بر فقر خويش راضي شد
-
به جاي كشت، كشاورز را درو كردند
-
به جاي نان، به تساوي گلوله قسمت شد
-
...
-
دوباره نفير ديو، كشت عاشقان آزادي
-
دوباره سادهترين حرف تيرباران شد
-
دوباره هر چه كه رشتيم، پنبه شد در باد
-
دوباره هر چه زمين بود، گور ياران شد
-
...
-
دوباره ميشود آري به باغ گل روياند
-
دوباره ميشود آري، به دشت سبزه نشاند
-
دوباره ميشود از خانههاي شاد گذشت
-
دوباره ميشود از كودكان ترانه شنيد
-
...
-
دوباره ميشود آري، اگر بپيونديم
-
به ديدگان پر از انتظار شبزدگان
-
دوباره ميشود آري، اگر شكسته شود
-
شب سكوت، شب ترس و ياس ما ياران
-
...
ديروز يكي از مقامات وزارت خارجه، عرض فرمودند كه ايران، براي استفاده حق خودش از انرژي هستهاي، منتظر "اجازه" هيچ كشور يا كسي نخواهد ماند. حالا اگر ماها اين حرف را زده بوديم، شده بوديم اعتشاشگر. اما اين حرف را با صداي بلند ميزنيم: ما براي استفاده از حق خودمان براي اعتراض، منتظر "اجازه" هيچ بني بشري نخواهيم نشست. اين، حق مردم ايران است و آقايان، بهتر است اجازههاشان را براي خودشان نگه دارند. ما آرام به راهمان ادامه ميداديم كه با كلماتشان، آرامش ما را سلب كردند؛ چرا كه آرامش ما و تعداد زياد ما، نفي آنها بود و آنجا نميخواستند به اين روشني، نفي شوند. آنها در يك دوئل ناجوانمردانه، همه سلاحها را براي خودشان برداشتهاند و آنوقت طرف مقابل را، به انواع جنايتهايي كه با اين سلاحها ميشود انجام داد متهم ميكنند. ما هنوز هم به پيروزي در اين دوئل، حتي با دستهاي خالي، اميدواريم و آنها، از همين ميترسند...
شعري از سيمين بهبهاني؛ يحتمل. البت هنوز وقت نكردهام جستجو كنم و ببينم كه واقعا از ايشان است يا نه. ولي به سبكش ميخورد كه نزديك به سرودههاي اين شاعر باشد. لذت بردم از خواندنش؛ شما نيز لذت ببريد. بايد اين جنايتها، با زبان هنر به يادها بماند...
-
سجاده، فرش عنف و تجاوز، ای داعیان شرع خدا را!
-
بر قتلعام دین و مروت، دست که بسته چشم شما را؟
-
الله اکبر است که هر شب، همراه جانِ آمده بر لب
-
آتشفشان به بال شیاطین، کردهست پاره پاره فضا را
-
از شرع غیر نام نماندهست، از عرف جز حرام نماندهست
-
بر مدعا گواه گرفتم، جسم ترانه، قلب ندا را
-
انصاف را به هیچ شمردند، بس خون بیگناه که خوردند
-
شرم آیدم دگر که بگویم، بردند آبروی حیا را
-
سهرابها به خاک غنودند، آرام آنچنانکه نبودند
-
کو چارهساز نفرت و نفرین، تهمینههای سوگ و عزا را؟
-
زین پس کدام جامه بپوشند، بهر کدام خیر بکوشند
-
آنانکه عین فاجعه دیدند، فخر امام ارج عبا را
-
سجاده تار و پود گسستهست، دیوی بر آن به جبر نشستهست
-
گو سیل سخت آید و شوید، سجاده و نماز ریا را!!!
سردار جعفري، فرمانده كل سپاه سابقا پاسداران انقلاب اسلامي، من از تو نميترسم ديگر، حتي اگر:
- تو، گلوله و تفنگ داشته باشي و من، نداشته باشم.
- تو، سازمان اطلاعاتي داشته باشي و من، نداشته باشم.
- تو، دست بالاتر داشته باشي و من، نداشته باشم.
- تو، پول فراوان داشته باشي و من، نداشته باشم.
- تو، عزت و احترام ظاهري داشته باشي و من، نداشته باشم.
- تو، مفتخر به حفظ انقلاب باشي و من، مفتضح به انقلاب مخملي باشم.
- تو، خودت را انقلاب مجسم بداني و من، خودم را اصلاح مجسم بدانم.
- تو، بازداشتگاه داشته باشي و من، نداشته باشم.
- تو، حكم از بالا داشته باشي و من، نداشته باشم.
- تو...
نه سردار! ديگر تمامش كن. ديگر تمامش كن! ديگر شمشير را از رو بستهاي و تيغ را به آشكار از نيام كشيدهاي و پيش ميتازي. ما منكران توايم؛ دشمنان انقلاب نيستيم؛ سردار! ما منكران دوستان توايم؛ دشمنان انقلاب و ايران نه! تمامش كن. ما ديگر از تو و دوستانت كه دندانهاي تيزشان را آشكارا نشانمان ميدهند، هراسي نداريم. بيا سردار! مستقيم بيا! در حالي كه توي چشمهاي نسلهاي پس از انقلاب نگاه ميكني، شمشيرت را محكمتر از پيش در دستت بگير و به پيش بيا. و به اين فكر مكن كه شايد فرزند تو، فرزند خويشاوند تو، فرزند دوست تو، در ميان ما باشد. ما همگان، يكي شدهايم. بيا سردار! منتظر چه هستي؟ دست تو را باز گذاشتهاند، باز ِ باز. از تو انتظار آيين جوانمردي و پهلواني هم نداريم؛ كه ديروقتي است دست از چنين انتظاري شستهايم. از تو انتظار شمشير داريم و "برخورد محكم با دشمنان" و "خود را آماده كردن براي برخورد با دشمنان، با تمام توان".
آري! اگر تيرها و فشنگها و تفنگهايت در انبارها زنگ زدهاند، پس ما دشمنان توايم! آنها را در بياور تا بيشتر از اين زنگ نزنند. بيا سردار! مستقيم توي چشمهاي ما نگاه كن و بتاز. ما از تو، آيين جوانمردي طلب نخواهيم كرد؛ كه ديرگاهي است دست از اين انتظار شستهايم. ما اينجاييم! با اسمهايي آشكار و رسمهايي برملا. با سربازان ناآشكار و در خفايت بيا؛ آيين جوانمردي بماند براي بعد. ما ديگر از تو نميترسيم، سردار!
- شما آراء را برديد، و من شمارش آراء را. آناستاسيو سوموزا، ديكتاتور نيكاراگوئه
- ديكتاتورها، فرمانرواياني هستند كه تا ۱۰ دقيقه مانده به سرنگونيشان، موجه جلوه ميكنند. يان ماساريك
- بدترين بلايي كه تاكنون دامنگير بشر شده، استبداد كليسايي{منظور همان استبداد مذهبي است} بوده است. دانيل دفو
- ديكتاتورها، سوار بر ببر به اينسو و آنسو ميتازند و جرأت پياده شدن از آنها را ندارند و ببرها، لحظه به لحظه گرسنهتر ميشوند. وينستون چرچيل
منبع: فرهنگ گفتههاي طنزآميز. قسمت انتخاب و انتخابات. ترجمه و گردآوري: رضي هيرمندي
برچسبسازي و ليبليسم، از روشهايي است كه رسانههاي محافظهكار و اصولگرايان دوآتشه مدام از آن استفاده ميكنند تا مخالفشان را، براي هميشه از ميدان به در كنند. البته در برخي موارد هم چنين حربهاي جواب ميدهد و هستند طرفداراني كه چنين استدلالهايي را مبناي رفتار خودشان قرار ميدهند كه: "فلان خبر شايعه است و عدهاي برانداز، ميخواهند با اين شايعهها، ما را به نظام بدبين كنند"، "اين سكولارها، آخر از برچسبسازي و ليبليسم، از روشهايي است كه رسانههاي حامي دولت و به اصطلاح اصولگرا مدام از آن مذهب چه ميفهمند كه ميخواهند براي ما تعيين تكليف كنند؟"، "اينها از بيبيسي و امريكا و انگليس دستور ميگيرند و دستشان با هم توي يك كاسه است"، "اينها طرفداران انقلاب مخملي هستند"، "براندازي نرم" و ...
...
از قديم و نديم رسم بر اين بوده و در حال حاضر در برخي موارد هم هست، كه وقتي بين دو يا چند نفر يا گروه اختلاف ميشده، يك ريشسفيد معتمدي را انتخاب ميكردند تا اختلاف بين اين دو يا چند نفر يا گروه را حل و فصل كند. رويكرد اصلي اين ريشسفيدان هم "برقراري صلح و آشتي" بين طرفين بوده. با اينكه ممكن بود كه مثلا يك طرف راست بگويد و طرف ديگر نه، اما اين رويكرد اصلي، هيچ وقت زمين نميماند و از آن، به عنوان سنتي حسنه نام برده ميشد. اين سنت را اين روزها هم زياد ميبينيم؛ ميان دو يا چند گروه و نفر دعوا ميشود و اما هدف اصلي، برقراري آشتي بين طرفين است؛ ولو اينكه حق با يكي از طرفها بوده باشد. اين اتفاق، بين ما ايرانيان و مسلمانان، سنتي نيكو بوده و اميد است كه سنتي نيكو هم بماند.
...
اي دوست
اي برادر
اي همخون
وقتي به ماه رسيدي
تاريخ قتلعام گلها را بنويس...
فروغ فرخزاد
تابستان ۸۸ را فراموش مكن رفيق؛ تابستان ۸۸.
روزی، روزگاری برمه را نکوهش میکردیم که چرا نظامیانش حکومت را در دست گرفتهاند. از ترکیه سکولار ایراد میگرفتیم که چرا نظامیانش اینقدر قدرت دارند و توی سیاستشان دخالت میکنند. از کودتای نظامی پرویز مشرف انتقاد میکردیم. همیشه خدا از کشورهایی که نظامیان را وارد سیاست میکرد، بدمان میآمد و با قیافهای لبریز از شگفتی و تعجب، تنها میپرسیدیم: چرا؟ مگر میشود؟ نظامی را چه به سیاست و حکومت؟ دوره این حرفها گذشته است...
بله، میشود. فرماندهان ریز و درشت سپاه، که از تجربه استیلای بر اقتصاد کشور حسابی خرسند و خشنود شدهاند، حالا به استیلای بر سیاست کشور هم میاندیشند؛ آن هم با این استدلال کودکانه که سپاه، موظف به حفظ اصل نظام است. آنها تصور میکنند که باید از اصل نظام مراقبت کنند و همین استدلال، مبنای عمل آنها میشود. آنها خود را موظف به حفظ اصل نظام میدانند؛ اما دیگران را نامحرم چنین کاری میدانند. آنها نابترین تفسیر و تحلیل را، تفسیر و تحلیل دفترهای سیاسی خود میدانند و لاغیر.
سپاهیان برومند انقلاب اسلامی، چه بخواهند و چه نخواهند، در گروه نظامیان طبقهبندی میشوند و با تغییر یک عنوان، نخواهند توانست ماهیت خود را پنهان کنند. مگر ذات اشیا، با تعویض عنوان اشیا عوض میشود؟ مگر میشود بنز را، با تغییر عنوان، به بیامو یا پیکان یا جیالایکس تبدیل کرد؟ زمان استدلالهای کودکانه گذشته است. سپاهیان برومند انقلاب اسلامی، با زبان بیزبانی، دارند میگویند که: حرف اول و آخر را، میخواهند با قدرت نظامیای که دارند، بزنند. به راستی آیا دوره این حرفها گذشته است؟ فکر نمیکنم؛ دیکتاتوری در ظاهر خود تعویض شده است، اما به ذات تاریخی خودش همچنان پایدار مانده است.
... و تو ادامه خواهي داشت؛ حتي اگر تمام ما، انبوه كركسان تماشا باشيم. تو ادامه خواهي داشت، چرا كه ظلم پايدار نخواهد ماند و خداوند ظالمان را از روي زمين خواهيد چيد؛ مانند چيدن ارزنهاي ريخته شده روي زمين، توسط كبوتري آرام. به كبوتر نگاه كن! اي تويي كه ادامه خواهي يافت...
در تاريخ ملي و مذهبي ايران زمين، هستند شخصيتها و اسطورههايي كه بين مردم و نخبگان، از اعتبار و وجاهت بالايي برخوردارند. مردم و نخبگان، هميشه از اين اسطورهها و شخصيتها به نيكي ياد ميكنند و سعي ميكنند كه زندگيشان را، اگر نه در عمل كه دست كم در گفتار، به آنان شبيه كنند. انوشيروان عادل، كوروش، سردار باقرخان و ستارخان، ميرزا كوچك خان جنگلي، ائمه اطهار، اميركبير و ... مثالهايي اندك از از اين شخصيتهاي ملي و مذهبي هستند.
...
سئوال اول: اگر يكي از چهار گروه زير بخواهند در كشوري قصد كودتا كنند، فكر ميكنيد كدامشان شانس و ميل بيشتري براي اينكار داشته باشند:
- گروهي كه نيروهاي نظامي و شبهنظامي، رسانهها، مراكز دولتي، منابع اقتصادي، سياسي و ... را در دست دارند ولي احتمال دارد كه ديگر در دست نداشته باشند.
- گروهي كه هيچ كدام از موارد قبلي را ندارند، ولي احتمال پيروزيشان در انتخابات رسمي بالا است.
- گروه باربران محترم راسته خيابان مولوي و خيام.
- گروه بازجويان سعيد حجاريان.
سئوال دوم: نظام يعني چي؟
- يعني كساني كه دوست دارند در صدر قدرت باقي بمانند، ولي انتخابات اين اجازه را به آنها نميدهد.
- يعني همان اصحاب قدرت پيش از انقلاب و خدمتگزاران و نوكران مردم بعد از انقلاب.
- يعني رضا آقاي جمالي، بقال سركوچه ما.
- يعني يكي از شخصيتهاي شبهاي برره؛ نظام دوبرره.
سئوال سوم: كودتاي مخملي يعني چي؟
- يعني اينكه مردم بريزند بيرون و عليه حق پايمال شدهشان شعار بدهند.
- يعني اينكه عدهاي بيسر و پاي اصلاحطلب، بخواهند آرامش وضع موجود را به هم بزنند.
- يعني همين اصلاحطلبان؛ كه بعضيها چشم ديدنشان را ندارند.
- در منابع حقوقي، تعريفي براي اين مورد نيامده است و پارچهفروشان بازار تهران هم چنين نوعي از پارچه را ندارند.
روزی، روزگاری فیلسوفان یونان باستان، و در صدر آنها افلاطون، گفتند که آرمانشهر را باید در آرای فیلسوفان جستجو کرد و اساسا ً آرمانشهر، با رهبری یک فیلسوف اتفاق خواهد افتاد. این اتفاق، هیچوقت نیفتاد؛ چرا که بشر ترکیبی از منطق و احساس است، و نه تنها منطق خالص و خالی. اگر بشر یک بعدی و منطق خالی بود، حق با افلاطون و دوستانش میبود؛ اما هیچگاه چنین نبود. حاکمان، نیاز به ارشاد فیلسوفان داشتند، اما نیاز به حکومت آنها، نه!
بعدها که سکه مذهب و عالمان مذهبی رونق گرفت و قدرتی پیدا کردند، آرمانشهر چنین تعبیر شد: کشور و سرزمینی که آرای مذهبی در آن، تمام و کمال رعایت شود. فقها و عالمان دینی، خوشبختتر از فیلسوفان بودند؛ چرا که نبض مردم عادی و عامی را بیشتر در دست داشتند.

