ای افلاک، نچرخید؛ چرا که مجوز چرخیدن از ما نگرفتهاید. ای ستارگان ندرخشید؛ چرا که مجوز درخشش از ما نگرفتهاید. ای دریاها و رودها، نخروشید؛ چرا که مجوزی از ما نگرفتهاید. ای ...
آیین دریا، خروشیدن است. ما میخروشیم، و برای خروشیدن، هیچ دریایی از هیچ انسانی هیچ اجازه و مجوزی نخواهد گرفت؛ که نگرفته است. مجوز، مال آدمهایی است که حق را، دادنی تصور کردهاند، نه گرفتنی. ما حقمان را خواهیم گرفت؛ این را همهشان بدانند.
میعاد ما، در میقات سیزده آبان خواهد بود. و هر کدام از ما سبزها، خسی در این میقات خواهیم بود که تا آستانه با میل خود خواهیم رفت؛ اما از آستانه به بعد، این سیل خروشان میقاتیان است که ما را خواهد برد. آیا برای میقاتی چنین هم، مجوزی نیاز است؟ مجوز، مردماند چرا که حکومت، ارث همین مردم است؛ چرا که آنان را با همین حرفها به انقلاب کشاندهاند. مجوز، رداها و عباها و درجهها و میزها و عنوانها نیستند؛ باور کنید مجوز، مردماند. میعاد ما در میقاتی بیمجوز. چه فرقی میکند استکبار که باشد؛ چه نام داشته باشد؛ ز کدام آیین سر بر آورده باشد. زهر را با هر اسمی که بنوشی، تو را خواهد کشت.
برادر زخمخوردهام، خواهر بغضکردهام! به میقات بیمجوز ما بیا؛ مجوز خود تویی...
آدم هر چه بیشتر قدرت به دست بیاورد، تشخیص اینکه چه کسی با او است و چه کسی بر او، برایش دشوارتر میشود. هنگامی که به قدرت کامل دست یافت، دیگر تماس او با واقعیت به کلی قطع میشود و این بدترین نوع تنهایی است. شخص دیکتاتور، شخص بسیار خودکامه، گرداگردش را علائق و آدمهایی میگیرند که هدفشان جدا کردن او از واقعیت است. همه چیز دست به دست هم میدهند تا تنهایی او را کامل کنند.
گابریل گارسیا مارکز (پس از سالهای مطالعه روی نظامهای دیکتاتوری و آدمهای مرتبط با دیکتاتورها جهت نگارش داستان پاییز پدرسالار)
