به نقل از لغتنامه عميد ساده: بيپيرايه، بينقش و نگار، بيآرايش، بيزينت و زيور، هموار، يكسان، آسان، خالص، بيغش. سادهلوح: سادهدل، بيمكر و حيله، زودباور، احمق. ... و من، هميشه دوست داشتهام كه سادهدل باشم، هميشه آرزو داشتهام كه بيمكر و حيله باشم، خيلي وقتها هم زودباورم، و البته بعضي وقتها هم - با عرض معذرت و شرمندگي- احمق! اشكالي دارد؟ من يك سادهلوحم؛ بنابراين دوست دارم همه چيز را ساده ببينم و ساده بفهمم و ساده بگويم و ساده بنويسم. به من ايرادي وارد نيست؛ چون يك سادهلوحم! ... و البته، اين ساده بودن، ساده نيست. خيلي هم سخت است. به همين خاطر است كه من، به همه سادهلوحان جهان، احترام ميگذارم و به راه آنها ميروم و در اينجا، ميخواهم از آنها اعاده حيثيت كنم! در ضمن، من ادبيات و انديشه و عرفان و ارتباطات و رسانه و فن سخنراني و كتاب و ... را بيشتر از چيزهاي ديگر دوست دارم؛ پس از دستم دلخور نشويد اگر از اين چيزها، بيشتر نوشتم.