تبليغاتX
ساده‌لوح


ساده‌لوح


جايي براي اعاده حيثيت از كلمه "ساده‌لوح" و همه "ساده‌لوحان" عزيز جهان


نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 5:31 بعد از ظهر روز دوشنبه 11 آبان1388

ای افلاک، نچرخید؛ چرا که مجوز چرخیدن از ما نگرفته‌اید. ای ستارگان ندرخشید؛ چرا که مجوز درخشش از ما نگرفته‌اید. ای دریاها و رودها، نخروشید؛ چرا که مجوزی از ما نگرفته‌اید. ای ...

آیین دریا، خروشیدن است. ما می‌خروشیم، و برای خروشیدن، هیچ دریایی از هیچ انسانی هیچ اجازه و مجوزی نخواهد گرفت؛ که نگرفته است. مجوز، مال آدم‌هایی است که حق را، دادنی تصور کرده‌اند، نه گرفتنی. ما حق‌مان را خواهیم گرفت؛ این را همه‌شان بدانند.

میعاد ما، در میقات سیزده آبان خواهد بود. و هر کدام از ما سبزها، خسی در این میقات خواهیم بود که تا آستانه با میل خود خواهیم رفت؛ اما از آستانه به بعد، این سیل خروشان میقاتیان است که ما را خواهد برد. آیا برای میقاتی چنین هم، مجوزی نیاز است؟ مجوز، مردم‌اند چرا که حکومت، ارث همین مردم است؛ چرا که آنان را با همین حرف‌ها به انقلاب کشانده‌اند. مجوز، رداها و عباها و درجه‌ها و میزها و عنوان‌ها نیستند؛ باور کنید مجوز، مردم‌اند. میعاد ما در میقاتی بی‌مجوز. چه فرقی می‌کند استکبار که باشد؛ چه نام داشته باشد؛ ز کدام آیین سر بر آورده باشد. زهر را با هر اسمی که بنوشی، تو را خواهد کشت.

برادر زخم‌خورده‌ام، خواهر بغض‌کرده‌ام! به میقات بی‌مجوز ما بیا؛ مجوز خود تویی...






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 5:6 بعد از ظهر روز دوشنبه 4 آبان1388

آدم هر چه بیشتر قدرت به دست بیاورد، تشخیص این‌که چه کسی با او است و چه کسی بر او، برایش دشوارتر می‌شود. هنگامی که به قدرت کامل دست یافت، دیگر تماس او با واقعیت به کلی قطع می‌شود و این بدترین نوع تنهایی است. شخص دیکتاتور، شخص بسیار خودکامه، گرداگردش را علائق و آدم‌هایی می‌گیرند که هدف‌شان جدا کردن او از واقعیت است. همه چیز دست به دست هم می‌دهند تا تنهایی او را کامل کنند.

گابریل گارسیا مارکز (پس از سال‌های مطالعه روی نظام‌های دیکتاتوری و آدم‌های مرتبط با دیکتاتورها جهت نگارش داستان پاییز پدرسالار)






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 4:59 بعد از ظهر روز چهارشنبه 29 مهر1388

باشد، بزنید و بکشید و ببرید و تحقیر کنید. ایرادی ندارد. به قول آن برادر نیروی انتظامی در اگاهی وحدت اسلامی که خطاب به یکی از دستگیر شدگانی که با وضعیت بدی روی آسفالت خوابانده بودند، می گفت "ما را سه هفته است شب و روز خسته کرده اید، چون همه اش آماده باش هستیم. این، تلافی این سه هفته است..." اما جان برادر، آبروی نظام و حکومت که مال خود شما است؛ حیثیت این حکومت که دیگر مال خود شما است. به قول قدیمی ها، "کاه از خودت نیست، کاهدان که از خودته." عزیزان دلبند! جان مردم از خودتان نیست؛ آبروی این دولت و نظام که دیگر از خودتان است. دست کم ملاحظه این آبرو را بکنید...




لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 11:51 قبل از ظهر روز سه شنبه 28 مهر1388

دوستانی که هنوز در حلقه ارادت بسیار به کودتاچیان به سر می برند، برای بحث کردن از واژه ها و مفهوم های خاصی استفاده می کنند تا بتوانند توضیح بدهند. بالاخره عقیده داشتن به چیزی، بدون توضیح که نمی شود، می شود؟ هم باید به دیگران توضیح بدهی، هم به خودت. در سایه همین توضیح هاست که عقیده ات رنگ یقین می گیرد یا به خاکستری می گراید. دوستان ارزشی نما، معمولا از کلمات زیر استفاده می کنند تا ...

  • کلمه: فتنه.
  • پیش فرض: ما بر حق هستیم و کسانی که به مخالفت با ما برخاسته اند، علیه حق قیام کرده اند و قیام علیه حق، یعنی فتنه.
  • رد پیش فرض: بر حق بودن کسانی که ادعای فتنه می کنند، زیر سئوال است. برحق بودن، آداب و اصولی دارد که این آداب و اصول، زیرپا گذاشته شده است. صرفا ادعای کلامی کردن که "ما بر حقیم" باعث برحق شدن نمی شود...








نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 5:26 بعد از ظهر روز یکشنبه 26 مهر1388

علیرضا محجوب، از مسئولان خانه کارگر ایران، می گوید که: "قرار بود آب و برق رایگان باشد."

  • قرار بود میزان رای مردم باشد.
  • قرار بود آزادی بیان داشته باشیم.
  • قرار بود مخالفان محترم باشند.
  • قرار بود نظامی ها وارد سیاست نشوند.
  • قرار بود که حکومت، نوکر مردم باشد.
  • قرار بود اسلام، تمام و کمال ملاک باشد؛ نه این که بعضی ها، ملاک اسلام باشند.
  • قرار بود حق، ملاک باشد، نه آدم ها.
  • قرار و مدارهایی هم با عدالت و انسانیت داشتیم.
  • ...

آقای محجوب! همه قرارهایمان را کنار عکسی یادگاری روی تاقچه بگذار و بعضی وقت ها که چشمت به آن ها افتاد، بگو "یادش به خیر که قرار بود یک سری قرارها را برقرار کنیم..."






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 11:4 قبل از ظهر روز پنجشنبه 23 مهر1388

می‌ایستند، صاف توی چشمانت نگاه می‌کنند و می‌گویند که "تو فلانی، تو بهمانی، تو ..." و تو تا بناگوش سرخ می‌شوی و می‌خواهی که به آن‌ها ثابت کنی چنین نیست و چنین نبوده‌ای و نخواهی بود. ثابت کردن؟ چه چیزی را قرار است به چه کسی ثابت کنی؟ دیگران، دیگران‌اند و تو، تو هستی. دیگران اگر دشنامی به تو می‌دهند، نه از آن بابت است که شایستگی‌اش را داری؛ که از آن بابت است که شایستگی‌اش را دارند.
دشنام و تهمت و پرونده‌های ریز و درشت ساختن و ...، زهری است که دیگران را حسابی آزار می‌رساند. باید چه بکنند؟ باید از شر این زهر خلاص شوند. لاجرم دُور بر می‌دارند و شروع می‌کنند به گرفتن پاچه‌های دیگران. این کار، نه به خاطر شرافت، نه به خاطر عدالت، و نه به خاطر انسانیت اتفاق نمی‌افتد؛ که به خاطر کم کردن رذالت موجود در این افراد اتفاق می‌افتد. سرخپوست‌ها به آن می‌گویند جادوی سیاه! یا زهر...
جادوی سیاه مانده در این آدم‌ها، حسابی اذیت‌شان می‌کند. باید این جادوی سیاه را به دیگری رد کنند تا راحت شوند. و بدا به حال دیگری اگر این هدیه نامیون را قبول کند! این قاعده را هیچ وقت فراموش نکن که جادوی سیاه دیگران را، به خودشان واگذار کنی و با عکس‌العمل‌هایت، به طرف خودت نکشانی‌اش. جادوی سیاه، تو را زمین خواهد زد. این قاعده، هم در دنیای فردی ما آدم‌ها درست کار می‌کند و هم در دنیای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ... ما آدم‌ها. عاقلان خود دانند.






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 1:56 بعد از ظهر روز سه شنبه 21 مهر1388

طرح مساله: چرا جمهوری اسلامی ایران، باید اصلاح بشود؟
طرح بحث: یک ضرب‌المثل قدیمی می‌گوید که درخت را، از میوه‌اش باید شناخت. گفته بیهوده‌ای هم نیست. میوه‌ سیب، تنها از درخت سیب بیرون می‌آید، نه از درخت گردو. درخت پسته را هم اگر نشناسیم، از روی محصول پسته‌ای که روی آن نشسته، می‌توانیم تشخیص بدهیم. جمهوری اسلامی ایران با قرائت هشتاد و هشتی آن، میوه‌های مطلوبی به بار نیاورده است؛ میوه‌هایی که شیرینی‌ و رسیدگی‌شان، همه آدم‌ها را به تحسین وادار کند. البته خود این میوه‌ها، برای این‌که خودشان را از چنین مخمصه‌ای خلاص کنند، می‌گویند که برای آن‌ها تنها داوری باغبانی به نام خداوند ملاک است و لاغیر. اما حتی خداوند هم میوه‌های شیرین را دوست می‌دارد و انسان‌های شیرین و پرثمره را. کدام باغبان است که میوه‌های ترش و نرسیده را دوست داشته باشد؟









نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 0:28 قبل از ظهر روز دوشنبه 13 مهر1388

آن دو چشمان گستاخ ریز، پنهان شده در دروغی آشکار، زل می‌زنند به دریچه دوربین‌ها و می‌گویند که "بیشتر کشته شدگان، طرفدار دولت بودند!" آن‌ها که اگر ندانند، ما که دیگر خودمان می‌دانیم چنین نیست؛ حتی به روایت سردار جعفری، فرمانده سپاه! چگونه می‌توان چنین دروغ گفت و چنین شرم نداشت!؟

می‌سوزد این دل هنوز امیدوار، وقتی که جایگاه غصب شده خدمت به مظلومان را می‌بیند. غاصبان، حالا صاحب واقعی این صندلی را متهم به کودتا می‌کنند. بوالعجب روزگاری است برادر: صندلی‌ات را غصب می‌کنند، تو را به زیر می‌اندازند، و حالا، انگشت‌های اشاره‌شان را به سویت نشانه می‌روند که بگیریدش.

حالا به جای آن مرد کوچک جثه کوچک رفتار، باید میرحسین ما می‌آمد و می‌رفت و دستور می‌داد و جلسه می‌گذاشت و استوارنامه سفرا را تحویل می‌گرفت و چه و چه و چه. اما پوستین چنان وارونه شده که ... چه باید بگوید این دل هنوز امیدوار، میرحسین جان؟!






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 2:9 قبل از ظهر روز چهارشنبه 8 مهر1388

این روزها اتفاقات عجیبی می‌افتد؛ یک نمونه‌اش هم سخنرانی سردار قاسمی. از نزدیک‌ او را دیده‌ام، یک بار برای سخنرانی به هیاتی در خزانه بخارایی آمده بود و چه با شور و غضب و نفرت هم صحبت می‌کرد. در جایی از حرف‌هایش چنین گفته است این مرد:

  • می‌گویند دو میلیون نفر در این تظاهرات (روز قدس) شرکت کردند؛ بالاخره ساواکی‌ها،‌اعضای سازمان مجاهدین خلق و... به همراه خانواده‌هایشان هم در این کشور زندگی می‌کنند و بخشی از جامعه را شامل می‌شوند!
  • اعتراضات كساني كه در مناطق بالاي پارك‌وي مي‌نشينند، چندان مهم نيست، ولي اگر روزی دیدیم که اهالی شوش و... هم پشت سر ما نبودند باید فرار کنیم!
  • و ...

سردار عزیز! عرض می‌شود که:

  1. پس چرا متعلقات شما و تفکر شما این‌قدر نمی‌شوند؟ ‌آن‌هم با اتوبوس و مینی‌بوس و تبلیغات و ...
  2. من بچه خزانه‌ بخارایی، پایین‌تر از میدان شوش هستم؛ البته اگر بشناسید. دوستانی هم دارم که سبز هستند، از مهاجران جنگی، از بچه‌های زیر خیابان انقلاب و آزادی و ... کارگرانی را هم می‌شناسم که در جایی کار می‌کنند که شما، نیم‌روز هم در‌ آن‌جا دوام نمی‌آورید. لطفا فرار کنید!  
  3. لطفا از این بعد که می‌خواهید از مردم حرف بزنید، دهان‌تان را آب بکشید. مردم، خانواده خداوند هستند، البته اگر سوادتان برسد.
  4. شما اگر زور فکری‌تان به سبزها می‌رسید یا به هر کس دیگر، زور فیزیکی‌تان را راه نمی‌انداختید. خیلی خوب است هر کسی اندازه طول و عرض خودش سخنرانی کند!
  5. دیگر عرضی نیست؛ مردم با ایمان‌شان جواب‌تان را خواهند داد، آقای سردار!





لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 11:49 قبل از ظهر روز جمعه 3 مهر1388

پاييز آمده است. نگاهت را بردار و به ميان باغ‌ها و كوچه باغ‌ها برو. حالا مي‌تواني صداي خش خش برگ‌ها را زير پاهاي نه چندان استوارت بشنوي. ابرها به ميهماني تو آمده‌اند و باران‌هاي گاه و بي‌گاه نيز. به آسمان نگاه كن؛ به جايي كه ستاره‌هايت را در سينه‌اش گرفته و سخت مي‌فشرد. ستاره‌هاي تو، آن بالاها جا خوش كرده‌اند. ستاره‌هاي تو هميشه مي‌درخشند، حتي اگر سياه‌ترين ابرها هم بيايند و بخواهند كه نگذارند تا بدرخشند. نور از سياهي ابرها عبور مي‌كند و تو، با چشم‌هايت مي‌بيني كه: رگه‌هايي از نور، از ميان انبوه ابرهاي سياه، بيرون مي‌زنند و زيباترين صحنه‌اي را كه مي‌تواني ببيني، مي‌توانند بسازنند.

لبخند بزن، ستاره‌هاي تو هنوز بيدارند؛ حتي از پشت اين ابرهاي گاه و بي‌گاه پاييزي. ستاره‌هاي تو هميشه مي‌درخشند، هنوز مي‌درخشند، لبخند بزن ...

 






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 9:44 قبل از ظهر روز چهارشنبه 1 مهر1388

اول جدي نمي‌گيرند؛ بعد دستت مي‌اندازند، بعد متهمت مي‌كنند، بعد كمي كه اوضاع خراب مي‌شود، سعي مي‌كنند دركت كنند. اما ديگر دير مي‌شود؛ چون ايمان تو، كارش را مي‌كند.

تاريخ، عرصه ظهور و بروز ايمان و بزرگي و كوچكي آن است. منظورم، ايمان مذهبي نيست؛ منظورم ايمان به معناي عام قضيه است. وقتي كه چنگيز با لشگرش مي‌آيد، ايمان دارد به خودش و قدرتش. وقتي سربداران قيام مي‌كنند، ايمان دارند به خودشان و هدف‌شان. تاريخ از اين نظر، زمين فوتبالي است كه شركت كنندگان در آن، با توپ ايمان بازي مي‌كنند؛ نه با توپ منطق و مذهب و ...









نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 9:50 قبل از ظهر روز سه شنبه 31 شهریور1388

  • خدايا، خداوندا! دوستان ما را مخالف ما نفرما. مخالفان ما را، دشمن ما نفرما. و اخلاق و سعه صدري عطا كن، تا دوست را مخالف، و مخالف را دشمن نسازيم.
  • خدايا، خداوندا! مخالفان ما را عوض فرما، اما عوضي نفرما. دشمنان ما را منصف گردان، اما نصف نگردان.
  • خدايا، خداوندا! زنده‌هاي ما را زنداني نفرما. زندانيان ما را جاني نفرما. جانيان ما را، حاكم نفرما.
  • خدايا، خداوندا! به آن‌كه عقل ندادي، چه دادي؟ و به آن‌كه عقل دادي، چه ندادي؟ پس حاكمان ما را عقل بده؛ تا جاي عقل نداشته‌شان را، با داشته‌هاي ديگرشان پر نسازند.
  • خدايا، خداوندا! به ماموران اطلاعات ما، اطلاعات درست، و به اطلاعات درست ما، ماموران امين و انسان عنايت كن.
  • خدايا، خداوندا! جايي كه نه تو را مي‌شناسند، نه قانون را، خودت را نشان بده؛ نشان به آن نشان كه اين روزها خيلي‌ها، دچار چارسوي بي‌تويي و بي‌قانوني شده‌اند. خودت را بنما تا وجود مذهبيون قشري را از ياد ببري.
  • خدايا! منتظرم ها، دير نكني. مرسي. 





لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 8:8 قبل از ظهر روز یکشنبه 29 شهریور1388

صحنه اول: داريم از كريم‌خان بر مي‌گرديم. روز قدس نيست. يكي از تجمع‌هاي ديگر است. عده‌اي از بسيجي‌ها را مي‌بينيم كه دم دري ايستاده‌اند و دارند سعي مي‌كنند كه در را باز كنند و وارد ساختمان شوند. تعدادشان زياد است. يك بسيجي ديگر هم دماغش تركيده است و دارد خون از آن مي‌ريزد. ظاهرا يك نفر زده اين بنده خدا را ناكار كرده، باقي رفقاي مجروح بسيجي هم مي‌خواهند به خونخواهي اين عمل، هرطور شده داخل ساختمان بريزند و ضارب را دستگير كنند. با لگد در را مي‌‌كوبند تا بشكند...

 









نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 5:0 بعد از ظهر روز پنجشنبه 26 شهریور1388

فردا دارد مي‌آيد. همه دارند - يا مي‌خواهند- كه بيايند. سپاهي‌ها، دوباره شاخ و نشان كشيده‌اند. فردا روز فرياد مظلومان است؛ و چه كساني واجب‌تر از مظلومان وطن. ديگر كسي، دستور از بالا نمي‌گيرد و اتفاق‌ها را، با نگاه رسيده از بالا، تفسير ني‌كند. هيچ انقلابي، با اجازه از بالا جلو نمي‌رود. شاخ و نشان‌ها هم باد هوا است؛ در هنر رزم، آن‌ها كه مي‌ترسند شاخ و نشان مي‌كشند. آن‌ها كه قدرت دارند، بدون هيچ حرفي كارشان را مي‌كنند؛ بدون سر و صدا و خيلي تميز.

فردا، روز ديگري است. فريادي مانده در گلويم برادر، فريادي مانده. مي‌‌خواهم آزادش كنم. دوربين‌هاي خارجي مي‌‌آيند. شايد حيا كنند و كاري، برخوردي نكنند. حيا؟ اين‌ها كه در نماز جمعه و درست به وقت اذان، كاري مي‌كنند؛ چرا اين‌جا ...

فردا روز ديگري است. "شايد امروز،‌ آخرين روزي باشد كه بتوانم بگويم چقدر دوستت دارم" (جمله‌اي برگرفته از كتاب چهارميثاق).

 






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 11:11 بعد از ظهر روز دوشنبه 23 شهریور1388

لطفا توجه كنيد:

  • اينترنت، دشمن ما مي‌باشد.
  • اصلاح‌طلبان؛ دشمنان ما مي‌باشند؛ مگر اين‌كه خلافش ثابت شود، آن‌هم با سند.
  • مردم، كه اعتراض دارند و تجمع مي‌كنند، دشمن ما مي‌باشند.
  • آمريكا، اسرائيل و اروپا كه ديگر حرفش را نزنيد؛ نكند تن‌تان مي‌خارد؟
  • باقي كشورها هم، سعي مي‌كنند دشمن ما باشند.
  • چين و روسيه و كره‌شمالي كمونيست خدانشناس، فعلا دشمن ما نيستند؛ حالا بعدا درباره‌شان تصميم مي‌گيريم.
  • دور و بري‌هاي امام، يواش‌يواش دارند تبديل به دشمنان ما مي‌شوند؛ اي ناقلاها!
  • فرزندان بزرگان انقلاب! آن‌ها كه ديگر جاي خود دارند.
  • رئيس جمهور، رئيس مجلس، نايب رئيسان مجلس، نمايندگان مجلس، مسئولان و متوليان سابق هم، دشمنان ما مي‌باشند.
  • علوم انساني؟ دشمنان ما مي‌باشند. علوم تجربي و بنيادين؟ اگر به ساخت بمب هسته‌اي كمك كنند، تا اطلاع ثانوي از دايره دشمنان ما خارج‌اند.  
  • هنرمنداني كه تا ديروز توي صدا و سيما شيلنگ تخته مي‌انداختند، دشمنان ما مي‌باشند.
  • ورزشكاراني كه تا ديروز، افتخار ميهن‌ بودند، دشمنان ما مي‌باشند.
  • به اين دشمن‌شناسي ناب ما اعتراض داريد؟ يحتمل شما هم دشمن ما مي‌باشيد.
  • ما،‌ مساوي اسلام و نظام مي‌باشيم.
  • در نتيجه:...

نتيجه را ديگر خودتان مي‌توانيد حدس بزنيد. ايدئولوژي و مباني جناج تماميت‌خواه و تندرو، به همين صراحت و سادگي است.






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 6:27 بعد از ظهر روز دوشنبه 23 شهریور1388

نكته‌هايي مي‌‌خواهم بگويم؛ اما همه را يك‌جا مي‌گويم. نگران فردا نيستم، فردا را هم نكته‌هايي است كه در خودش پنهان شده و عقلا دانند.

  • ظاهرا يكي از مقامات، از خطر اينترنت گفته است. خبري معتبر است. جان برادر! براي كسي كه سوادي در چنته ندارد و به جاي اين‌كه با زور منطق جلو برود، با منطق زور راه براي خودش باز مي‌كند، همه چيز خطرناك است؛ حتي تماشاي صدا و سيماي همين جمهوري اسلامي (فراموش نمي‌كنم كلام معتبري از اصحاب صدا و سيما را كه مي‌گفت كسي از قم تماس گرفته و مستقيم با دفتر پخش هم تماس گرفته و گفته فلان خانم، صدايش آدم را به ... لااله‌الاالله).
  • خطباي عزيز همه جاهاي مقدس، فراموش نكنيد كه: "گر چه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود/ تا ريا ورزد و سالوس، مسلمان نشود". برويد فكري براي مسلماني خود كنيد، برادران.
  • براي اولين بار در تاريخ نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران، شاهد شكايت دولت از يك مرجع عظام تقليد هستيم! در توجيهش هم مي‌گويند كه: شكايت، شهروندي است نه چيز ديگر. ببخشيد، از اين شكايت‌هاي شهروندي، مي‌شود از مقامات بالاي نظام هم كرد؟
  • اين روزها، كروبي را انداخته‌اند وسط گود و تا جا دارد، دارند بد و بيراه نثارش مي‌كنند. اباعبدالله را هم روزي، وسط گودال قتلگاه انداخته بودند و تيرها و دشنه‌ها و دشنام‌ها نثارش مي‌كردند. البته همگان، براي ثوابش اين كار را مي‌كردند ها؛ نه براي چيز ديگري. احتمالا برادران هم براي ثواب دارند اين كار را مي‌كنند.  
  • اين روزها بايد مراقبت بيشتري از خودمان كنيم؛ زمانه در دست كساني است كه به قول ديالوگي از سريال پنجمين خورشيد، "اين اعصاب نداره؛ اين تفنگ داره." آري، در محاصره اصحابي هستيم كه اعصابي ندارند؛ اما ...





لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 7:8 قبل از ظهر روز یکشنبه 22 شهریور1388

سبزها درست به هدف زده‌اند كه اين‌چنين بوق‌چيان طرف مقابل به خشم آمده‌اند:
"... و بالاخره اگرچه درباره روز قدس گفتني‌هاي ديگري نيز هست كه به موقع بايد گفته شود ولي در اين وجيزه اشاره به اين نكته ضروري است؛ تمامي كساني كه روز قدس با شعار و نشانه‌هاي تفرقه‌انگيز در صحنه حاضر مي‌شوند، چه بدانند و چه ندانند و چه بخواهند و چه نخواهند، مزدور اسرائيل هستند و در اين ميان، آنها كه دانسته آمده‌اند، در جنايات وحشيانه اسرائيل سهيم مي‌باشند و آنان كه به فريب آمده‌اند، اگرچه، جرم كمتري دارند ولي مقابله با آنها ضرورتي اجتناب ناپذير است. مگر ديوانه‌ها مصداق «ليس علي المجنون حرج» نيستند؟ ولي اگر ديوانه‌اي با دشنه قصد كشتن كودك معصومي را داشته باشد، مقابله با او به هر قيمتي كه تمام شود ضروري است، هرچند كه دستگاه قضايي او را به اين علت كه ديوانه است، مجرم نشناسد".
حسين شريعتمداري/22 شهريور88/ كيهان
***
... و اما بعد مي‌ماند چند نكته كه اگر نگويم و ننويسم، بيخ گلويم گير مي‌كند و راه نفسم را بند مي‌آورد:
1. برادر نسبتا ارجمند، حسين شريعتمداري! سرمقاله كيهان، تهديد بود يا تحليل؟ اگر تهديد بود كه هيچ؛ انتظاري جز اين از شما نمي‌رود. اگر تحليل بود، كه مي‌تواند يا درست باشد يا غلط؛ كه در هر دو حالت حق صدور حكم قضايي را از شما سلب مي‌كند. هر چند كه اين مملكت اگر قانون درستي مي‌داشت، در مورد نگارش تهديد به جاي تحليل هم بايد شما را ممنوع القلم مي‌كرد.
2. لابد قائل به نوشتن تحليلي درست هستيد. اگر چنين است، پس چرا همتايان اصلاح طلب شما، به خاطر نگارش تحليل‌هايي از اين دست، كه يا مي‌تواند درست باشد يا غلط،‌در غل و زنجيرند؟...








نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 5:23 بعد از ظهر روز شنبه 21 شهریور1388

چرا من فكر مي‌كنم كه حكومت، بايد به خواست معترضان جواب بدهد و آن‌ها را، مساوي با مردم بداند؛ و نه بيشتر و نه كمتر؟ چون كه:

  • بزرگترين زنجيره انساني انتخابات و تاريخ معاصر ايران را تشكيل دادند.
  • بزرگترين و وسيع‌ترين تجمع اعتراض‌آميز پس از انقلاب (و به تعبير بعضي‌ها، تاريخ معاصر) را سر و سامان دادند.
  • بزرگترين شور انتخاباتي را ايجاد كردند و بالاترين مشاركت انتخاباتي را به پاي نظام نوشتند.
  • بزرگترين كارزار و شبكه‌هاي مجازي- اينترنتي را در حمايت از جرياني خاص به راه انداختند.
  • بزرگترين حمايت شهروندان خارج از كشور را ورق زدند.
  • بزرگترين حمايت نخبگان و هنرمندان كشور را با خود داشتند.
  • وسيع‌ترين تجمع‌هاي بدون اعلام رسمي (اعلام رسمي را مساوي با اعلام راديو و تلويزيون و روزنامه‌‌ها و شبكه‌هاي خبري معتبر و رسمي فرض مي‌كنيم) تاريخ انقلاب را شكل دادند.  

از بين اين‌هايي كه نوشتم، شش‌تايش مستقيم و مثبت به ميرحسين موسوي برمي‌گردد و كسي شك ندارد كه به خاطر او و حضور او بوده است. در مورد شور انتخاباتي حالا بعضي‌ها ممكن است بحث كنند كه بله، قشر ضعيف جامعه، به هواي احمدي‌نژاد پاي صندوق‌ها آمده كه حالا آن را حساب نمي‌كنيم و بحثش بماند براي بعد. 

مردم يعني چه؟ از كجا بايد بفهميم كه مردم، اعتراض دارند يا ندارند؟

  • آيا چند ده‌هزار نفري كه مي‌روند نماز جمعه، آحاد مردم هستند، اما اين‌هايي كه برايتان نوشتم، آحاد مردم نيستند؟
  • آيا چند هزار يا چند ده‌هزار نفري كه به ديدار رهبري انقلاب مي‌روند، "آحاد مختلف" مردم‌اند، اما آن‌هايي كه برايتان نوشتم، "آحاد مختلف" مردم نيستند؟
  • آيا چند ده‌هزار نفري كه در راهپيمايي‌هاي رسمي، هميشه پاي ثابت كار هستند، مردم‌اند؛ اما دو، سه ميليون نفري كه بدون اعلام رسمي (و تازه آن‌هم با كلي ترس و لرز كه احتمال برخورد سخت وجود دارد)، در 25 خرداد به ميدان آمدند، مردم نيستند؟

به راستي، از كجا بايد بفهميم كه مردم، كدام هستند؟ و مردم، واقعا ً چه مي‌‌خواهند؟ اگر به حضور است، كه حتي شاه هم مي‌توانست چند‌ده‌هزار نفر را به حضور بخواند! مهم اين است كه كدام حضور پررنگ‌تر است. مقايسه با خودتان...

 

 






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 9:15 بعد از ظهر روز جمعه 20 شهریور1388

آب كه نوشيدي از اين پس، تشنگي‌ات را كه پاسخي گفتي، سلامي بفرست بر حسين عليه‌السلام؛ حسيني كه:

  • خارجي‌اش خواندند، اما پا پس نكشيد.
  • هر كس و ناكسي، هر چه خواست به او گفت، اما عقب ننشست.
  • مداحان و چاپلوسان حكومتي، عليه‌اش جوسازي كردند، اما تسليم نشد.
  • خاندان و يارانش را به اسارت بردند، اما راهش ادامه پيدا كرد.
  • به قاتلان و توهين‌كنندگانش، پول‌ها دادند؛ اما حرام‌شان شد.
  • كنايه‌ها و طعنه‌ها زدندش، اما استوار ماند.
  • او را عامل تفرقه مسلمانان و شورشي خواندند، اما مي‌دانست كه حق با او است و او، با حق است.

از اين پس، نام ميرحسين موسوي را كه شنيدي، از ياد مبر كه:

  • ميرحسين ديگر يك جسم نيست؛ يك ملت است.
  • ميرحسين ديگر يك نام نيست كه بشود حذفش كرد؛ يك مرام و راه است.
  • ميرحسين ديگر يك حنجره نيست؛ من و توايم.
  • ميرحسين ديگر...

از اين پس، عاشوراي من:

  • خيابان‌هاي وليعصر است كه برادرانم را در آن، به خون مي‌كشند.
  • كوچه‌هاي آزادي است كه خواهرانم را در آن، به اسارت مي‌برند.
  • قطعه‌هاي بهشت‌زهرا است كه زينب‌هايم را، چادر از سر بر مي‌دارند.
  • بن‌بست‌هاي شهرم است كه در آن...

عاشورايي ديگر در راه است...






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 3:46 بعد از ظهر روز پنجشنبه 19 شهریور1388

خيلي اتفاقي كه داشتم آهنگ‌هاي كامپيوترم را گوش مي‌كردم، به اين ترانه "ابي" رسيدم؛ خيلي اين آهنگ را دوست دارم:

  • هلا توان همه عاشقان در ميهن
  • هلا توان همه عاشقان در تبعيد
  • دوباره زاغه‌نشينان به زاغه برگشتند
  • دوباره طاهر‌‌ه‌ها از گرسنگي مردند
  • دوباره راضيه بر فقر خويش راضي شد
  • به جاي كشت، كشاورز را درو كردند
  • به جاي نان، به تساوي گلوله قسمت شد
  •  ...
  • دوباره نفير ديو، كشت عاشقان آزادي
  • دوباره ساده‌ترين حرف تيرباران شد
  • دوباره هر چه كه رشتيم، پنبه شد در باد
  • دوباره هر چه زمين بود، گور ياران شد
  •  ...
  • دوباره مي‌شود آري به باغ گل روياند
  • دوباره مي‌شود آري، به دشت سبزه نشاند
  • دوباره مي‌شود از خانه‌هاي شاد گذشت
  • دوباره مي‌شود از كودكان ترانه شنيد
  •  ...
  • دوباره مي‌شود آري، اگر بپيونديم
  • به ديدگان پر از انتظار  شب‌زدگان
  • دوباره مي‌شود آري، اگر شكسته شود
  • شب سكوت، شب ترس و ياس ما ياران
  •  ...





لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 10:57 قبل از ظهر روز پنجشنبه 12 شهریور1388

سردار جعفري، فرمانده كل سپاه سابقا پاسداران انقلاب اسلامي، من از تو نمي‌ترسم ديگر، حتي اگر:

  • تو، گلوله و تفنگ داشته باشي و من، نداشته باشم.
  • تو، سازمان اطلاعاتي داشته باشي و من، نداشته باشم.
  • تو، دست بالاتر داشته باشي و من، نداشته باشم.
  • تو، پول فراوان داشته باشي و من، نداشته باشم.
  • تو، عزت و احترام ظاهري داشته باشي و من، نداشته باشم.
  • تو، مفتخر به حفظ انقلاب باشي و من، مفتضح به انقلاب مخملي باشم.
  • تو، خودت را انقلاب مجسم بداني و من، خودم را اصلاح مجسم بدانم. 
  • تو، بازداشتگاه داشته باشي و من، نداشته باشم.
  • تو، حكم از بالا داشته باشي و من، نداشته باشم.
  • تو...

نه سردار! ديگر تمامش كن. ديگر تمامش كن! ديگر شمشير را از رو بسته‌اي و تيغ را به آشكار از نيام كشيده‌اي و پيش مي‌تازي. ما منكران توايم؛ دشمنان انقلاب نيستيم؛ سردار! ما منكران دوستان توايم؛ دشمنان انقلاب و ايران نه! تمامش كن. ما ديگر از تو و دوستانت كه دندان‌هاي تيزشان را آشكارا نشان‌مان مي‌دهند، هراسي نداريم. بيا سردار! مستقيم بيا! در حالي كه توي چشم‌هاي نسل‌هاي پس از انقلاب نگاه مي‌كني، شمشيرت را محكم‌تر از پيش در دستت بگير و به پيش بيا. و به اين فكر مكن كه شايد فرزند تو، فرزند خويشاوند تو، فرزند دوست تو، در ميان ما باشد. ما همگان، يكي شده‌ايم. بيا سردار! منتظر چه هستي؟ دست تو را باز گذاشته‌اند، باز ِ باز. از تو انتظار آيين جوانمردي و پهلواني هم نداريم؛ كه ديروقتي است دست از چنين انتظاري شسته‌ايم. از تو انتظار شمشير داريم و "برخورد محكم با دشمنان" و "خود را آماده كردن براي برخورد با دشمنان، با تمام توان". 

آري! اگر تيرها و فشنگ‌ها و تفنگ‌هايت در انبارها زنگ زده‌اند، پس ما دشمنان توايم! آن‌ها را در بياور تا بيشتر از اين زنگ نزنند. بيا سردار! مستقيم توي چشم‌هاي ما نگاه كن و بتاز. ما از تو، آيين جوانمردي طلب نخواهيم كرد؛ كه ديرگاهي است دست از اين انتظار شسته‌ايم. ما اين‌جاييم! با اسم‌هايي آشكار و رسم‌هايي برملا. با سربازان ناآشكار و در خفايت بيا؛ آيين جوانمردي بماند براي بعد. ما ديگر از تو نمي‌ترسيم، سردار!






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 2:46 بعد از ظهر روز یکشنبه 8 شهریور1388

  • شما آراء را برديد، و من شمارش آراء را. آناستاسيو سوموزا، ديكتاتور نيكاراگوئه
  • ديكتاتورها، فرمانرواياني هستند كه تا ۱۰ دقيقه مانده به سرنگوني‌شان، موجه جلوه مي‌كنند. يان ماساريك
  • بدترين بلايي كه تاكنون دامنگير بشر شده، استبداد كليسايي{منظور همان استبداد مذهبي است} بوده است. دانيل دفو
  • ديكتاتورها، سوار بر ببر به اين‌سو و آن‌سو مي‌تازند و جرأت پياده شدن از آن‌‌ها را ندارند و ببرها، لحظه‌ به لحظه گرسنه‌تر مي‌شوند. وينستون چرچيل

منبع: فرهنگ گفته‌هاي طنزآميز. قسمت انتخاب و انتخابات. ترجمه و گردآوري: رضي هيرمندي






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 10:23 بعد از ظهر روز جمعه 6 شهریور1388

برچسب‌سازي و ليبليسم، از روش‌هايي است كه رسانه‌هاي محافظه‌كار و اصولگرايان دوآتشه مدام از آن استفاده مي‌كنند تا مخالف‌شان را، براي هميشه از ميدان به در كنند. البته در برخي موارد هم چنين حربه‌اي جواب مي‌دهد و هستند طرفداراني كه چنين استدلال‌هايي را مبناي رفتار خودشان قرار مي‌دهند كه: "فلان خبر شايعه است و عده‌اي برانداز، مي‌خواهند با اين شايعه‌ها، ما را به نظام بدبين كنند"، "اين سكولارها، آخر از برچسب‌سازي و ليبليسم، از روش‌هايي است كه رسانه‌هاي حامي دولت و به اصطلاح اصو‌ل‌گرا مدام از آن مذهب چه مي‌فهمند كه مي‌خواهند براي ما تعيين تكليف كنند؟"، "اين‌ها از بي‌بي‌سي و امريكا و انگليس دستور مي‌گيرند و دست‌شان با هم توي يك كاسه است"، "اين‌ها طرفداران انقلاب مخملي هستند"، "براندازي نرم" و ...

...









نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 10:11 بعد از ظهر روز جمعه 6 شهریور1388

از قديم و نديم رسم بر اين بوده و در حال حاضر در برخي موارد هم هست، كه وقتي بين دو يا چند نفر يا گروه اختلاف مي‌شده، يك ريش‌سفيد معتمدي را انتخاب مي‌كردند تا اختلاف بين اين دو يا چند نفر يا گروه را حل و فصل كند. رويكرد اصلي اين ريش‌سفيدان هم "برقراري صلح و آشتي" بين طرفين بوده. با اين‌كه ممكن بود كه مثلا يك طرف راست بگويد و طرف ديگر نه، اما اين رويكرد اصلي، هيچ وقت زمين نمي‌ماند و از آن، به عنوان سنتي حسنه نام برده مي‌شد. اين سنت را اين روزها هم زياد مي‌بينيم؛ ميان دو يا چند گروه و نفر دعوا مي‌شود و اما هدف اصلي،‌ برقراري آشتي بين طرفين است؛ ولو اين‌كه حق با يكي از طرف‌ها بوده باشد. اين اتفاق، بين ما ايرانيان و مسلمانان، سنتي نيكو بوده و اميد است كه سنتي نيكو هم بماند.

...









نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 6:41 بعد از ظهر روز چهارشنبه 4 شهریور1388

روزی، روزگاری برمه را نکوهش می‌کردیم که چرا نظامیانش حکومت را در دست گرفته‌اند. از ترکیه سکولار ایراد می‌گرفتیم که چرا نظامیانش این‌قدر قدرت دارند و توی سیاست‌شان دخالت می‌کنند. از کودتای نظامی پرویز مشرف انتقاد می‌کردیم. همیشه خدا از کشورهایی که نظامیان را وارد سیاست می‌کرد، بدمان می‌آمد و با قیافه‌ای لبریز از شگفتی و تعجب، تنها می‌پرسیدیم: چرا؟ مگر می‌شود؟ نظامی را چه به سیاست و حکومت؟ دوره این حرف‌ها گذشته است...

بله، می‌شود. فرماندهان ریز و درشت سپاه، که از تجربه استیلای بر اقتصاد کشور حسابی خرسند و خشنود شده‌اند، حالا به استیلای بر سیاست کشور هم می‌اندیشند؛ آن هم با این استدلال کودکانه که سپاه، موظف به حفظ اصل نظام است. آن‌ها تصور می‌کنند که باید از اصل نظام مراقبت کنند و همین استدلال، مبنای عمل آن‌ها می‌شود. آن‌ها خود را موظف به حفظ اصل نظام می‌دانند؛ اما دیگران را نامحرم چنین کاری می‌دانند. آن‌ها ناب‌ترین تفسیر و تحلیل را، تفسیر و تحلیل دفترهای سیاسی خود می‌دانند و لاغیر.

سپاهیان برومند انقلاب اسلامی، چه بخواهند و چه نخواهند، در گروه نظامیان طبقه‌بندی می‌شوند و با تغییر یک عنوان، نخواهند توانست ماهیت خود را پنهان کنند. مگر ذات اشیا، با تعویض عنوان اشیا عوض می‌شود؟ مگر می‌شود بنز را، با تغییر عنوان، به بی‌ام‌‌و یا پیکان یا جی‌ال‌ایکس تبدیل کرد؟ زمان استدلال‌های کودکانه گذشته است. سپاهیان برومند انقلاب اسلامی، با زبان بی‌زبانی، دارند می‌گویند که: حرف اول و آخر را، می‌‌خواهند با قدرت نظامی‌ای که دارند، بزنند. به راستی آیا دوره این حرف‌ها گذشته است؟ فکر نمی‌کنم؛ دیکتاتوری در ظاهر خود تعویض شده است، اما به ذات تاریخی خودش هم‌چنان پایدار مانده است.






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 6:16 بعد از ظهر روز سه شنبه 3 شهریور1388

... و تو ادامه خواهي داشت؛ حتي اگر تمام ما، انبوه كركسان تماشا باشيم. تو ادامه خواهي داشت، چرا كه ظلم پايدار نخواهد ماند و خداوند ظالمان را از روي زمين خواهيد چيد؛ مانند چيدن ارزن‌هاي ريخته شده روي زمين، توسط كبوتري آرام. به كبوتر نگاه كن! اي تويي كه ادامه خواهي يافت...






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 12:3 بعد از ظهر روز سه شنبه 3 شهریور1388

در تاريخ ملي و مذهبي ايران زمين، هستند شخصيت‌ها و اسطوره‌هايي كه بين مردم و نخبگان، از اعتبار و وجاهت بالايي برخوردارند. مردم و نخبگان، هميشه از اين اسطوره‌ها و شخصيت‌ها به نيكي ياد مي‌كنند و سعي مي‌كنند كه زندگي‌شان را، اگر نه در عمل كه دست كم در گفتار، به آنان شبيه كنند. انوشيروان عادل، كوروش، سردار باقرخان و ستارخان، ميرزا كوچك خان جنگلي، ائمه اطهار، اميركبير و ... مثال‌هايي اندك از از اين شخصيت‌هاي ملي و مذهبي هستند.

...









نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 11:43 قبل از ظهر روز سه شنبه 3 شهریور1388

سئوال اول: اگر يكي از چهار گروه زير بخواهند در كشوري قصد كودتا كنند، فكر مي‌كنيد كدام‌شان شانس و ميل بيشتري براي اين‌كار داشته باشند:

  1. گروهي كه نيروهاي نظامي و شبه‌نظامي، رسانه‌ها، مراكز دولتي، منابع اقتصادي، سياسي و ... را در دست دارند ولي احتمال دارد كه ديگر در دست نداشته باشند.
  2. گروهي كه هيچ كدام از موارد قبلي را ندارند، ولي احتمال پيروزي‌شان در انتخابات رسمي بالا است.
  3. گروه باربران محترم راسته خيابان مولوي و خيام.
  4. گروه بازجويان سعيد حجاريان.

سئوال دوم: نظام يعني چي؟

  1. يعني كساني كه دوست دارند در صدر قدرت باقي بمانند، ولي انتخابات اين اجازه را به آن‌ها نمي‌دهد.
  2. يعني همان اصحاب قدرت پيش از انقلاب و خدمتگزاران و نوكران مردم بعد از انقلاب.
  3. يعني رضا آقاي جمالي، بقال سركوچه ما.
  4. يعني يكي از شخصيت‌هاي شب‌هاي برره؛ نظام دوبرره.

سئوال سوم: كودتاي مخملي يعني چي؟

  1. يعني اين‌كه مردم بريزند بيرون و عليه حق پايمال شده‌شان شعار بدهند.
  2. يعني اين‌كه عده‌اي بي‌سر و پاي اصلاح‌طلب، بخواهند آرامش وضع موجود را به هم بزنند.
  3. يعني همين اصلاح‌طلبان؛ كه بعضي‌ها چشم ديدن‌شان را ندارند.
  4. در منابع حقوقي، تعريفي براي اين مورد نيامده است و پارچه‌فروشان بازار تهران هم چنين نوعي از پارچه را ندارند.  

 






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 1:2 بعد از ظهر روز یکشنبه 1 شهریور1388

روزی، روزگاری فیلسوفان یونان باستان، و در صدر آن‌ها افلاطون، گفتند که آرمانشهر را باید در آرای فیلسوفان جستجو کرد و اساسا ً آرمانشهر، با رهبری یک فیلسوف اتفاق خواهد افتاد. این اتفاق، هیچ‌وقت نیفتاد؛ چرا که بشر ترکیبی از منطق و احساس است، و نه تنها منطق خالص و خالی. اگر بشر یک بعدی و منطق خالی بود، حق با افلاطون و دوستانش می‌بود؛ اما هیچ‌گاه چنین نبود. حاکمان، نیاز به ارشاد فیلسوفان داشتند، اما نیاز به حکومت آن‌ها، نه!

بعدها که سکه مذهب و عالمان مذهبی رونق گرفت و قدرتی پیدا کردند، آرمانشهر چنین تعبیر شد: کشور و سرزمینی که آرای مذهبی در آن، تمام و کمال رعایت شود. فقها و عالمان دینی، خوشبخت‌تر از فیلسوفان بودند؛ چرا که نبض مردم عادی و عامی را بیشتر در دست داشتند.









نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 10:52 قبل از ظهر روز چهارشنبه 28 مرداد1388

  • من با قطار ساعت خورشيد مي‌روم
  • تا انتهاي اين افق ديد مي‌روم
  • با ساعت شكسته قلبم چه حاجت است
  • من بي‌گمان به لحظه جاويد مي‌روم (تقديم به ضامن آهو)

امام رضا رفته بوديم؛ من و عيال. فارغ از هياهوهاي اين چند ماه اخير. رفتم و اما دلم، مدام تهران بود؛ كه چه خبر است، چه خبر شده است، و چه خبر خواهد شد.

سوئيت‌مان درست كنار باغ نادري بود. از خيابان شيرازي وارد حرم مي‌شديم؛ و درست مقابل پنجره فولاد و سقاخانه اسماعيل طلا سر در مي‌آورديم. پنجره فولاد؟ همان‌جايي كه ۱۳ سال پيش، پارچه سبزي گره زده بودم. ياد آن گره و پارچه سبز افتادم و ياد جوابي كه نگرفته‌ام از امام رضا.

خيلي‌ها را ديدم كه پارچه سبز دست‌شان بسته بودند و نذر داشتند؛ يك معلول را هم ديدم، نوجواني بود. طنابي سبز به گردنش بسته بودند و سه روزي كه پنجره فولاد را سر مي‌‌زدم، آن‌جا بود. خدايا! يعني توي تهران، چند نفر ديگر را كه از همين مچ‌بندهاي سبز بسته‌اند، گرفته‌اند؟

جاي همه شما خالي؛ جاي همه شما سبز. براي همه‌تان دعا كردم، به جان خودم. امام رضا، خوب از ما پذيرايي كرد،‌ فقط از آن فيش غذاهاي رستوران بزرگ حرم، دم درمان نفرستاد. اين يكي را هم با خودش حل و فصل كرديم و زيرچشمي رد كرديم. بالاخره امام رضا است ديگر، غريبه كه نيست!






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 12:29 بعد از ظهر روز شنبه 17 مرداد1388

  • روز خبرنگار مبارك!

امروز از اين پيامك‌ها، زيادي به گوشي ما مي‌رسد. با شرح و بدون شرح، با تفصيل و بدون تفصيل. امروز مثل اين‌كه روز ما است، ظاهرا! مي‌داني!؟ ايران ما مريض شده است، سرما خورده است، ناخوش‌احوال توي رخت‌خواب آرميده تا بهتر بشود. بعضي‌ها كه هميشه خدا آيه ياس مي‌خوانند، مي‌‌گويند كه مريضي لاعلاج گرفته. اما من معتقدم كه نه، ايران ما، فقط يك خورده مريض است و با كمي مداوا و تعدادي طبيب، حالش خوب خواهد شد. آن‌ها زمان مشروطه و استبداد قجري و پهلوي و كودتاي ۲۸ مرداد هم مي‌گفتند كه سرطان دارد. اما من خوشبينم.

ايران ما خوب خواهد شد؛ اين را طبيبان گفته‌اند. كمي آزادي و كرامت انساني و قانون كه به رگ‌هايش برسد، جان خواهد گرفت. ويروس‌هاي استبداد و ديكتاتوري كه از تنش بيرون بروند، خوب ِ خوب خواهد شد و دوباره برخواهد خواست و دوباره، ما آقاي جهان خواهيم شد؛ مثل سال‌هاي سال‌هاي سال‌هاي قبل...

ويروس‌ها بيرون خواهند رفت؛ ايران ما خوب خواهد شد. دوباره زندگي خواهيم كرد، دوباره سرمان را توي دنيا بالا خواهيم گرفت و ايراني و مسلمان بودن‌مان را فرياد خواهيم زد. دوباره به دنيا نشان خواهيم داد كه غير از ريش‌هاي بلند و طالبان و ... هم، مي‌توان مسلمان بود. ايران ما خوب خواهد شد روزي، مگر نه؟ فقط كمي تلخي نگاه را، بايد به تلخي دارو و درد آمپول تبديل كند و كمي شكيبايي پيشه سازد، همين. اين تلخي و دردش را هم، من و توي دردآشنا كه مي‌دانيم چه خبر است و مي‌دانيم كه بايد بپرسيم از كساني كه دوست ندارند سئوالي ازشان پرسيده شود، بايد تاب بياوريم. ايران من خوب خواهد شد، آقاي خبرنگار، نگران نباش!






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 11:43 بعد از ظهر روز پنجشنبه 8 مرداد1388

... شگفتا كه حتي از مرده‌ات نيز ترسيدند! دژخيمان ...

 

 

 

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 11:55 قبل از ظهر روز پنجشنبه 8 مرداد1388

انتخاباتي به وقوع پيوست، يك نفر پيروز اعلام شد، ديگران اعتراض كردند و براي اين اعتراض‌شان، به خيابان‌ها ريختند. اين اعتراض، با شدت سركوب و دال بر انقلاب مخملي و رنگي و ... دانسته شد. معترضان، خشمگين‌تر و خشمگين‌تر شدند. سپاه و بسيج هم كه بنا به نص صريح بنيانگذار اين انقلاب، حق ورود به عرصه سياسي را نداشته و ندارند، وارد ميدان و گود شدند. به همين راحتي، يك بحران ساخته شد. كساني كه از يك اعتراض سياسي سالم و گسترده، يك انقلاب مخملي و رنگي و يك بحران گسترده ساختند، بايد پاسخگوي اين عدم مديريت بحران‌شان باشند. اين وسط، بعضي از رسانه‌هاي مدعي اصولگرايي هم، آتش‌بيار معركه شدند و فضا را به نفع قانون‌شكنان تغيير دادند؛ رسانه‌هاي مثل صدا و سيما و كيهان و وطن امروز و فارس و ايرنا و رجانيوز و غيره. رسانه‌هايي كه عملا ً نقش خرمگس معركه را بازي مي‌كردند؛ خرمگس‌هايي كه:

  • تعفن را بسيار دوست مي‌داشتند و هميشه دنبال گناه و گناهكار مي‌گشتند تا به رسالت ابدي و ازلي خودشان عمل كنند. اگر هم پيدا نمي‌كردند، گناه و گناهكار را مي‌ساختند.
  • توجه‌ها را از اصل موضوع به حواشي آن منحرف مي‌كردند و اين‌قدر وز وز مي‌كردند كه حوصله آدم سر مي‌رفت و مي‌رفت دنبال‌شان كه شرشان را كم كند.
  • كثيف‌ترين جاي ممكن را براي زندگي انتخاب مي‌كردند.
  • در يك محيط شفاف و سالم و خنك، نمي‌توانستند جايي براي ماندن پيدا كنند.
  • علي رغم سر و صداي بسيارشان، جدي گرفته نمي‌شدند و همگان مي‌گفتند كه: فارس است ديگر، كيهان است ديگر، تلويزيون است ديگر، جز اين از آن‌ها انتظار نمي‌رود...
  • و خرمگس‌هايي كه زيبا نبودند؛ اصلا ً زيبا نبودند و زيبا نمي‌نوشتند و زيبا نمي‌نگريستند.

 عدم اقبال به سوي اين رسانه‌ها و پيدا كردن منافذ خبري معتبر ديگر، مي‌تواند بزرگترين مگس‌كشي باشد كه براي دور كردن اين موجودات پر سر و صدا به دست داشته باشيم.






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 10:43 قبل از ظهر روز شنبه 27 تیر1388

خیابان ۱۲ فروردین بود؛ گمانم. گاز اشک‌‌آور زده بودند. نتوانستیم به نماز جمعه برسیم. داشتیم دل و روده‌هایمان را بالا می‌آوردیم. پیچیدیم از خیابان انقلاب توی ۱۲ فروردین و کنار جوی آب نشستیم. حال همه بد بود.

پیرزن کنار دیوار ایستاده بود. زن میانسالی هم او را محکم گرفته بود. پیرزن سجاده به دست، می‌خواست به نماز جمعه برود و در آن شرکت کند. می‌گفتیم که نرود. می‌گفت هر جمعه می‌آیم. چقدر دوست‌داشتنی بود؛ یاد مادربزرگ‌ها می‌افتادی. می‌گفت دو پسرش شهید شده‌اند و خدا، جوان‌ها را و ما را نگه دارد. می‌خواست برود. نمی‌توانست با سرعت بالا حرکت کند. چهره پر انرژی و صاف و ساده‌ای داشت.

... تا این‌که موتورسوارهای یگان ویژه آمدند توی خیابان. مردم نمی‌دانستند، فکر کردند دارند تیر هوایی می‌زنند. همه خمیده‌ خمیده فرار می‌کردند و کنار خیابان. صحنه دردآوری بود؛ تا آن‌که فهمیدند این صداها، صدای موتورهای آن‌ها است. پیرزن را گم کردیم. پیچیدیم توی یک فرعی دیگر خیابان ۱۲ فروردین. همه با دود سیگار و آتش و .... سرگرم بودند تا اثر اشک‌آورها را ببرند. صدای اذان می‌آمد؛ صدای الله اکبر. به پیرزن فکر می‌کردم؛ یعنی کجا رفت و چه بلایی سرش آمد...

هنوز هم توی فکر پیرزنم؛ مادر دو شهید بود. یعنی کجا رفت و چه شد؟ ای کاش می‌ماندم، حتی با حال خرابم...






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 2:32 بعد از ظهر روز دوشنبه 15 تیر1388

كيهان، باز هم دست گُل به آب داده و به استاد شجريان حسابي توپيده است (اين‌جا بخوانيد). من نمي‌دانم اين‌ها بلد هستند چهار تا نت موسيقي بنويسند كه دارند اين‌جوري مانور مي‌دهند يا نه؟! حسين شريعتمداري هم كه حسابي دور برداشته و مي‌خواهد با رفقايش، كل مملكت را يك‌هو قورت بدهد، فعلا حيا سرش نمي‌شود و همه را جز خودش و گروهش، اجنبي مي‌داند.

  • آقاي حسين شريعتمداري! ماه مبارك رمضان نزديك است. وقتي كه پاي سفره افطار نشستيد و آواي ملكوتي "ربنا" را شنيديد، يادتان باشد كه استاد شجريان كيست و چه‌كاره است.
  • از شما يكي انتظار مسلماني و انصاف نداريم. حتي انتظار كار حرفه‌اي هم نداريم. شما همان بهتر كه به توفيق بازجو بودن در جمهوري اسلامي نائل شويد؛ از روزنامه‌نگار بودن برايتان بهتر است.
  • از شما حتي انتظار انسانيت هم نداريم. دين شما، سياست شما است. سياست شما، جناح شما است. جناح شما هم، كساني است كه دوست‌شان داريد؛ بقيه ول معطل‌اند. عجب ايدئولوژي جهانشمولي؟
  • ما آخرين نسلي هستيم كه با شما و دوستان‌تان چنين محترمانه و آقامنشانه حرف مي‌زنيم. يادتان باشد: خواهند آمد كساني كه به جاي حرف، دهان‌تان را پاره خواهند كرد؛ قبل از اين‌كه قدرت دفاع و حرف زدن داشته باشيد. خواهند آمد كساني كه منطق‌شان، مشت‌شان خواهد بود؛ همان‌طوري كه امروز شما منطق‌تان، مشت‌تان است.
  • البته اميدوارم قبل از آمدن اين نسل، ما بتوانيم با زبان آدميزاد به راه راست بياوريمتان. در اين راه هم به خدا توكل خواهيم كرد. نه شما تنها فاتحان تاريخ بوده‌ايد، نه قدرتمندترين آن‌ها هستيد، نه زيرك‌ترين. به اميد يك جمهوري سبز.  





لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 1:15 بعد از ظهر روز چهارشنبه 10 تیر1388

از این به بعد می‌خواهم گفت و شنودهایی به سبک کیهان بنویسم. فعلا این چند تا را داشته باشید، تا بعد.

گفت و شنود۱

  • گفت:این اراذل و اوباش و آشوبگرها را دیده‌ای که این چند روزه، مملکت را فلج کرده‌اند؟
  • گفتم: یک عده‌شان را دیده‌ام، ولی به آشوبگرها نمی‌خوردند.
  • گفت: کارشان همین است. از اسرائیل و انگلیس و امریکا پول و لباس معمولی گرفته‌اند که کسی به‌شان شک نکند.
  • گفتم: یعنی دشمن تا این‌جا پیش آمده؟
  • گفت: تازه خیلی بیشتر از این‌ها جلو آمده است. رسانه‌های خارجی هم که حسابی سنگ تمام گذاشته‌اند تا ازشان حمایت کنند.
  • گفتم: رسانه که کارش خبر رساندن است؛ کاری هم به خوب و بد خبر ندارد. ولی به این مردم ‌نمی‌خورد که اجنبی باشند ها؟
  • گفت: چرا، هستند. شک داری؟
  • گفتم: یاد یک حکایتی افتادم.
  • گفت: چه حکایتی؟
  • گفتم: یک نفر (بعضی‌ها می‌گویند پیغمبری بوده، بعضی‌ها می‌گویند عارفی بوده، بعضی‌ها هم می‌گویند یک نفر دیگری بوده) شیطان را در خواب می‌بیند. بر خلاف تصورش، خیلی زیبا و تو دل برو بود. پرسید تو که این‌قدر زیبا و تو دل برو هستی، چرا تصویر زشتی از تو می‌دهند؟ شیطان جواب داد که: چه کار کنم که قلم به دست دشمنان و مخالفان من افتاده.

گفت و شنود۲

  • گفت: تحلیل و نامه فوق‌العاده انصارنیوز را درباره شجریان خوانده‌ای؟
  • گفتم: نه، چی نوشته؟
  • گفت: نوشته تو در حد ساسی‌مانکن هم نیستی. نوشته تو چرا برای رسانه مقدس ملی، عشوه‌های شتری می‌آیی! و از این حرف‌ها...
  • گفتم: جدا ٌ این‌ها را نوشته؟ تا جایی که می‌دانم این حزب‌اللهی‌های دوآتشه، صنمی با موسیقی و آواز ندارند که بخواهند توی این حوزه‌ها اظهارنظر کنند.
  • گفت: قبول، ولی نامه فوق‌العاده‌ای بود. استاد را حسابی ضایع کردند.
  • گفتم:یاد جوکی افتادم.
  • گفت: چه جوکی؟
  • گفتم: یک روز فرانکی و آرنولد (دو تا از معروف‌ترین ورزشکاران سینمایی دنیا) دعوایشان می‌شود. نیروی انتظامی می‌آید و آن‌ها را دستگیر می‌کند و می‌برد. یک بنده‌خدایی هم که آن‌ وسط بوده و داشته ماجرا را تماشا می‌کرده، برای این‌که معروف شود، خودش را می‌اندازد بین آن‌ها و داد می‌زند که: ما سه تا را کجا می‌برید؟!!!





لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 10:13 قبل از ظهر روز سه شنبه 9 تیر1388

  • اگر حکومت چین، همین امروز اسم حکومتش را عوض کند و بگذارد "جمهوری اسلامی چین"، چه کار می‌کنید؟

طبیعی است می‌خندید. حکومت اسلامی، بایدها و نبایدهایی دارد. جمهوری اسلامی، بایدها و نبایدهایی دارد. و تا وقتی که این بایدها و نبایدها، در حد مقدور و متوسط اجرایی نشوند، نمی‌شود اسمش را گذاشت جمهوری اسلامی چین.

  • ولی اسمش که جمهوری اسلامی است؟

اسم کافی نیست، باید رسم حکومت نیز چنین باشد. اگر به اسم بود که الان همه حکومت‌ها و دولت‌ها و ملت‌ها باید خوشبخت می‌بودند...









نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 12:51 بعد از ظهر روز شنبه 6 تیر1388

هر نظام و اندیشه و مکتب و سیستمی، چهارگروه از آدم‌ها را مقابل خودش دارد:

  1. موافقان: کسانی که در هر حال و صورتی، موافق آن هستند؛ حتی اگر اشتباهاتی هم از سیستم یا نظام یا اندیشه یا مکتب مورد علاقه‌شان ببینند.
  2. مخالفان: حتی اگر خود خدا هم پایین بیاید و بگوید که این‌ها خوبند، این گروه قبول نخواهند کرد. این‌ها همیشه و در هر حالی مخالف‌اند.
  3. گروه خاکستری: اکثریت مردم را تشکیل می‌دهند. این گروه بسیار بزرگ، ذاتا ً نه مخالف نه موافق‌اند. اگر شرایط مساعد باشد و حرف‌ها و عملکردها خوب باشد یا چاره‌ای نداشته باشند، موافق‌اند، در غیر این صورت مخالف.
  4. گروه بی‌تفاوت: این آدم‌ها اصلا ً توی باغ نیستند و به عوالم خودشان سرگرم‌اند. به قولی، دنیا را آب ببرد، این گروه را خواب خواهد برد. البته شاید به سیستم یا اندیشه‌ای بالاتر سرگرم‌اند که چنین خودشان را درگیر نمی‌کنند، شاید هم از بی‌رگ و ریشه بودن‌شان است...








نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 3:36 بعد از ظهر روز سه شنبه 2 تیر1388

انا لله و انااليه راجعون

 

برادران محترم شاغل در تلويزيون، كيهان، فارس، ايرنا، رجانيوز و روزنامه‌هاي ايران و وطن‌امروز
سلام و خسته نباشيد.
برادر كوچك و روزنامه‌نگار شما در گوشه‌اي ديگر از اين مملكت اسلامي، نكته‌هايي را به يادش آمده كه مي‌خواهد به ياد شما هم بياورد.
1. سيد تنها است، تنهاي تنها. مظلومان تاريخ، هميشه تنها بوده‌اند، تنهاي تنها. ظالمان تاريخ، هميشه قدرت داشته‌اند، تفنگ داشته‌‌اند، ارتش داشته‌اند، دست بالاتر را داشته‌اند. مگر مي‌شود كسي كه تفنگ و ارتش و سپاه و قدرت و دست بالاتر را دارد، مظلوم باشد؟ آن‌هم در مقايسه با كسي كه چيزي ندارد جز دست‌هاي خالي و يك سايت درب و داغان؟
2. نان آغشته به خون خوردن ندارد. شب‌ها چطور مي‌خوابيد؟ چطور به اصحاب خانواده‌تان نگاه مي‌كنيد و خم به ابرو نمي‌آوريد؟
3. حق باشما! موسوي اشتباه مي‌كند، قبول! اما اين شرايط پادگاني پس براي چيست؟ اين كشت و كشتار براي چيست؟ آيا مسئوليتش با مردم است؟ اگر كسي توي خيابان به شما فحش هم كه بدهد، مي‌رويد و با چاقو مي‌زنيد توي شكمش و بعدش هم مي‌گوييد كه "چون عمل غيرقانوني انجام داد و به من فحش داد، با چاقو زدمش و مسئوليتش هم با خودش مي‌باشد كه كار غيرقانوني كرد"؟‌ بابا دم همگي گرم...
4. نظام از چه مي‌ترسد؟ احمدي‌نژاد گفت كه دروغگو خائن است و خائن هم ترسو. پس نظام از چه مي‌ترسد كه اين‌همه شرايط را محدود كرده است؟ شده‌ايم عين كره‌شمالي! اين برادران سپاهي و اطلاعاتي و بسيجي كه دارند از ماليات همين مردم ارتزاق مي‌كنند، پس اين همه مدت چه‌كار مي‌كردند كه نمي‌توانند ورود چند تا منافق به كشور را شناسايي كرده و آن‌ها را دستگير كنند؟ يا خيلي بي‌عرضه هستند، يا ماجرا چيز ديگري است. به راستي نظام، از چه مي‌ترسد؟
5. مدام توي بوق و كرنا مي‌كنيد كه منافقان و استكبار جهاني و بيگانگان دارند از موسوي حمايت مي‌كنند و بايد دستگيرش كرد و در اين آشوب‌ها مباين و مشاور و اين‌ها بوده. ببخشيد، مگر مقدرات ما را بيگانگان تأيين مي‌كنند؟ مگر منطق ما، تأييد يا تكذيب بيگانگان است؟ بله، حرف حضرت امام را من هم شنيده‌ام كه "هر گاه استكبار جهاني از شما تعريف كرد، بدانيد كه يك جاي كار مي‌لنگد و اين حرف‌ها." قبول! يعني اگر فردا امريكايي‌ها بگويند رهبري نظام خوب است، بايد به رهبري نظام شك بكنيم و كنارش بگذاريم؟ در زمان زنده بودن حضرت امام، بيگانگان بارها از او تعريف كردند، از قدرت و معنويت و نترسي‌اي كه داشت. با منطق شما، حضرت امام حتما يك مشكلي داشت كه از او تعريف مي‌كردند؟ فراموش نكنيد كه جنگ بين دولت‌هاي متوسط، خدمت به دولت‌هاي بزرگ براي فروش اسلحه و احساس نياز به آن‌ها براي ايجاد امنيت است. راستي، طولاني شدن جنگ، كه با فرمان متوليان جنگ بود و مورد عنايت غربي‌ها هم بود (چرا كه كارخانه‌هاي سلاح‌سازي‌شان ورشكست نمي‌شد!)، اشتباه بود؟ ما خودمان تصميم مي‌گيريم؛ چه ربطي به بيگانگان دارد؟ اين منطق را از كجا آورده‌ايد؟ لطفا آدرس بدهيد ما هم برويم و آن‌جا درس بخوانيم، حضرات اساتيد!...









نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 7:23 بعد از ظهر روز یکشنبه 31 خرداد1388

به نام خودت انا لله و انا اليه راجعون به راستي كه ما از خود تو هستيم و به خود تو بر مي‌گرديم. سرت را نمي‌خواهم درد بياورم؛ خودت كه آن بالايي و بالاتر از همه هلي‌كوپترهايي كه بالاي سر مردم مي‌چرخند، داري مي‌بيني كه چه اتفاق‌هايي مي‌افتد. مي‌خواستم بدانم كه ما خس و خاشاك‌ها، ما اراذل و اوباش كه تا ديروز آبروي نظام بوديم و هميشه در صحنه، آيا در درگاه تو هم خس و خاشاك و اراذل حساب مي‌شويم؟ جان ِ من راستش را بگو و در رودربايستي گير نكن. خس و خاشاك هستيم يا نه؟! به راستي كه ما از خود تو هستيم و به خود تو بر مي‌گرديم.







نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 10:42 بعد از ظهر روز شنبه 30 خرداد1388

۱۰ روايت از تجمع امروز، سي‌ام خرداد، طرفداران موسوي و معترضان به نتيجه انتخابات دهم رياست جمهوري.

  1. "مي‌گن مردم جمع شدن. نيروهاي امنيتي هم زيادن." اين حرف را، از زبان يكي از همكاران شنيديم؛ كه ظاهرا ً سر و سري با بعضي‌ها داشت. حس خبرنگاري‌مان گُل كرد و راهي شديم تا خودمان واقعيت را ببينيم. از مفتح سمت مترو دروازه دولت راهي شديم. بعد پيچيدم سمت فردوسي. از همين‌جا نيروهاي امنيتي مستقر شده‌ بودند. بسيجي‌ها با جليقه ارتشي و باطوم و كلاه‌هاي مخصوص ضد شورش هم بودند. مردم توي پياده‌رو مي‌رفتند. كمي شلوغ‌تر از هميشه بود؛ اما نه اين‌قدري كه بشود گفت دارند براي تجمع مي‌روند...








نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 1:17 بعد از ظهر روز چهارشنبه 27 خرداد1388

توجه توجه! با عطف به هشدار عمومی سپاه پاسداران به وبلاگ‌ها و سایت‌هایی که به فضای اغتشاش دامن می‌زنند (متن کامل هشدار را این‌جا بخوانید) پست‌های قبلی را پاک می‌کنم. تنها چند کلمه‌ای می‌نویسم تا کمی آرام بگیرم.

آقای محترم سپاه پاسداران:

  • چرا زورتان به ما می‌رسد؟ مگر ما چه کار داریم می‌کنیم؟ ما که دشمن شما نیستیم؛ هم‌وطنان شما هستیم. ما که اراذل نیستیم؛ مردان و زنانی محترم از قشر متوسط این جامعه. دشمنان مسلح شما، جایی دیگر هستند؛ مثل گروه ریگی در سیستان. سلاح‌های شما، باید آن‌ها را نشانه برود؛ نه ما را که جز خدا پناهی نداریم.
  • ما به فضای اعتشاش دامن می‌زنیم؟ پس تکلیف فارس و ایرنا و رجانیوز و ... چه می‌شود؟ آن‌ها که بیشتر از ما دارند تهمت می‌زنند و دامن می‌زنند. انصاف نیست که با گروهی برخورد شود و با گروهی دیگر نشود. قبول؟
  • تکلیف لباس شخصی‌هایی که به این فضا بیشتر دامن می‌زنند، چیست؟ به خدا مردم نجیبی داریم؛ دوشنبه و سه‌شنبه که دیدید، ندیدید؟ بچه‌های اطلاعاتی‌‌تان که باید خبرش را داده باشند، نه؟ این بعضی از طرفداران یک کاندیدا هستند که دوست دارند فضا را به هم بریزند تا مثلا ً در فضای جنگی، جهادی کرده باشند. در بسیاری از صحنه‌های زد و خوردها، اگر یک فرمانده بادرایت مسئولیت نیروهای امنیتی را برعهده داشت، اصلا ً این اتفاق‌ها نمی‌افتاد که. تکلیف این فرماندهان امنیتی بی‌کفایت که به این فضا بیشتر دامن می‌زنند، چه می‌شود؟ 
  • ما از شما انتظار همراهی و همدلی نداریم؛ فقط انتظار اندکی انصاف داریم، همین.
  • شما از بیت‌المال ارتزاق می‌کنید. خدا را خوش نمی‌آید که با صاحبان اصلی این بیت‌المال، چنین کنید.
  • این مردم، برادران و خواهران و فرزندان شما هستند. یادتان نرود!
  • ما از شما می‌ترسیم، خیلی می‌ترسیم. قرار بود که مومنان، با خودشان رحیم و با کفار شدید باشند. چرا حالا ما مردم هم باید از شما بترسیم؟
  • اندکی انصاف، همین.

 






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 8:32 قبل از ظهر روز پنجشنبه 21 خرداد1388

سلام ميرحسين جان، خوبي بابا! خسته نباشي. ديروز را ديدي؟ دوشنبه، راه‌آهن تا تجريش را ديدي؟ مردم را ديدي؟ تقريبا ً تكليف رياست‌جمهوري مشخص شده است. هر وقت كه موج مردمي و خودجوش، براي حمايت از كانديدايي راه بيفتد، همان كانديدا پيروز است. ۱۲ سال پيش، اين موج به نفع خاتمي راه افتاد. ۴ سال پيش به نفع احمدي‌نژاد (روشنفكر جماعت را نمي‌گويم ها! مردم را مي‌گويم) و حالا به نفع تو. برو حاليش رو ببر؛ به قول بچه‌ها گفتني. برو و فكر چيدن كابينه‌ات باش. فقط جناب ميرحسين موسوي، الان و اين‌جا مي‌نويسم؛ در تاريخ ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ كه چهار سال بعد، خوب يادت باشد:

  • يادت نرود كه اين ما مردم بوديم كه از موسوي بي‌رأي دو، سه ماه پيش، پيشتاز انتخابات را ساختيم.
  • يادت نرود كه آمده‌اي بسازي و بهانه‌ نياوري؛ نه اين‌كه نسازي و كلي هم توجيه داشته باشي.
  • يادت باشد كه با افرادي و ارگان‌هايي كه قدرت دارند اما مسئوليت ندارند، به شدت برخورد كني. چرا وقتي مراجع قانوني، چيزي را تأييد مي‌كنند، ما بايد باز هم خائف باشيم از وزارت اطلاعات و آدم‌هاي ديگر؟
  • گوشت و مرغ و تخم مرغ و توليد و انگيزه پيشرفت و اين‌ها هم كه حتما ً يادت نرود.
  • فضاي فرهنگي و مطبوعاتي كشور را آزادتر كن و حرفه‌اي‌تر.
  • بر تو است كه منابع انساني؛ مانند نخبگان را ارج بنهي.
  • و ... اين‌كه يادت نرود اين ما بوديم كه تو را پيشتاز كرديم؛ بدون هيچ صدا و سيمايي و بدون هيچ رسانه تأثيرگذاري و تنها با همين سينه به سينه منتقل كردن‌هايمان و با همين پيامك‌هايمان. يادت نرود!

چهار سال بعد، هيچ بهانه‌اي قابل قبول نيست. مردان بزرگ، راهي براي انجام كارها پيدا مي‌كنند؛ نه بهانه‌اي براي توجيه انجام ندادن‌هايشان. منتظريم ببينيم چه كار مي‌كني ها!






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 1:11 بعد از ظهر روز شنبه 19 اردیبهشت1388

این خبر را بخوانید از خبرآنلاین:
حالا که تخریب شروع شده من هم می گویم

وزیرارشاد:معلوم نیست 100میلیارد دلاردرآمد دولتهای دهه 60 کجا هزینه شده؟

سیاست > دولت  - وزیر ارشاد بدون نام بردن از موسوی به شبهه وی در باره هزینه کرد 300میلیارد دلار در آمدنفتی دولت نهم واکنش نشان داد.

به گزارش روزنامه اعتماد«محمدحسین صفارهرندی» در دیدار با فعالان قرآنی استان قزوین گفت؛ اگر مغلطه بازی و تخریب از سوی این آقایان مطرح نمی شد ما نیز مجبور نبودیم برخی از مسائل آنان را آشکار و بدعملی و بی عملی آنها را فاش کنیم. وی اظهار داشت؛ برخی از مطبوعات مدام تیتر می زنند که تکلیف 300 میلیارد دلار پول نفت چه شد، آیا به نظر شما در کشوری که برای خود حساب و کتاب دارد امکان گم شدن پولی وجود دارد؟
صفارهرندی افزود؛ سند هزینه کرد 1 میلیارد دلار از این پول مشخص نبود که آن هم طی روزهای قبل مشخص شد در کجا هزینه شده است. این مسوول تصریح کرد؛ اگر بنا بر محاسبه است دولت نهم آسان تر می تواند عملکرد دولت های قبلی را محاسبه کند. وی با اشاره به 192 میلیارد دلار درآمد نفتی کشور در دهه 60 بیان داشت؛ به قیمت امروز این میزان یک هزار میلیارد تومان می شود که نیمی از آن مشخص نیست چگونه هزینه شده است.









نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 7:11 قبل از ظهر روز سه شنبه 15 اردیبهشت1388

جواب مهدی کروبی به حسین شریعمتداری، فوق العاده بود. فقط نمی دانم چرا این اتفاق، زودتر نیفتاد. این جوابیه، همراه با کاریکاتوری از حسین شریعتمداری، کار شده بود. بالاخره توی ِ این اوضاع قمر در عقرب، یک نفر باید جلوی این حسین شریعتمداری می ایستاد و چه کسی بهتر از مهدی کروبی؟ فقط می ماند چند نکته کوچولو به قرار زیر: ...







نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 11:11 قبل از ظهر روز سه شنبه 25 فروردین1388

عصر روز بیستم، ازدواج کردم؛ یعنی یک هفته پیش. تا پیش از عصر روز بیستم، که دست دختری از شهر قم را در دستان بزرگ و استخوانی ام گذاشتند، برایم دانستن درباره ارتباط زوج ها لطفی نداشت؛ اما حالا برایم مهم است که بدانم شیفتگی های روزهای اول، چطور تبدیل به روزمرگی های روزهای بعدی می شود؛ چیزی که در بسیاری از زوج ها می بینیم.

از کلیه دوستانی که دعوت شان نکردم، عذرخواهی می کنم؛ مراسم عقد مختصری بود و هنوز مراسم عروسی مانده است. خدا را شکر که یک جوان آس و پاس و آسمان جل دیگر هم به سر و سامان رسید. و امیدوارم که این شیفتگی های روزهای اول، باز هم ادامه داشته باشد. برای کلیه جوان های آس و پاس خواننده این وبلاگ هم، چنین می خواهم از خدا که: به سر و سامانی برسند.

 






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 12:16 بعد از ظهر روز یکشنبه 2 فروردین1388

سلام. عيد همه‌تان مبارك. سال خوبي داشته باشيد. از همه دوستاني كه لطف كرده و عيد را تبريك گفته بودند، ممنونم. همين اول سالي، با يك سئوال تازه كه توي ِ مغز كوچكم شكل گرفته،‌ آمده‌ام. قبل از اين كه سئوال را طرح كنم، چند تا پيش‌فرض مي‌گويم تا بعد، سراغ سئوال برويم. و اما پيش‌فرض‌ها:

  1. هميشه، عليه وضعي و وضعيتي و آدم‌هايي و سيستم‌هايي و مفهوم‌هايي و قانون‌هايي كه احساس مي‌كنيم درست نيستند، بايد مبارزه كنيم؛ چيزهايي كه ما را محدود مي‌كنند و زمان و انرژي و فكر و همه چيز ما را به هدر مي‌دهند.
  2. وقتي كه لب به اعتراض مي‌گشاييد، با شما مخالفت مي‌شود.
  3. وقتي كه به عنوان مخالف و معترض شناخته مي‌شويد، ديگر به شما امكانات و بقيه چيزهايي كه در يك جامعه متعادل، به همه شهروندان داده مي‌شود، بخشيده نمي‌شود. به شما سخت امتياز نشريه داده مي‌شود، كتاب‌تان سخت چاپ مي‌شود، سخت به شما مجوز سخنراني داده مي‌شود و ...
  4. لاجرم، اين‌چنين است كه به ناچار، از صحنه پاك مي‌شود.
  5. ضمن اين‌كه اين اعتراض شما، فقط از نظر رواني شما را ارضاء كرده است؛ اما هيچ تأثير مثبت اجتماعي نداشته است.

حالا اين سئوال به ذهنم رسيده است كه: چطور مي‌توان هم معترض به همه چيزها و مفهوم‌ها و سيستم‌ها و قانون‌هاي مزخرف بود؛ هم تأثير اجتماعي خوبي هم گذاشت؟ آيا ما محكوم به يكي از دو تا هستيم؟ آيا چون سيستم، همه امكانات اجتماعي را از مايي كه معترض‌ايم، سلب مي‌كند، تأثير اجتماعي هم خودبه‌خود از بين خواهد رفت؟

چطور مي‌شود اعتراض و شورشي بودن عليه همه مزخرف‌ها را، با تأثير اجتماعي خوب داشتن، يك جا جمع كرد؟ ... و اين بود سئوال من.

 






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 9:30 قبل از ظهر روز سه شنبه 20 اسفند1387

داشتم زندگي‌ام را مي‌كردم. آرام بودم، هدف داشتم، تلاش مي‌كردم. داشتم به خوشي‌هاي كوچكم مي‌رسيدم و به تفريحات كوچكم و به درآمد كوچكم و به خانواده كوچكم. سرم گرم ِ كار خودم بود و به كسي كاري نداشتم...

... كه تو آمدي؛ با آن مژه‌هاي شوخ عافيت‌كُش‌ات. عافيت‌ام را زير و رو كرد؛ يا شايد مصبم را زير و رو كردي و چه فرقي مي‌كند مگر. تو، پنجره‌هايي را نشانم دادي كه قبل از آن، قدم نمي‌رسيد كه بازشان كنم و ازشان، دنياهاي ديگر را نگاه كنم. تو آمدي و نردباني به من دادي تا بالاي اين ديوار كوچك دنياي كوچك شخصي‌ام بروم و باغ‌هاي همسايه را نگاه كنم؛ بزرگ بودند و دلباز و تا حالا نديده بودم‌شان.

حالا ديگر آرام و قرار ندارم. حالا ديگر عافيت‌انديش نيستم؛ اي مژه‌هاي شوخ عافيت‌كُش. حالا ديگر مي‌تواني سرت را پايين بيندازي و پي ِ‌ كارت بروي. آمدي و كارت را كردي و حالا، ديگر كاري نداري كه با اين آدميزاده سابق بكني. حالا مي‌تواني بروي؛ من هم كه سوختن، سرنوشتم خواهم بود انگار، حالا مي‌توانم به ادامه سوختنم ادامه بدهم.

و تو چه مي‌تواني باشي اي مژه‌هاي عافيت‌كُش؟ يك سئوال بزرگ مي‌تواني باشي، يك آدم بزرگ مي‌تواني باشي، يك موقعيت و اتفاق بزرگ مي‌تواني باشي،‌ يك زيباي بزرگ مي‌تواني باشي و ... و يك، هر چيز ِ‌ بزرگ ديگر... 

 






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 1:8 بعد از ظهر روز دوشنبه 19 اسفند1387

دو دختربچه بانشاط که زندگی از سر و رویشان می بارد، دست در دست پدرشان، دارند از میدان هفت تیر، سمت ایستگاه اتوبوسی در اول کریمخان می روند؛ یکی شان در سمت راست و یکی شان در سمت چپ پدر، دست او را گرفته اند. شلوار لی پوشیده اند و پیرهن. خیلی بامزه و بانمک اند؛ درست مثل خود زندگی.

دختربچه ای کنار سکوی ایستگاه اتوبوس نشسته است و کارتنی در مقابل گذاشته و دارد شکلات می فروشد؛ روسری به سر کرده و شلوار نه چندان نویی به تن دارد. قیافه اش به غربتی ها نمی خورد. حتی به کسی نگاه هم نمی کند که بیاید و از او، شکلات بخرد. مثل یک ناظر بی طرف، فقط دارد تماشا می کند؛ درست مثل داور یک فوتبال که سوتی نداشته باشد.

چشم در چشم می شوند: یکی از دخترهایی که دست پدرش را گرفته و دختری که کنار سکوی ایستگاه اتوبوس نشسته. هم را نگاه می کنند.

حاضرم هر چه دارم بدهم، تا بدانم این دو چیز را: در مغز دختری که دست پدرش را گرفته بود، چه گذشت و چه سئوالی از خودش پرسید؛ در مغز دختری که روی سکوی ایستگاه اتوبوس نشسته بود با کارتنی در مقابل و شکلات هایی در کارتن، چه گذشت و چه سئوال هایی پرسید...






لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 3:52 بعد از ظهر روز یکشنبه 18 اسفند1387

و اما این بار هم نظراتی درباره قسمت دوم مقاله داده شده که اصل نظرات به شرح زیر بود:

  • اسلام، چارچوب خوبی برای همه این چیزها دارد؛ ولی ما دنبالش نرفته ایم و اسلام شناسان ما، دنبال این راه حل ها نرفته اند.
  • باید آموزش داد؛ به خانواده ها و جوانترها.
  • باید مردها و زن ها، همدیگر را خوب بشناسند و این آگاهی را، به دست بیاورند؛ حالا چه از طریق کلاس یا کتاب یا ...
  • جامعه دارد به مسیر بدی می رود
  • و ...

در بین نظرات، به نکته جالبی اشاره شده بود: مردها و زن ها باید همدیگر را بشناسند. این نکته، خیلی مهم است. هم در ارتباط زناشویی به آن نیاز داریم؛ هم در روابط غیرزناشویی. چرا با یک خنده دختری، پسرهای ناشی باید هزار تا فکر و خیال ورشان دارد که بله: فلانی عاشق من شده و دلش پیش من گیر کرده و ... یا با یک لبخند آقایی، دخترها فکر کنند که بله: فلانی به من نظر دارد و گلویش پیش من گیر کرده و ...

درباره زن ها و مردها و شناسایی آن ها، کتاب های زیادی نوشته شده. کتاب هایی مثل زنان ونوسی؛ مردان مریخی. رازهایی درباره زنان، رازهایی درباره مردان و ... خوب، حالا این سئوال مهم مطرح می شود : در جامعه ای که ارتباط دختر و پسر، تابوست، چطور می شود جنس مخالف را خوب شناخت؟

من نمی خواهم نظرات رسمی بدهید. از تجربه های نابی که در این باره داشته اید، حرف بزنید. تجربه هایی که متعلق به خودتان است و مال بقیه نیست. از این ها حرف بزنید که خیلی راحت ترید. من دنبال راه حل های بکر و کشف نشده می گردم، نه راه هایی که قبل از این، بارها گفته شده و گفته شده و دوباره، گفته شده است.

اولین تجربه را هم خودم می گویم: اگر پسرها، یاد بگیرند که با خانم ها، مستقیم و چشم در چشم، حرف بزنند بدون این که توی ِ مغزشان، به فکر شماره دادن و پیاده کردن مغز طرف در فرغون و مسائل جنسی باشند، می توانند آن ها را بیشتر و بهتر بشناسند. فکر کنید که طرف مقابل تان، یک پسر است و مثل یک پسر، با او رفتار کنید؛ البته با حفظ فاصله شرعی. من خودم، این جوری بارها با خانم ها حرف زده ام و کلی از آن ها شناخت به دست آورده ام. فهمیده ام که از چه چیزهایی ناراحت می شوند و از چه چیزهایی خوشحال و به چه چیزهایی حساس اند و نقاط ضعف و قوتشان کجا است. این راه حل من است. شما چه راه حلی دارید؟






لینک مطلب