تبليغاتX
ساده‌لوح


ساده‌لوح


جايي براي اعاده حيثيت از كلمه "ساده‌لوح" و همه "ساده‌لوحان" عزيز جهان


نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 12:40 بعد از ظهر روز سه شنبه 24 شهریور1388

رباعي‌اي خطاب به ايران و تقديم به ترانه‌ها و نداها و دختران مريم‌صفت و سبز كشور هميشه آزادم:

  • من آمده‌ام، تاج سرت را ببرم
  • تا قلب بهشت، دخترت را ببرم
  • با نيت يك مراسم پر عزت
  • باز آمده‌ام كه پيكرت را ببرم




دسته بندی :شعر

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 10:58 بعد از ظهر روز چهارشنبه 4 شهریور1388

اي دوست

اي برادر

اي هم‌خون

وقتي به ماه رسيدي

تاريخ قتل‌عام گل‌ها را بنويس...

فروغ فرخزاد

تابستان ۸۸ را فراموش مكن رفيق؛ تابستان ۸۸.





دسته بندی :شعر

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 10:12 بعد از ظهر روز یکشنبه 17 خرداد1388

  • ما منتظريم تا جهان، سبز شود
  • اين فصل سياه، ناگهان سبز شود
  • اين سينه كه از هواي بد، سنگين است
  • با نغمه سبز عاشقان، سبز شود

اين رباعي را براي سبزها گفته‌ام. خدا كند كه روزي ۲۲ خرداد، از سبزترين روزهاي اين مملكت باشد.





دسته بندی :شعر

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 10:14 بعد از ظهر روز یکشنبه 30 فروردین1388

يك رباعي ديگر از ديگ طبع ما، كه هر از چندي مي‌جوشد و مي‌جوشاند:

  • در هُرم نفس‌هاي تو جان خواهم داد
  • خود را به جهان، باز نشان خواهم داد
  • اي خاطره انگيزترين نام جهان!
  • با نام تو، ايمان به جهان خواهم داد




دسته بندی :شعر

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 10:23 بعد از ظهر روز شنبه 10 اسفند1387

رباعي آخر:

  • آن سرخي لب‌هاي تو در يادم نيست
  • دنياي تو، گنجايش فريادم نيست
  • نه يادي و فريادي و فرهادي، واااااااااااااي!
  • انگار كه اسم من، دگر آدم نيست
  • انگار كه اسم من، بني‌آدم نيست

من خواب بودم. رباعي آمد و گريبان مرا گرفت. گفتم مرا با تو چه كار؟ گفت مي‌خواهم از خيابان شاعري تو بگذرم. گفتم بگذر. و وقتي كه روز شد، ديدم جاي پاي ِ رباعي، در خيابان باران گرفته من، مانده است.

فقط يك سئوال: در مصراع چهارم، كدام انتخاب بهتر است؟ يعني مصراع اول به شعر بيشتر مي‌نشيند يا مصراع دوم؟





دسته بندی :شعر

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 9:50 بعد از ظهر روز شنبه 10 اسفند1387

اول شخص مفرد

از بس كه دچار بي حواسي شده ام
تشويق گر ِفجر سپاسي شده ام
يك يار سفر كرده و يك مشت شعار
من عاشق يك يار ِ سياسي شده ام؟!1
دوم شخص مفرد
در جاده آسفالت غزل، شَل شده اي؟
در آتش داغ زندگي تَل شده اي؟
اي شهرزده، ببين چه مي گويم من:
تارزان شده اي و ...
تارزان مگر چطور بود؟ داشت زندگي اش را مي كرد ديگر. ديده بوديد چه حالي مي كرد با حيوان ها و طبيعت جنگل. بابا زندگي يعني اين(ببخشيد! بايد حتما اين پيام را مي دادم و قافيه و رديف، مجال چنين كاري را نمي داد، شرمنده)2
سوم شخص مفرد
آن مرد كه پهن روي ميزي شده است
در شهر شما، نقطه ريزي شده است
انگار كه ميز، كل شخصيت اوست
بيچاره در اين وهم كه چيزي شده است۳
اول شخص جمع
تا خرخره غرق در شعاري شده ايم
محبوبه صد گروه كاري شده ايم
اي كاش كه دست از اين تنه بردارند
انگار درخت يادگاري شده ايم۴
دوم شخص جمع
در سختي كار برگه ها گم شده ايد؟
درگير تقلب و تألم شده ايد؟
يك روز شما و روز ديگر، آنان
پس هر دو دچار اين توهم شده ايد؟!5
سوم شخص جمع
نزديكي دشمنان مان، ول شده اند
پر شورتر از غزال بيدل شده اند
با قسمت مرگ هم هماهنگي شد
شايد نگران جان فيدل شده اند۶
پانوشت
از 1 تا 3: هيچ توضيحي ندارد. اين رباعي ها، همه جا، همه جور، همه وقت و براي همه كس، قابليت كاربردي دارد.
۴: اين رباعي، مربوط به انتخابات و شعارهاي كانديداهاست؛ فكر كنم حالا حالاها كاربرد داشته باشد.
۵: آن طرفي ها مي گويند كه احتمال شيطنت هايي در شمارش آراء توسط اين طرفي ها هست. خب، اين يكي هم مثل اين كه حالا حالاها كاربرد دارد(جاودانگي به اين مي گويند ها).
۶: چاوز، تلفن را برداشته و با فيدل كاسترو صحبت كرده. بعد گفته كه فيدل نمي ميرد، من با او صحبت كردم، تلفني (خيلي خوب مي شود با يك تلفن، بشود مرگ را دست به سر كرد، نه؟).
***
اين شعرها را، در جستجوي اينترنتي، پيدا كردم؛ مال دو سال پيش است و رباعي‌هاي طنزي كه براي همشهري روز هفت مي‌گفتم. خدابيامرز، تعطيل شد؛ به خاطر يك كاريكاتور، اگر اشتباه نكنم. از ديدن اين رباعي‌ها خيلي تعجب كردم، فكر نمي‌كردم مال من باشد و گفتم، مال يك نفر ديگر است. خلاصه اين‌كه يك شاخ گنده در آورده‌ام كه تا ابديت، در من جاري و ساري خواهد بود.




دسته بندی :شعر

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 7:56 قبل از ظهر روز جمعه 9 اسفند1387

  • من عاشقم، تو عاشق
  • من راهي‌ام، تو راهي
  • اين رود، خونه ما است
  • من ماهي‌ام، تو ماهي

***

  • آي عاشقا! كجايين؟
  • ابري شده هوامون
  • اين شهر، جاي ما نيست
  • زندون شده، برامون

***

  • چله‌نشين ِ تنها
  • اهل كدوم سلوكي؟
  • با ما بيا به فردا
  • اين‌جا، كه مي‌چُروكي!

***

  • دست منو، بگير كه
  • فردا، خالي از ما است
  • يالا، بلند شو ديگه!
  • فرداي ِ‌ ما تو ابرا است
  • ...

آخرين شعر از عيسي محمدي؛ كه هنوز كامل نشده است و در قالب، ترانه و كاملا ً شفاهي است.





دسته بندی :شعر

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 9:50 قبل از ظهر روز سه شنبه 29 بهمن1387

يك رباعي ديگر،‌ از ديگ طبع شاعرانه من، كه اميدوارم ته نگيرد:

  • اين خاطره‌هاي خسته، كافي است مرا
  • آيينه زنگ بسته كافي است مرا
  • من ماندم و آسمان و درويشي محض:
  • يك پنجره شكسته، كافي است مرا!

از اين به بعد، مي‌خواهم اگر پستي نداشتم، به جايش يك رباعي بگذارم. تازگي‌ها، دارد از رباعي خيلي خوشم مي‌آيد: كوتاه، مختصر، خلاصه و قوي. نيست كه حوصله شعرهاي بلند را زياد ندارم، چسبيده‌ام به اين قالب‌هاي كوتاه.





دسته بندی :شعر

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 11:59 بعد از ظهر روز چهارشنبه 23 بهمن1387

رباعي هم بعضي وقت‌ها چيز بدي نيست ها! مثل اين رباعي‌ها كه تازگي‌ها سروده‌ام:

  • مرموزتر از چراغ جادو شده‌اي
  • خاموش‌تر از دو چشم بي‌سو شده‌اي  
  • اي عشق! چه بر شكوه نامت رفته است؟
  • آنگاه كه عاجزانه، "تابو" شده‌اي...

رباعي دوم: 

  • مصلوب دو چشمان ترت خواهم ماند
  • بي بال‌ترين! بال و پرت خواهم ماند
  • اي بوسه تو مرگ ِ‌ تماميت من!
  • سقراط غزل‌نوش لبت خواهم ماند




دسته بندی :شعر

لینک مطلب



نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 8:26 قبل از ظهر روز سه شنبه 15 بهمن1387

زمزمه‌هاي يك ذهني كه لابد فكر مي‌كرده سابق بر اين، مقدار معتنابهي عاشق بوده:

  • جايي براي كتاب‌هايم كنار بگذار
  • جايي براي نامه‌هاي عاشقانه‌اي كه ننوشتي
  • جايي براي رفتن
  • براي گريستن
  • براي به تو فكر كردن
  • كنار بگذار
  • همين برايم كافي است
  • همه دنيا براي تو 

(عيسي محمدي)





دسته بندی :شعر

لینک مطلب