عصر روز بیستم، ازدواج کردم؛ یعنی یک هفته پیش. تا پیش از عصر روز بیستم، که دست دختری از شهر قم را در دستان بزرگ و استخوانی ام گذاشتند، برایم دانستن درباره ارتباط زوج ها لطفی نداشت؛ اما حالا برایم مهم است که بدانم شیفتگی های روزهای اول، چطور تبدیل به روزمرگی های روزهای بعدی می شود؛ چیزی که در بسیاری از زوج ها می بینیم.
از کلیه دوستانی که دعوت شان نکردم، عذرخواهی می کنم؛ مراسم عقد مختصری بود و هنوز مراسم عروسی مانده است. خدا را شکر که یک جوان آس و پاس و آسمان جل دیگر هم به سر و سامان رسید. و امیدوارم که این شیفتگی های روزهای اول، باز هم ادامه داشته باشد. برای کلیه جوان های آس و پاس خواننده این وبلاگ هم، چنین می خواهم از خدا که: به سر و سامانی برسند.
دسته بندی :يادداشتهاي پراكنده

