تبليغاتX
ساده‌لوح


ساده‌لوح


جايي براي اعاده حيثيت از كلمه "ساده‌لوح" و همه "ساده‌لوحان" عزيز جهان


نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 7:11 قبل از ظهر روز سه شنبه 15 اردیبهشت1388

جواب مهدی کروبی به حسین شریعمتداری، فوق العاده بود. فقط نمی دانم چرا این اتفاق، زودتر نیفتاد. این جوابیه، همراه با کاریکاتوری از حسین شریعتمداری، کار شده بود. بالاخره توی ِ این اوضاع قمر در عقرب، یک نفر باید جلوی این حسین شریعتمداری می ایستاد و چه کسی بهتر از مهدی کروبی؟ فقط می ماند چند نکته کوچولو به قرار زیر:

  • حسین شریعتمداری را یک روزنامه نگار پاک نمی دانم. سرمقاله های این ژورنالیست، به شدت آلوده به اطلاعات پشت پرده است؛ اطلاعاتی که از دیگر روزنامه نگاران دریغ می شود. توجهی هم که به سرمقاله های او می شود، نه به خاطر وزن مطبوعاتی اش، که به خاطر اطلاعات محرمانه او است. این، نمی تواند معیاری برای یک روزنامه نگاری پاک باشد. در بازی روزنامه نگاری کشور، حسین شریعمتداری مثل بازیکنی است که داوران و کمیته نظارت بازی ها، به شدت از او حمایت می کنند. این بازی، جوانمردانه نیست...
  • تعجب می کنم که چرا از بیت رهبری، به مواضع کیهان عکس العملی نشان داده نمی شود. البته وضع مملکت، چنان است که دیگر وقت برای این کارهای جزئی باقی نمی ماند. شاید هم ماجرا از قرار دیگری است که من از آن سر در نمی آورم. گند زدن های مجموعه هایی که مسئولان شان مستقیما ً از طرف رهبری تعیین می شود، می تواند مشروعیت و مقبولیت عمومی رهبری را زیر سئوال ببرد.
  • کیهان، قدرت دارد. این را دیگر همه می دانند. هنوز فراموش نکرده ایم که مهدی زریباف، از دوستان شریفم، به خاطر انتقاد از این روزنامه، از رادیو اخراج شد. این، یعنی قدرت. برای مقابله با قدرت، باید قدرت داشت و کروبی، قدرت مقابله با حسین شریعتمداری را داشت. این، همیشه یادمان باشد. این قدرت هم، تنها قدرت سیاسی نیست؛ قدرت علمی، رسانه ای و ... هم هست.
  • کیهانی ها، بسیار بسیار ترسناک اند؛ چرا که تفکری برآمده از دشمن-محوری دارند. در این تفکر، حتما ً باید دشمنی وجود داشته باشد؛ وگرنه دیگر این تفکر، معنایی نخواهد داشت. فرقی نمی کند این دشمن کی هست و چی هست. حتی اگر دشمن واقعی، مشکلی هم ایجاد نکند؛ این تفکر برای ادامه حیات خودش، دنبال شبه دشمن ها خواهد گشت تا بتواند به زیستنی چنین، ادامه بدهد. کیهانی ها، مثل نوجوان هایی می مانند که عشق آرتیست بازی و جنگ راه انداختن دارند و در هر دوره ای، بالاخره یک نفر یا یک گروه باید پیدا بشود که این عشق را، تجسم ببخشد. این تفکر، انسان ها را به دو قسمت با ما و بر ما تقسیم می کند و انسانیت را، لای باقالی ها می فرستد تا کماکان به حیاتش ادامه بدهد. در این تفکر، من نمی توانم به شما عشق بورزم و شما را دوست داشته باشم؛ حتی اگر بنده خدا باشید. اما می توانیم به راحتی آب خوردن با شما دشمن باشم، چون ... دوستی و محبت و انساندوستی، در این تفکر جایی ندارد. مذهب راستین هم در این تفکر جایی ندارد. من می توانم شیخ رجبعلی خیاط، بایزید بسطامی، آیت الله بروجردی و ... را دوست داشته باشم؛ اما هیچ وقت نمی دانم که می توانم حسین شریعتمداری را دوست داشته باشم یا نه!
  • ما آدم ها، زبان مشترکی برای حرف زدن داریم. این زبان مشترک، می تواند قانون، مذهب، قدرت یا ... باشد. وقتی که زبان مشترک قانون و مذهب، که همه آن را در فضای فرهنگی اجتماعی جمهوری اسلامی ایران پذیرفته اند، پذیرفته شده است؛ و وقتی که از نگاه این زبان مشترک، انسان ها موردی ندارند تا وقتی موردی برای آن ها، قانونا ً و شرعا ً ثابت نشده باشد؛ چطور کیهانی ها، نه به قانون پایبند هستند نه به شریعت؟ اگر قدرت، زبان مشترک است، پس اشکالی ندارد اگر بقیه هم، بروند و داخل کیهان، بمبی بیندازند و تمام. اگر هم قانون و مذهب و عرف ملاک است، پس چرا به آن پایبند نیستند؟ یک بام و دو هوا تا کی؟ کیهانی ها، مرا یاد خوارج عصر حضرت علی می اندازند؛ کسانی که کاسه داغ تر از آش بودند و حتی سایه خودشان را هم قبول نداشتند. حالا این خوارج، قرن ها جلو آمده اند و مجهز به بنگاه سخن پراکنی هم شده اند.
  • موجی که مهدی کروبی راه انداخت، نباید به همین زودی ها فروکش کند. باید این پرونده، ادامه پیدا کند و دیگران نیز، حسابی از خجالت حسین شریعتمداری در بیایند. وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران هم نباید این موج را رها کنند. ای کاش می شد که درسی به او بدهیم که بیشتر از این، روزنامه نگاری کشور را، آلوده به هوای ناپاک نکند، ای کاش!

 






لینک مطلب