تبليغاتX
ساده‌لوح


ساده‌لوح


جايي براي اعاده حيثيت از كلمه "ساده‌لوح" و همه "ساده‌لوحان" عزيز جهان


نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 12:51 بعد از ظهر روز شنبه 6 تیر1388

هر نظام و اندیشه و مکتب و سیستمی، چهارگروه از آدم‌ها را مقابل خودش دارد:

  1. موافقان: کسانی که در هر حال و صورتی، موافق آن هستند؛ حتی اگر اشتباهاتی هم از سیستم یا نظام یا اندیشه یا مکتب مورد علاقه‌شان ببینند.
  2. مخالفان: حتی اگر خود خدا هم پایین بیاید و بگوید که این‌ها خوبند، این گروه قبول نخواهند کرد. این‌ها همیشه و در هر حالی مخالف‌اند.
  3. گروه خاکستری: اکثریت مردم را تشکیل می‌دهند. این گروه بسیار بزرگ، ذاتا ً نه مخالف نه موافق‌اند. اگر شرایط مساعد باشد و حرف‌ها و عملکردها خوب باشد یا چاره‌ای نداشته باشند، موافق‌اند، در غیر این صورت مخالف.
  4. گروه بی‌تفاوت: این آدم‌ها اصلا ً توی باغ نیستند و به عوالم خودشان سرگرم‌اند. به قولی، دنیا را آب ببرد، این گروه را خواب خواهد برد. البته شاید به سیستم یا اندیشه‌ای بالاتر سرگرم‌اند که چنین خودشان را درگیر نمی‌کنند، شاید هم از بی‌رگ و ریشه بودن‌شان است.

برای درک این نکته‌ای که گفتم، نیاز به خواندن هیچ کتابی نیست و عقل سلیم، می‌پذیرد که هر سیستم و اندیشه و مکتبی، این چهار گروه را مقابل خودش دارد.

دیروز آیت‌الله احمد خاتمی، به عنوان نماینده‌ای ازگروه اول، که همیشه و همه جا این نظام و مکتب و اندیشه و مسئولان را قبول دارد، آمد و صحبت کرد. او گفت که باید با اغتشاشگران تا نفر آخر و نابودی کامل و به صورت کاملا ً بی‌رحمانه برخورد کرد. جز این هم انتظار نمی‌رفت. او نماینده‌ای همیشه موافق است و هویت خودش را، از موافقت با این نظام دریافت کرده است. ضمن این‌که آراء و اندیشه‌‌هایش هم قابل پیش بینی است. اصل و اساس اندیشه او چنین است: نظام ما، نظامی مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه است. ولایت مطلقه فقیه، نماینده امام زمان در عصر غیبت است. مخالفت با او هم، مانند مخالفت با امام زمان درعصر غیبت خواهد بود. مخالفت با امام زمان هم که مثل مخالفت با خدا است. و مخالف خدا هم، حق هیچ حق اجتماعی و اعتراضی ندارد.

روی سخن خاتمی، با اعتشاشگران است. ما چرا بترسیم؟ برای این‌که بدنه رسمی و موافق و رسانه‌ای نظام، هنوز نپذیرفته است که معترضان، مساوی اغتشاشگران نیستند و این‌که تعداد و کمیت معترضان، زیاد هم هست.

بیایید کمی ساده‌تر و غیرجانبدارانه‌تر به این ماجرا نگاه کنیم و ببینیم چه اتفاقی می‌افتد:

  • ما انسانی هستیم از مجموعه میلیاردها انسانی که در کره زمین زندگی می‌کنیم.
  • گروه‌هایی از این انسان‌های روی کره زمین، برای خودشان نظام‌ها و حکومت‌ها و نظام‌هایی تأسیس کرده‌اند.
  • بخشی از این نظام‌های اجتماعی، سیاسی موفق‌اند که شرایط خوبی را برای مردم خودشان فراهم کنند. بعضی‌هاشان هم موفق نیستند. بعضی‌هاشان هم تلاش می‌کنند که موفق بشوند اما فعلا ً راه زیادی دارند.
  • هر نظامی در حال حاضر، نقاط قوت و ضعفی هم دارد و همه هم دارند زندگی می‌کنند و دست بر قضا، خیلی‌هاشان هم بابت زندگی کردن و گذران روزها، نیازی به دیگر اجتماع‌ها هم ندارند. نیاز به همکاری اقتصادی و علمی و فرهنگی با هم دارند، اما نیاز به کمک مستقیم نه!
  • ما هم رهبری داریم و این رهبر هم، انسانی است و ممکن است حتی اشتباهی هم بکند. کسی از انسان‌ها، انتظار ندارد که اشتباه نکنند. اساسا اگرانسانی اشتباه نکند، شایسته اعتماد نیست. احترام در این‌جا است که یک نفر اشتباه کند، اما این‌قدر بزرگ‌منش باشد که اشتباهش را بپذیرد.

ولایت مطلقه فقیه، که مخالفت با او مثل مخالفت با امام زمان و خداوند است، یعنی چه؟ ولی فقیه هم یک انسان است و هر انسانی، می‌تواند اشتباه کند. انسان‌های دیگر هم می‌توانند به اشتباه او اعتراض کنند یا انتقاد کنند یا نه. البته از خاتمی و کیهان و تلویزیون و دیگر دوستان نظریه‌پرداز شیفته این نظریه، انتظاری جز این نمی‌رود. شیفتگی هم البته به خودی خود مشکلی ندارد؛ اما بهتر آن است که این شیفتگی همراه با انصاف باشد. انصاف در این است که: اگر اشتباهی صورت می‌گیرد، پذیرفته شود. به قول حضرت امیر، به حرف‌ها نگاه کنید، نه به گویندگان. الان شیفتگان نظریه ولی‌فقیه، دارند به گوینده حرف نگاه می‌کنند. آیا فردا مقام عظمای ولایت، بگویند دو همراه با دو می‌شود پنج، چون ولی‌فقیه گفته باید پذیرفت؟ باور کنید که این نظریه را نمی‌شود با عقل سلیم پذیرفت، می‌شود؟ البته اگر ما سالک بودیم و رهبری، مراد ما، شاید قابل توجیه بود؛ اما ما داریم در یک جامعه زندگی می‌کنیم و ارتباطی متعادل با دیگر اعضای جامعه داریم. این ارتباط معتدل هم، حکم می‌کند که حرف‌های کسی را خارج از این اعتدال، قبول نکنیم. بالاخره همان‌قدری که دیگران هم در این آب و خاک حق دارند، ما هم حق داریم و اساسا ً حق استفاده بیشتر ازاین امکانات، با شرط و شروطی به طبقه حاکم واگذار شده است. این جاده، دو طرفه است، چرا بعضی‌ها می‌خواهند آن را یک طرفه کنند؟






لینک مطلب