تبليغاتX
ساده‌لوح


ساده‌لوح


جايي براي اعاده حيثيت از كلمه "ساده‌لوح" و همه "ساده‌لوحان" عزيز جهان


نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 1:15 بعد از ظهر روز چهارشنبه 10 تیر1388

از این به بعد می‌خواهم گفت و شنودهایی به سبک کیهان بنویسم. فعلا این چند تا را داشته باشید، تا بعد.

گفت و شنود۱

  • گفت:این اراذل و اوباش و آشوبگرها را دیده‌ای که این چند روزه، مملکت را فلج کرده‌اند؟
  • گفتم: یک عده‌شان را دیده‌ام، ولی به آشوبگرها نمی‌خوردند.
  • گفت: کارشان همین است. از اسرائیل و انگلیس و امریکا پول و لباس معمولی گرفته‌اند که کسی به‌شان شک نکند.
  • گفتم: یعنی دشمن تا این‌جا پیش آمده؟
  • گفت: تازه خیلی بیشتر از این‌ها جلو آمده است. رسانه‌های خارجی هم که حسابی سنگ تمام گذاشته‌اند تا ازشان حمایت کنند.
  • گفتم: رسانه که کارش خبر رساندن است؛ کاری هم به خوب و بد خبر ندارد. ولی به این مردم ‌نمی‌خورد که اجنبی باشند ها؟
  • گفت: چرا، هستند. شک داری؟
  • گفتم: یاد یک حکایتی افتادم.
  • گفت: چه حکایتی؟
  • گفتم: یک نفر (بعضی‌ها می‌گویند پیغمبری بوده، بعضی‌ها می‌گویند عارفی بوده، بعضی‌ها هم می‌گویند یک نفر دیگری بوده) شیطان را در خواب می‌بیند. بر خلاف تصورش، خیلی زیبا و تو دل برو بود. پرسید تو که این‌قدر زیبا و تو دل برو هستی، چرا تصویر زشتی از تو می‌دهند؟ شیطان جواب داد که: چه کار کنم که قلم به دست دشمنان و مخالفان من افتاده.

گفت و شنود۲

  • گفت: تحلیل و نامه فوق‌العاده انصارنیوز را درباره شجریان خوانده‌ای؟
  • گفتم: نه، چی نوشته؟
  • گفت: نوشته تو در حد ساسی‌مانکن هم نیستی. نوشته تو چرا برای رسانه مقدس ملی، عشوه‌های شتری می‌آیی! و از این حرف‌ها...
  • گفتم: جدا ٌ این‌ها را نوشته؟ تا جایی که می‌دانم این حزب‌اللهی‌های دوآتشه، صنمی با موسیقی و آواز ندارند که بخواهند توی این حوزه‌ها اظهارنظر کنند.
  • گفت: قبول، ولی نامه فوق‌العاده‌ای بود. استاد را حسابی ضایع کردند.
  • گفتم:یاد جوکی افتادم.
  • گفت: چه جوکی؟
  • گفتم: یک روز فرانکی و آرنولد (دو تا از معروف‌ترین ورزشکاران سینمایی دنیا) دعوایشان می‌شود. نیروی انتظامی می‌آید و آن‌ها را دستگیر می‌کند و می‌برد. یک بنده‌خدایی هم که آن‌ وسط بوده و داشته ماجرا را تماشا می‌کرده، برای این‌که معروف شود، خودش را می‌اندازد بین آن‌ها و داد می‌زند که: ما سه تا را کجا می‌برید؟!!!





لینک مطلب