تبليغاتX
جادوی نوشتن


جادوی نوشتن


نوشتن، عشق ما، کسب ما، زندگی ما است. در اینجا، به عشق خود -نوشتن- سرگرم خواهیم بود


نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 11:49 قبل از ظهر روز جمعه 3 مهر1388

پاييز آمده است. نگاهت را بردار و به ميان باغ‌ها و كوچه باغ‌ها برو. حالا مي‌تواني صداي خش خش برگ‌ها را زير پاهاي نه چندان استوارت بشنوي. ابرها به ميهماني تو آمده‌اند و باران‌هاي گاه و بي‌گاه نيز. به آسمان نگاه كن؛ به جايي كه ستاره‌هايت را در سينه‌اش گرفته و سخت مي‌فشرد. ستاره‌هاي تو، آن بالاها جا خوش كرده‌اند. ستاره‌هاي تو هميشه مي‌درخشند، حتي اگر سياه‌ترين ابرها هم بيايند و بخواهند كه نگذارند تا بدرخشند. نور از سياهي ابرها عبور مي‌كند و تو، با چشم‌هايت مي‌بيني كه: رگه‌هايي از نور، از ميان انبوه ابرهاي سياه، بيرون مي‌زنند و زيباترين صحنه‌اي را كه مي‌تواني ببيني، مي‌توانند بسازنند.

لبخند بزن، ستاره‌هاي تو هنوز بيدارند؛ حتي از پشت اين ابرهاي گاه و بي‌گاه پاييزي. ستاره‌هاي تو هميشه مي‌درخشند، هنوز مي‌درخشند، لبخند بزن ...

 





دسته بندی :

لینک مطلب