تبليغاتX
جادوی نوشتن


جادوی نوشتن


نوشتن، عشق ما، کسب ما، زندگی ما است. در اینجا، به عشق خود -نوشتن- سرگرم خواهیم بود


نویسنده : عیسی محمدی ; ساعت 11:4 قبل از ظهر روز پنجشنبه 23 مهر1388

می‌ایستند، صاف توی چشمانت نگاه می‌کنند و می‌گویند که "تو فلانی، تو بهمانی، تو ..." و تو تا بناگوش سرخ می‌شوی و می‌خواهی که به آن‌ها ثابت کنی چنین نیست و چنین نبوده‌ای و نخواهی بود. ثابت کردن؟ چه چیزی را قرار است به چه کسی ثابت کنی؟ دیگران، دیگران‌اند و تو، تو هستی. دیگران اگر دشنامی به تو می‌دهند، نه از آن بابت است که شایستگی‌اش را داری؛ که از آن بابت است که شایستگی‌اش را دارند.
دشنام و تهمت و پرونده‌های ریز و درشت ساختن و ...، زهری است که دیگران را حسابی آزار می‌رساند. باید چه بکنند؟ باید از شر این زهر خلاص شوند. لاجرم دُور بر می‌دارند و شروع می‌کنند به گرفتن پاچه‌های دیگران. این کار، نه به خاطر شرافت، نه به خاطر عدالت، و نه به خاطر انسانیت اتفاق نمی‌افتد؛ که به خاطر کم کردن رذالت موجود در این افراد اتفاق می‌افتد. سرخپوست‌ها به آن می‌گویند جادوی سیاه! یا زهر...
جادوی سیاه مانده در این آدم‌ها، حسابی اذیت‌شان می‌کند. باید این جادوی سیاه را به دیگری رد کنند تا راحت شوند. و بدا به حال دیگری اگر این هدیه نامیون را قبول کند! این قاعده را هیچ وقت فراموش نکن که جادوی سیاه دیگران را، به خودشان واگذار کنی و با عکس‌العمل‌هایت، به طرف خودت نکشانی‌اش. جادوی سیاه، تو را زمین خواهد زد. این قاعده، هم در دنیای فردی ما آدم‌ها درست کار می‌کند و هم در دنیای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ... ما آدم‌ها. عاقلان خود دانند.





دسته بندی :

لینک مطلب