<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>جادوی نوشتن</title>
<link>http://eesa.blogfa.com/</link>
<description>نوشتن، عشق ما، کسب ما، زندگی ما است. در اینجا، به عشق خود -نوشتن- سرگرم خواهیم بود</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 01 Dec 2009 12:53:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>کلید طلایی نوشتن برای رادیو</title>
<link>http://eesa.blogfa.com/post-303.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;مطلب زیر را برای سایت مدرسه همشهری نوشتم. لینک کامل مطلب هست برای این که تمام آن را بخوانید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;مجله  را می‌توان انتخاب کرد. اگر شما خریدار باشید، به کیوسک مطبوعاتی می‌روید و از میان مجله‌هایی که خودنمایی می‌کنند، یکی  را انتخاب می‌کنید و  می‌خرید. این انتخاب،  در خرید روزنامه‌ها هم اتفاق می‌افتد؛  البته با درجه‌ای کمتر. درجه این انتخاب،  در رسانه‌های صوتی و تصویری، مثل  رادیو و تلویزیون،  بسیار کمتر می‌شود؛ خاصه در مرز و بومی که رسانه‌های صوتی و تصویری خصوصی  هم ندارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.hamshahritraining.ir/news-2926.aspx&quot; target=_blank&gt;لینک کامل مطلب در سایت مدرسه همشهری&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Dec 2009 12:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eesa&amp;postid=303</comments>
<dc:creator>eesa</dc:creator>
<guid>http://eesa.blogfa.com/post-303.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پوست می اندازم؛ پس هستم</title>
<link>http://eesa.blogfa.com/post-302.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;باران بارید/ تو عاشق شدی/ و تمام دستفروشان شهر گریستند/ گریستند و نگریستند:/ به رویاهای جمع شده توی چاله ها/ به رویاهای گِلی/ تو عاشق باش و فارغ/ که تمام دستفروشان شهر/ به دلتنگی هاشان هجرت خواهند کرد/ تا هیچ صدایی/ شبانه های عاشقانه ات را .../ باران بارید&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;  ***شعری از عیسی محمدی&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;از این پست به بعد، می خواهم رویکرد وبلاگ را عوض کنم. می خواهم به نوشتن و به عشق خودم که همان نوشتن باشد، بپردازم. توی توضیحات وبلاگ هم آورده ام که نمی خواهم یک کامیون پر از اطلاعات درباره نوشتن شوم و این کار، تبدیل به تخصصم شود. در حقیقت، نمی خواهم با عشقم، کاسبی کنم. می خواهم عشقم و کسبم و حرفه ام، یکی باشند. می خواهم درباره نوشتن، وبلاگی داشته باشم، همین. البته نوشته هایی هم درباره موضوعات روز خواهم نوشت؛ که خودش هم نوشتن خواهد بود. امیدوارم دراین رویکرد جدید، پایدار بمانم. همراهی ام کنید، ای همراهان همیشگی. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Nov 2009 14:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eesa&amp;postid=302</comments>
<dc:creator>eesa</dc:creator>
<guid>http://eesa.blogfa.com/post-302.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بغض هایی دارم که اشک خودم را هم در می آورد</title>
<link>http://eesa.blogfa.com/post-301.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;دارم یادداشت های داخل کامپیوترم را مرور می کنم. به یادداشتی می رسم که برای معلم سال اول دبستانم نوشته ام؛ با عکسی که تحویل همشهری محله مان دادم تا چاپ شود و یادداشت هم در کنارش. مناسبتش هم روز معلم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;بغض می کنم. یادداشت را دو، سه بار می خوانم. قطره ای می ریزد از چشمم. یعنی بغض کرده ام با یادداشتی که خود نوشته ام و خود، می دانم چه نوشته ام؟ آری، بغض می کنم. و همین بغض، فلسفه شخصی من برای ماندن در شغل روزنامه نگاری است، تا آخر راه. من بغض هایی دارم برای نوشتن، بغض هایی که حتی می توانند اشک خودم را هم در بیاورند...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Nov 2009 18:21:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eesa&amp;postid=301</comments>
<dc:creator>eesa</dc:creator>
<guid>http://eesa.blogfa.com/post-301.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>میعاد ما، در میقات سبز سیزدهم آبان</title>
<link>http://eesa.blogfa.com/post-300.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;ای افلاک، نچرخید؛ چرا که مجوز چرخیدن از ما نگرفته‌اید. ای ستارگان ندرخشید؛ چرا که مجوز درخشش از ما نگرفته‌اید. ای دریاها و رودها، نخروشید؛ چرا که مجوزی از ما نگرفته‌اید. ای ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیین دریا، خروشیدن است. ما می‌خروشیم، و برای خروشیدن، هیچ دریایی از هیچ انسانی هیچ اجازه و مجوزی نخواهد گرفت؛ که نگرفته است. مجوز، مال آدم‌هایی است که حق را، دادنی تصور کرده‌اند، نه گرفتنی. ما حق‌مان را خواهیم گرفت؛ این را همه‌شان بدانند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;میعاد ما، در میقات سیزده آبان خواهد بود. و هر کدام از ما سبزها، خسی در این میقات خواهیم بود که تا آستانه با میل خود خواهیم رفت؛ اما از آستانه به بعد، این سیل خروشان میقاتیان است که ما را خواهد برد. آیا برای میقاتی چنین هم، مجوزی نیاز است؟ مجوز، مردم‌اند چرا که حکومت، ارث همین مردم است؛ چرا که آنان را با همین حرف‌ها به انقلاب کشانده‌اند. مجوز، رداها و عباها و درجه‌ها و میزها و عنوان‌ها نیستند؛ باور کنید مجوز، مردم‌اند. میعاد ما در میقاتی بی‌مجوز. چه فرقی می‌کند استکبار که باشد؛ چه نام داشته باشد؛ ز کدام آیین سر بر آورده باشد. زهر را با هر اسمی که بنوشی، تو را خواهد کشت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;برادر زخم‌خورده‌ام، خواهر بغض‌کرده‌ام! به میقات بی‌مجوز ما بیا؛ مجوز خود تویی...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 14:00:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eesa&amp;postid=300</comments>
<dc:creator>eesa</dc:creator>
<guid>http://eesa.blogfa.com/post-300.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تنهایی‌های یک دیکتاتور</title>
<link>http://eesa.blogfa.com/post-299.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;آدم هر چه بیشتر قدرت به دست بیاورد، تشخیص این‌که چه کسی با او است و چه کسی بر او، برایش دشوارتر می‌شود. هنگامی که به قدرت کامل دست یافت، دیگر تماس او با واقعیت به کلی قطع می‌شود و این بدترین نوع تنهایی است. شخص دیکتاتور، شخص بسیار خودکامه، گرداگردش را علائق و آدم‌هایی می‌گیرند که هدف‌شان جدا کردن او از واقعیت است. همه چیز دست به دست هم می‌دهند تا تنهایی او را کامل کنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;گابریل گارسیا مارکز (پس از سال‌های مطالعه روی نظام‌های دیکتاتوری و آدم‌های مرتبط با دیکتاتورها جهت نگارش داستان پاییز پدرسالار)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 26 Oct 2009 13:36:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eesa&amp;postid=299</comments>
<dc:creator>eesa</dc:creator>
<guid>http://eesa.blogfa.com/post-299.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جان مردم از خودت نیست؛ آبروی نظام که از خودته!</title>
<link>http://eesa.blogfa.com/post-298.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;باشد، بزنید و بکشید و ببرید و تحقیر کنید. ایرادی ندارد. به قول آن برادر نیروی انتظامی در اگاهی وحدت اسلامی که خطاب به یکی از دستگیر شدگانی که با وضعیت بدی روی آسفالت خوابانده بودند، می گفت &quot;ما را سه هفته است شب و روز خسته کرده اید، چون همه اش آماده باش هستیم. این، تلافی این سه هفته است...&quot; اما جان برادر، آبروی نظام و حکومت که مال خود شما است؛ حیثیت این حکومت که دیگر مال خود شما است. به قول قدیمی ها، &quot;کاه از خودت نیست، کاهدان که از خودته.&quot; عزیزان دلبند! جان مردم از خودتان نیست؛ آبروی این دولت و نظام که دیگر از خودتان است. دست کم ملاحظه این آبرو را بکنید...&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 13:28:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eesa&amp;postid=298</comments>
<dc:creator>eesa</dc:creator>
<guid>http://eesa.blogfa.com/post-298.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پیشفرض های دوستان ارزشی غلط می باشد!</title>
<link>http://eesa.blogfa.com/post-297.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;دوستانی که هنوز در حلقه ارادت بسیار به کودتاچیان به سر می برند، برای بحث کردن از واژه ها و مفهوم های خاصی استفاده می کنند تا بتوانند توضیح بدهند. بالاخره عقیده داشتن به چیزی، بدون توضیح که نمی شود، می شود؟ هم باید به دیگران توضیح بدهی، هم به خودت. در سایه همین توضیح هاست که عقیده ات رنگ یقین می گیرد یا به خاکستری می گراید. دوستان ارزشی نما، معمولا از کلمات زیر استفاده می کنند تا ... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;&lt;FONT size=3&gt;کلمه: فتنه. &lt;/FONT&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;&lt;FONT size=3&gt;پیش فرض: ما بر حق هستیم و کسانی که به مخالفت با ما برخاسته اند، علیه حق قیام کرده اند و قیام علیه حق، یعنی فتنه. &lt;/FONT&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;&lt;FONT size=3&gt;رد پیش فرض: بر حق بودن کسانی که ادعای فتنه می کنند، زیر سئوال است. برحق بودن، آداب و اصولی دارد که این آداب و اصول، زیرپا گذاشته شده است. صرفا ادعای کلامی کردن که &quot;ما بر حقیم&quot; باعث برحق شدن نمی شود...&lt;/FONT&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Oct 2009 08:21:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eesa&amp;postid=297</comments>
<dc:creator>eesa</dc:creator>
<guid>http://eesa.blogfa.com/post-297.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قرار بود؛ اما بی خیال...!</title>
<link>http://eesa.blogfa.com/post-296.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;علیرضا محجوب، از مسئولان خانه کارگر ایران، می گوید که: &quot;قرار بود آب و برق رایگان باشد.&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;&lt;FONT size=3&gt;قرار بود میزان رای مردم باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;&lt;FONT size=3&gt;قرار بود آزادی بیان داشته باشیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;&lt;FONT size=3&gt;قرار بود مخالفان محترم باشند.&lt;/FONT&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;&lt;FONT size=3&gt;قرار بود نظامی ها وارد سیاست نشوند.&lt;/FONT&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;&lt;FONT size=3&gt;قرار بود که حکومت، نوکر مردم باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;&lt;FONT size=3&gt;قرار بود اسلام، تمام و کمال ملاک باشد؛ نه این که بعضی ها، ملاک اسلام باشند.&lt;/FONT&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;&lt;FONT size=3&gt;قرار بود حق، ملاک باشد، نه آدم ها.&lt;/FONT&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;&lt;FONT size=3&gt;قرار و مدارهایی هم با عدالت و انسانیت داشتیم. &lt;/FONT&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;&lt;FONT size=3&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آقای محجوب! همه قرارهایمان را کنار عکسی یادگاری روی تاقچه بگذار و بعضی وقت ها که چشمت به آن ها افتاد، بگو &quot;یادش به خیر که قرار بود یک سری قرارها را برقرار کنیم...&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 13:55:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eesa&amp;postid=296</comments>
<dc:creator>eesa</dc:creator>
<guid>http://eesa.blogfa.com/post-296.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از جادوی سیاه به جادوی سیاست</title>
<link>http://eesa.blogfa.com/post-294.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;می‌ایستند، صاف توی چشمانت نگاه می‌کنند و می‌گویند که &quot;تو فلانی، تو بهمانی، تو ...&quot; و تو تا بناگوش سرخ می‌شوی و می‌خواهی که به آن‌ها ثابت کنی چنین نیست و چنین نبوده‌ای و نخواهی بود. ثابت کردن؟ چه چیزی را قرار است به چه کسی ثابت کنی؟ دیگران، دیگران‌اند و تو، تو هستی. دیگران اگر دشنامی به تو می‌دهند، نه از آن بابت است که شایستگی‌اش را داری؛ که از آن بابت است که شایستگی‌اش را دارند. &lt;BR&gt;دشنام و تهمت و پرونده‌های ریز و درشت ساختن و ...، زهری است که دیگران را حسابی آزار می‌رساند. باید چه بکنند؟ باید از شر این زهر خلاص شوند. لاجرم دُور بر می‌دارند و شروع می‌کنند به گرفتن پاچه‌های دیگران. این کار، نه به خاطر شرافت، نه به خاطر عدالت، و نه به خاطر انسانیت اتفاق نمی‌افتد؛ که به خاطر کم کردن رذالت موجود در این افراد اتفاق می‌افتد. سرخپوست‌ها به آن می‌گویند جادوی سیاه! یا زهر...&lt;BR&gt;جادوی سیاه مانده در این آدم‌ها، حسابی اذیت‌شان می‌کند. باید این جادوی سیاه را به دیگری رد کنند تا راحت شوند. و بدا به حال دیگری اگر این هدیه نامیون را قبول کند! این قاعده را هیچ وقت فراموش نکن که جادوی سیاه دیگران را، به خودشان واگذار کنی و با عکس‌العمل‌هایت، به طرف خودت نکشانی‌اش. جادوی سیاه، تو را زمین خواهد زد. این قاعده، هم در دنیای فردی ما آدم‌ها درست کار می‌کند و هم در دنیای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ... ما آدم‌ها. عاقلان خود دانند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 15 Oct 2009 07:33:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eesa&amp;postid=294</comments>
<dc:creator>eesa</dc:creator>
<guid>http://eesa.blogfa.com/post-294.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا جمهوری اسلامی باید اصلاح بشود؟</title>
<link>http://eesa.blogfa.com/post-292.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;طرح مساله: چرا جمهوری اسلامی ایران، باید اصلاح بشود؟&lt;BR&gt;طرح بحث: یک ضرب‌المثل قدیمی می‌گوید که درخت را، از میوه‌اش باید شناخت. گفته بیهوده‌ای هم نیست. میوه‌ سیب، تنها از درخت سیب بیرون می‌آید، نه از درخت گردو. درخت پسته را هم اگر نشناسیم، از روی محصول پسته‌ای که روی آن نشسته، می‌توانیم تشخیص بدهیم. جمهوری اسلامی ایران با قرائت هشتاد و هشتی آن، میوه‌های مطلوبی به بار نیاورده است؛ میوه‌هایی که شیرینی‌ و رسیدگی‌شان، همه آدم‌ها را به تحسین وادار کند. البته خود این میوه‌ها، برای این‌که خودشان را از چنین مخمصه‌ای خلاص کنند، می‌گویند که برای آن‌ها تنها داوری باغبانی به نام خداوند ملاک است و لاغیر. اما حتی خداوند هم میوه‌های شیرین را دوست می‌دارد و انسان‌های شیرین و پرثمره را. کدام باغبان است که میوه‌های ترش و نرسیده را دوست داشته باشد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 Oct 2009 10:25:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eesa&amp;postid=292</comments>
<dc:creator>eesa</dc:creator>
<guid>http://eesa.blogfa.com/post-292.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
