نجات در نگاه چهارم

در كشور ما، نسبت به پيشرفت ديگر كشورها، مخصوصاً امريكايي‌ها و اروپايي‌ها و عدم پيشرفت ما، چند نگاه وجود دارد.

نگاه اول: آنها مي‌توانند، ما نمي‌توانيم. اين  نگاه، نگاه غربزده‌هاست و كساني كه جوگير شده و خودشان را باخته‌اند. نگاه خودباخته‌ها.

نگاه دوم: آنها نمي‌توانند، ما مي‌توانيم؛ ولي فعلاً به دلايلي وقتش را نداريم و تازه، همه چيز را هم از ما گرفته‌اند. اين نگاه، نگاه خودشيفته‌هاست؛ كساني كه عرضه‌اي براي عرضه ندارند و براي تسلاي خاطر خودشان هم كه شده، به گذشته‌ها بر مي‌گردند و ديگران را خراب مي‌كنند تا دل‌شان خنك شود.

نگاه سوم: آنها نمي‌توانند، ما هم نمي‌توانيم. البته اين نگاه، وجود خارجي ندارد، تنها وجود منطقي دارد. ولي اگر بخواهيم مصداقي برايش بياوريم، مي‌شود سوپرحزب‌اللهي‌هاي ما؛ كه قائل‌اند غرب پيشرفت نكرده و تنها، كمي ابزارهايش پيشرفته‌تر شده و اساساً پيشرفتي كه در سايه معنويت نباشد، نقش بر آب است.  

نگاه چهارم: آنها مي‌توانند، ما هم مي‌توانيم. آنها تلاش كردند، كارهايي انجام دادند و به نتيجه‌هايي رسيدند. ما هم مي‌توانيم. مگر كره جنوبي جهان سومي نبود؟ يا مالزي؟ پس ما هم مي‌توانيم؛ فقط بايد كارهايي را انجام بدهيم.

 

به نظر مي‌رسد در ايران امروز، ما محتاج به نگاه چهارم هستيم؛ هرچند كه غلبه با نگاه اول و دوم است. راه نجات، نگاه چهارم است؛ نگاهي كه خودباوري در آن هفته، و احترام به همت ديگران نيز.

اي كاش ايران را، كندوي عسلي مي‌كرديم

مطلبي درباره زنبور عسل مي‌خواندم. به شخصيت اين موجود خيلي علاقه‌مند شدم. به اين فكر كردم كه اگر همه ما مثل زنبور عسل بوديم، چه كندوي شيريني مي‌شد ايران عزيزمان. الان چشم‌تان را ببنديد، بعد فكرش را بكنيد كه

-         همه ما به شدت پركار بوديم و بيشتر از حد نيازمان، كار مي‌كرديم؛ فقط براي پربار شدن اين كندوي بزرگ

-         همه ما به شدت مفيد بوديم

-         همه ما به شدت اجتماعي بوديم

-         همه ما به شدت بي‌آزار بوديم؛ زندگي مي‌كرديم و مي‌گذاشتيم ديگران هم زندگي كنند

-         همه ما به شدت به ديگران نفع مي‌رسانديم

-         همه ما به شدت تميز و اهل نظافت بوديم

-         همه ما به شدت عليه تنبل‌ها و تن‌پرورها گارد مي‌گرفتيم

-         همه ما به شدت شيرين بوديم؛ با محصولات و حاصلي

-         و البته همه ما نيز نيش‌هايي داشتيم براي مراقبت از كندويمان؛ در وقت لزوم

آخ كه چه كندويي مي‌شد ايران‌مان!

(حيف كه خيلي از ماها، از اين همه خاصيت، فقط نيش زدنش را خوب ياد گرفته‌ايم)