به رمي خاطرههاي بد تو معتادم
و اين نيز، مطلع آخرين غزل من است؛ دوستش دارم و اميدوارم سرخوشانه به پايان برسد:
به رمي خاطرههاي بد تو معتادم
اگر چه باز به چاه نگاهت افتادم
تجسد نفس عشق در مني، اي تو!
تجسم همه نقشهاي بر بادم
ببار بر سرم اين نغمههاي غمگين را
كه من سكوت پريشان سخت دلشادم
+ نوشته شده در ساعت ۸:۲۱ ق.ظ توسط عیسی محمدی
|