آدم های مزخرف فرهنگی

این لطیفه فرهنگی را هم داشته باشید:

طرف، دبیر یک جشنواره مردمی است به نام داستان فتنه. درباره فتنه ۸۸ و این حرف ها. بعد مصاحبه کرده و در این مصاحبه، از سیاسی شدن فرهنگ نالیده و گلایه کرده!

ماها چرا اینجوری هستیم؟

واقعا از جامعه خودم دارم قطع امید می کنم؛ و البته از خودم، هرگز.

تو زیبایی جهان زیباست؛ آخرین ترانه عیسی محمدی

تو خوبی، آسمان خوب است
تو خوابی و جهان خواب است
تو زیبایی، جهان زیباست
تو بی رنگی، زمان ناب است

جهان، منظومه قلب ِ
همیشه آشنای توست
جهان شعری دل انگیز از-
سه تار مست نای توست

اگر باشی، جهان زیباست
جهان زیباست، جهان رویاست
اگر تاریک باشی تو
جهان یک دره تنهاست

نشستی روبه روی من
کنار سفره قلبم
وزیدی بی دریغ و مست
میان حفره قلبم

من امشب ناز و بی مرزم
من امشب جنگلی سبزم
که با تو پاک و بی وزنم
که بی تو، سخت می لرزم

سلوک سبز من بودی
عبور از تو نمی کردم
در این منزل، همه عمرم
به دنبال تو می گردم...

- با تشکر از روزبه بمانی؛ که این شعر ترانه وار را به تاثیر شعری از ایشان نوشته ام-

آیین فاخته باید بخواند

آیین چراغ خاموشی نیست. فاخته باید بخواند، مهم نیست که نصف شب است.

دیالوگی از علی حاتمی + فرازی از شعر سیدعلی صالحی

امان از

امان از دل زینب...

  • اصلا حسین جنس غمش فرق می کند...

ببند دهانت را؛ مغز و دستت را باز بگذار

خبرگزاری فارس نوشته که مسلمانان بوسنی به فیلمی از آنجلینا جولی اعتراض کرده ولی این فیلم، اکران خواهد شد. لابد فارس هم خواسته با این کارش اعتراض کند. لابد وقتی هم که اکران شد، باید منتظر یادداشت امثال طالب زاده و برجی و شریعتمداری و ده نمکی و دیگران باشیم که چه شده؛ که بله، یکی پیدا شده و به ما توهین کرده و به مسلمانان توهین کرده و به انسانیت توهین کرده و ....

مدت هاست که کارمان شده اعتراض، بازتاب نشان دادن، واکنش نشان دادن، این را محکوم کردن، حال آن را گرفتن و ... و بعد هی می گوییم چرا اتفاقی نمی افتد و چرا جهان علیه ماست.

جهان، نه با اعتراض و واکنش ما، که با کار ما تغییر می کند. جهان نه با بازتاب نشان دادن های ما و مشت محکم کوبیدن های ما به سقف خالی آسمان، که با کار ماست تغییر پیدا می کند. دو هزار ساعت حرف و اعتراض، اندازه نیم مثقال کار درست و حسابی جواب نمی دهد.

ای کاش می آموختیم که جهان، تنها با کار ماست که تغییر خواهد کرد؛ تنها با کار ما، کار ما، کار ما... بقیه حرف ها و اعتراض ها و واکنش ها، باد هواست...

حالا هی اعتراض کنید؛ هی غر بزنید؛ هی ...

مثل اینکه من هم دارم غر می زنم؛ بروم دنبال کارم...

و دنیایی، که به هم می ریزه فالم رو

و باز هم ترانه‌ ای دیگر از عیسی محمدی، یعنی خودم، نظر بدهید که ایرادهایش کجاست البته کمی تا کامل شدن زمان نیاز دارد:

  • دلم بی تاب رفتن شد
  • نمی فهمی تو حالم رو
  • یکی پیدا کنه امشب
  • جواب این سئوالم رو:
  •  
  • همه دنیا کنار من
  • ولی من دورم از دنیا
  • هوای سینه سنگینه
  • چه توفانی‌یه این دریا
  •  
  • باید پیدا بشه امشب
  • اونی که همنفس باشه
  • بفهمه درد زندون رو
  • شریک این قفس باشه
  •  
  • دارم می میرم از غصه
  • نمی فهمی تو حالم رو
  • ته فنجون این دنیا
  • به هم می ریزه فالم رو
  •  
  • بلیت اشک تو دستم
  • دلم بی تاب رفتن شد
  • رفیق عصر بی تابی
  • دیگه وقت شکستن شد
  •  
  • طلسم شوم تنهایی
  • گرفته دامن من رو
  • یکی بشماره از اول
  • ترک های تن من رو

...