روزنامه نگاری یا روزی نامه نگار؟

درباره روزنامه نگاری امروزمان، مطلب چهارم.

 دیشب، بی خوابی به سرم زده بود و کتابی می خواندم؛ کتاب ترور روزنامه نگار، نوشته سیدفرید قاسمی. کتابی درباره روزنامه نگار شهیر و شهید معاصر، محمد مسعود، که به خاطر رک گویی هایش، تاب از مخالفانش ربود و عزم، به ترور او جزم کردند.

در جایی، دوستان او، از روزنامه نگاری و روزی نامه نگاری حرف زده بودند. لابد این دومی را، در سالهای اخیر بیشتر شنیده اید؛ روزی نامه نگار.

و من دیشب، مدام به این فکر می کردم که اگر امثال محمد مسعود روزنامه نگارند، آیا ماها هم روزنامه نگاریم؟ و اگر ما روزنامه نگار نیستیم، آیا به روزی نامه نگاری نیفتاده ایم؟ که با تملق و بی خیالی و سوپاپ اطمینان بودن و "همه چی آرومه، من و تو و ما و من و نظام و دولت و کشور و سوریه و لبنان و ... آرومه" روزگار نمی گذرانیم؟

دیشب، که بی خوابی به سرم زده بود، حس کردم که ماها، چقدر سیب زمینی شده ایم؛ آن هم در حالی که سی، چهل سال دیگر، باید غزل خداحافظی را بخوانیم و خلاص. چه کرده ایم با خودمان؟

دفترچه جادو

روزنامه نگاری، آموزش های عینی، مطلب سوم.

اول اینکه سئوالی کرده بودند یکی از عزیزان خواننده که شغل ثابتی دارند و در کنار شغل ثابت شان، دارند روزنامه نگاری می کنند. دلگیر شده بودند از اینکه آیا، کارمند رسانه هستند یا می توانند یک روزنامه نگار واقعی باشند؟ چرا که نه، حتما می شود. وقتی که از دغدغه ای همیشگی حرف می زنیم، یک امر ذهنی است. شما می توانید سر شغل ثابت تان باشید، اما به موضوع گزارش تان فکر کنید. بالاتر اینکه، حتی از شغل ثابت تان، برای گزارش خودتان و کمک به آن استفاده کنید. مثلا شما حسابدارید، و گزارشی درباره اعتیاد می گیرید. احتمالا می توانید با استفاده از حسابداری، آمارهای خوبی جمع و جور کنید و به نوشته های گزارشی تان، نظم ببخشید. همه چیز را می توانید به ابزاری برای ارتقای روزنامه نگاری تان تبدیل کنید. به قول معروف "من در میان جمع و دلم جای دیگر است". غمی نیست، خواننده محترم.

... و اما بعد، دفترچه ای باید داشت؛ و در آن، نوشت هر چه را که جالب است، خبر است، می تواند خبر بشود، می تواند تبدیل به گزارش بشود و چیزهایی از این قبیل.

ما از اول صبح تا آخر شب، با انسان های زیادی حرف می زنیم، خودآگاه یا ناخودآگاه حرف های زیادی را می شنویم، با اطلاعات زیادی روبه رو می شویم، برنامه های زیادی را گوش می کنیم و می بینیم و ... . در میان همه این ها، سوژه های نابی برای نوشتن پنهان شده است.

حافظه؟ به حافظه اعتماد نکنید، اکیدا. بنویسید، توی دفترچه یا موبایل تان. این نوشته ها را ارج بنهید و به آنها احترام بگذارید. عادت کنید به این کار. با این کار، می توانید ناب ترین سوژه هایی را که کسی در اتفاقات و رفتارها و گفتارهای عادی دیگران نمی بیند، ببینید و این، یعنی نبوغ.

این کار، حتی برای فیلمنامه نویسان و داستان نویسان و حتی گویندگان و ... هم سخت می تواند موثر و مفید باشد. دقیق نگاه کنید، دقیق بنویسید و این نوشته هایتان را پیگیری کنید. با این کار، حتی از ساده ترین رویدادها هم، می توانید بهترین سوژه ها را شکار کنید. شما، باید درست مثل یک شکارچی، دقیق باشید و سوژه ها و نکته ها را شکار کنید. بعدش، اینها را بنویسید. این دفترچه، یکی از ابزارهای جادوگری و سلطه شما بر کار روزنامه نگاری می تواند باشد؛ و باید باشد. جادوگران محترم! لطفا این نکته را از یاد نبرید.

شاد زی.

روزنامه نگاری یا یک دغدغه ابدی!

روزنامه نگاری، آموزش های ذهنی؛ مطلب دوم.

روزنامه نگاری، یک مهارت و حرفه تمام وقت است. اگر حس می کنید که باید ساعت هشت صبح بیایید، سه یا چهار بعد از ظهر بروید و سر برج، حقوقی هم بگیرید، سخت در اشتباهید. نه تنها در روزنامه نگاری، که در شغل های دیگر هم این قاعده، حرف اول و آخر را می زند. تیم مجارستان، در یکی از جام ملت های اروپا در سالیانی که به یاد ندارم و ندارید، موفقیت های فراوانی کسب کرد. از یکی از بازیکنانش، پرسیدند چطور این قدر موفق شدید؟ گفت که تمام روزهایم را یا فوتبال بازی می کردم، یا اگر نمی توانستم فوتبال بازی کنم، درباره اش حرف می زدم، یا اگر هیچ کدام شان اتفاق نمی افتاد، درباره اش فکر می کردم. روزنامه نگاری، چنین همت و تمامیتی می خواهد.

البته می توانید هشت صبح بروید و چهار بعدازظهر بر گردید و کارت بزنید و حقوق ثابت ماهانه بگیرید؛ ولی شما، جسارتا تنها یک "کارمند رسانه" هستید، نه یک روزنامه نگار و خبرنگار واقعی. البته کمی هم می توانید شرف تان را به حراج گذاشته و در رسانه های مغرض، کار کنید و اتفاقا پول خوبی هم بگیرید. اما وقتی که این کف های روی دریا رفتند، تنها آب های زلال اند که باقی خواهند ماند.

دفترچه ای در جیب یا کیف تان داشته باشید. اگر دفترچه سخت تان است، یاد بگیرید که سریع، با گوشی همراه تان بنویسید و هر نکته و سوژه ای را داخلش ضبط و ثبت کنید. خوب به اطراف نگاه کنید. دقیق، با یک عالمه چراهای زیاد و جدی. یکی از منتقدان سینما، امیر پوریا یا نیما حسنی نسب، در ماهنامه فیلم، از رضا عطاران گفته بود که چقدر به اطراف خودش دقت می کند. او تجربه مصاحبه هایی با این طنزپرداز سینمایی و تلویزیونی کشور را هم نقل کرده بود که حواس عطاران در آنها، این قدر به دور و برش بود که آدم فکر می کرد این بشر، چقدر گیج یا حواس پرت یا بی ادب است. اما ماجرا، سر دقت همیشگی است.

لطفا روزنامه نگاری و روزنامه نویسی و ... را، یک شغل تمام وقت بدانید؛ و بالاتر از آن، یک دغدغه تمام وقت. در این هنگام است که روح این حرفه، با شما سخن خواهد گفت. در غیر این صورت، لطفا زیاد خودتان را باد نکنید؛ شما تنها یک "کارمند" دون پایه یک "بنگاه رسانه ای" یا "بنگاه مطبوعاتی" هستید و لاغیر. احتمالا در تعدیل نیرو، اولین هایی هم هستید که کنار گذاشته خواهید شد. چه بد!

آموزش روزنامه نویسی و نگاری؛ درهم برهم

روزنامه نگاری، آموزش های ذهنی؛ مطلب اول.

... و اما بعد، آموزش روزنامه نگاری.

روزنامه نگاری، شامل دو سری آموزش های ذهنی و عینی است. در آموزش های ذهنی، روزنامه نگار یاد می گیرد که چطور رفتار کند، چه عادت هایی داشته باشد، چه شخصیتی به دست بیاورد و کلا، به مغز و اخلاق و رفتار او و به نوعی دیگر، به روانشناسی شخصی او بر می گردد.

آموزش های عینی هم، به اینکه چطور تیتر بزند، چطور بنویسد، چطور گزارش بگیرد، سر مصاحبه که می رود، چه سئوالاتی بپرسد و چطور مصاحبه اش را تنظیم کند و خبرنویسی چیست و مقاله نویسی مطبوعاتی شامل چه چیزهایی است و اینها می شود.

و آموزش ما، از آموزش های ذهنی شروع می شود؛ اگر خدا نفس ما را از ما نگیرد. این آموزش ها، ترکیبی از تجربه و مطالب دیگران است. این آموزش ها، با همفکری و همیاری شما پیش خواهد رفت؛ و البته، در ادامه این، من خواهم بود که از شما یاد خواهم گرفت. تواضع نمی کنم ها، ولی تیریپ ما اینجوری است دیگر. یاحق.  

 

سلام و سال نو و چیزهای دیگر

سلام. سال نو مبارک. اگر دیر آمدم، مجروح بودم؛ اسیر روح بودم و این حرف ها.

حرف های اولیه:

  • ای مجتبای امیری، ای سردبیر محترم برنامه های خوب رادیو جوان! مرا ببخش که به عیادتت نیامدم؛ خوب شد که از دنیا نرفتی، وگرنه یک عمر شرمنده خودم می شدم.
  • از همه کسانی که کامنت گذاشته اند و جواب نگرفته اند، حلالیت می طلبم.
  • عید خوبی بود، با همسر محترمه مان، رفته بودیم ماه عسل.
  • راستی، همسر محترم گفتند که این شائبه را هم رفع کنم: عید دو سال پیش، عقدم بود؛ بهمن سال گذشته هم عروسی ام. باور کنید من دو تا زن ندارم!
  • کماکان دبیر تحریریه هفته نامه همشهری سرنخ، نویسنده مجلات موفقیت و شاهد جوان، کارشناس-مجری رادیو و نویسنده کتاب زندگینامه دکتر نادر نصیری هستم؛ و همسر خانمم؛ خلاص. البته این قاسم اورنگی، قول هایی داده که ما را به تلویزیون هم ببرد، ببینیم چه می شود.

و اما برای سال جدید، تصمیم هایی گرفته ام برای وبلاگ خودم. و اما تصمیم های من:

  • نیت کرده ام که هزار مطلب، درباره روزنامه نگاری بنویسم؛ خلاص.
  • نیت کرده ام که هزار مطلب هم درباره چیزهایی بنویسم که به خوشبختی ما انسان ها و زندگی بهترمان، کمک می کنند.
  • خدا کند که این دو تا نیت را، بتوانم عملی کنم.
  • البته مطالب آزاد هم خواهم نوشت، شعر هم خواهم گفت، ترانه هم خواهم نگاشت و کارهایی از این قبیل.

روی ماه همه شما را کپی می کنم تا برای همیشه در آرشیو قلبم داشته باشم. شاد زی.