خسته از جنگ های تحمیلی

دختر ترسان سوری

خسته از جنگ های تحمیلی

پشت این مرزهای قابیلی

التماس است و اشک ها و امید

در گریز از تجاوز و سیلی

زندگی شان به باد رفته دگر

در پس میزهای تحلیلی

...کودکی با نگاه خسته خود

فارغ از آیه های تنزیلی

خاطرات قدیمی اش در یاد

توی این خانه های شب‌نیلی

«خانه ای گرم و دفتری از مشق-

یادی از کیک های وانیلی

یادی از شعرهای موقع خواب-

یادی از جمع های فامیلی...»

می پرد ناگهان ز رویایش

کودکی سرخ، از تب و سیلی

کودکی ناز و ناب و دردانه

خسته از جنگ های تحمیلی...

 (عیسی محمدی)

دل خراب سکوت سرد تو شد

آنقدر عشق می توانم ریخت
که دلم از نگات، سر برود
دل خراب سکوت سرد تو شد-
مپسندی خرابتر برود...

از: عیسی محمدی