رهبري بالفطره
اين مطلب را هم براي همان ماهنامه تپش نوشته بودم. بنا به دلايلي، گفته شد كه رهبري، بايد عوض شده و تبديل به كلمهاي ديگر شود. هيچ وقت هم نفهميدم چرا. لابد از بعضي تشابهات ترسيدهاند. هرچقدر هم توضيح داديم كه اين كجا و آن كجا، به مغز كسي نرفت كه نرفت.
***
رهبري كردن، به شما اين امكان را ميدهد كه موفقيتهاي فوقالعادهاي كسب كنيد و فراتر از موفقيتهاي معمولي برويد
رهبري كنيد؛ موفقيتهاي فوقالعاده به دست بياوريد
موفقيت خوب است و كيست كه دوست نداشته باشد موفق باشد. هر كسي، دوست دارد فردا، از جايي كه امروز در آن واقع شده، يك قدم جلوتر باشد. شما دوست نداريد؟ واقعاً كيست كه دوست نداشته باشد؟ حتي روشنفكرترين آدمها كه با اين مباحث مشكل دارند، فردا دوست دارند از امروز، روشنفكرتر باشند و در روشنفكري خودشان، موفقيت بيشتري به دست بياورند. براي موفق شدن هم، راههاي زيادي وجود دارد؛ كار زياد كردن، خوب كار كردن، ارتباطات مؤثر و سازنده، خلق ايدههاي بكر و ... . اما قبول كنيد كه در هيچ كدام از اين راهها، به اندازه رهبري، منافع و موفقيت به دست نميآوريد. موفقيتهايي كه در دل رهبري نهفته است، به ندرت در جاهاي ديگر وجود دارد. البته رهبري كردن، از نظرهاي ديگر هم مهم است؛ اينكه بيشتر و بيشتر ميتوانيد روي ديگران تأثير بگذاريد و اطراف خودتان را بيشتر و بيشتر عوض كنيد. به قول روانشناسان اجتماعي، هم محيط بر انسان اثر ميگذارد و هم انسان....
