استاد سياوش سليمي، سازنده مجسمه‌هاي برنزي است. كسي است كه مي‌تواند به راحتي آب خوردن، برود به كشورهاي خارجي و پول زيادي در بياورد. اما نمي‌رود. چرا؟ چون مي‌گويد كه دارد براي دلش كار مي‌كند، نه براي پولش. به خاطر همين معتقد است كه از خارجي‌ها و هنرمندان‌شان برتر است، چون آن‌ها دارند براي پول‌شان كار مي‌كنند و دقت نمي‌كنند؛ ولي او براي دلش كار مي‌كند و سنگ تمام مي‌گذارد.

او البته الان تبعه انگلستان حساب مي‌شود ولي در ايران است؛ هر سال يك ‌بار هم مجبور است راهي انگلستان شود تا مداركش را تكميل كند. او، يك هنرمند فوق‌العاده و بي‌نظير است. حاضر است از مجسمه‌هاي معروف جهان، نمونه بزند و شما، نفهميد كه اصل كدام است و نمونه‌اي كه زده شده كدام. از اين استاد معروف، جمله‌هايي را نقل مي‌كننيم؛ شنيدني است و خواندني. راستي او، دكتراي صنايع دارد و سابقه كار در ناسا؛ خيلي‌ها هم حاضرند فرش قرمز برايش بيندازند كه به كشورشان برود. اين‌ها را گفتيم تا بدانيد با چه روح بزرگي طرف هستيد.

***

من پاي كارهايم را امضا نمي‌كنم. كار من بايد آن‌قدر خوب باشد كه هر كس نگاه كرد بفهمد. اگر اين‌قدر خوب نبود، لابد لياقتش را ندارم كه اسمم در تاريخ ثبت شود. اين فلسفه كاري من است.

 

من مقيم كشور انگلستانم. به دو علت به كشورم برگشتم. يكي‌اش، وصيت پدرم بود كه گفته بود «پسرجان! اگر ديدي سرت به تن ارزيد برگرد به كشورت و خدمت كن. ولي اگر ديدي آشغالي، همان‌جا بمان؛ ما اين‌جا آشغال زياد داريم.»

 

من 72 سال دارم ولي هنوز روزي 15، 16 ساعت كار مي‌كنم. هنوز بوته 120 كيلويي را دستم مي‌گيرم و ريخته‌گري مي‌كنم. عاشق كارم هستم.

 

هيچ كس كار بزرگي در نيا انجام نداده كه گرفتاري و دردسر خودش را نداشته باشد؛ من نه اولي‌اش هستم نه آخري‌اش.

 

اگر بخواهم پول در بياورم مي‌توانم هفته‌اي صد هزار دلار در بياورم. تابع اين چيزها نبوده و نيستم. كسي كه براي دلش كار مي‌كند، اهميتي نمي‌دهد كه ديگران او را بشناسند يا نه.

 

در وضعيت كنوني ايران خدا را شكر همه يا دكترند يا مهندس. اين‌قدر دكتر دارند كه ديگر نياز به دكتري ديگر مثل من ندارند. اصلا اينكه دكتر باشي يا نباشي به چه دردي مي‌خورد؟ حالا به فرض كه ده تا دكترا هم داشته باشي چه كار بلدي بكني؟ چه مي‌تواني به وجود بياوري؟ اين مهم است. اصلا گاري‌چي باش ولي كارت را درست انجام بده.

 

خيلي سفارش‌ها را براي موزه‌هاي مهم دنيا از جمله موزه لوور انجام داده‌ام ولي با اين همه مي‌دانم كه چقدر كم مي‌دانم.

 

ايتاليايي‌ها گفتند مي‌توانيم كارگاه شما را ببينيم. گفتم مشكلي نيست. تعجب كردند. گفتند يعني هر كسي مي‌تواند از كارگاه‌تان ديدن كنند و نمي‌ترسيد تقليدتان كنند؟ يا كارتان را بدزدند؟ گفتم ببخشيد من چهل سال است درس خوانده‌ام و يك عمر است كه كار مي‌كنم. پس اگر قرار است كسي با ديدن كارگاهم بتواند كارم را تقليد كند پس عمري را تلف كرده‌ام.

 

كارهايي كه اين‌جاي دنيا مي‌كنم را هيچ اروپايي و آمريكايي نمي‌تواند انجام دهد. به خاطر اين‌كه من به خاطر دل كار مي‌كنم آن‌‌ها به خاطر پول. چون به خاطر دل كار مي‌كنم در كارم دقتي را به خرج مي‌دهم كه از آن‌ها بعيد است.

مرجع: اين مطلب را از مصاحبه‌اي كه در ماهنامه مس درج شده بود بيرون كشيدم؛ سردبير اين ماهنامه، دوست خوبم محسن امين است.