و اين روزهاي من، چنين ميگذرند لاجرم
اين روزهاي من
- داريم سايت مثبتداتنت را بالا ميآوريم. اميدواريم در حوزه خودش، نامبروان شود. ما كه به اين انگيزه آمدهايم؛ البته اگر بتوانيم (كي بود كه ميگفت ترديدها خيانت ميكنند، يادم رفته است).
- درگير كار در يك مؤسسه توليد محتوا هم شدهام. اولين تجربه اين شكلي من است. البته جنس كار، همان جنس قبلي است؛ سفارش، توليد و نظارت بر محتوا و قالب مطالب. فعلاً آزمايشي هستيم؛ تا ببينيم اوستا كريم چي نوشته براي ما.
- كماكان البته، درگير كار در همشهري مسافر و فرهنگشهر هم هستم؛ در همشهري محله منطقه 12 نيز. كمي از سر ناچاري؛ و البته به قاعده عادتهاي گذشتهام.
- موفقيت؟ آه، موفقيت. ديگر نه برايشان مينويسم، نه مشاورهاي، نه رفت و آمدي. دوستشان دارم البته. دوستان خوبم هستند. هر از چندي سفارشي اگر بدهند، براي به جا آوردن حق اين رفاقت، رويشان را زمين نميزنم؛ اما شايد تصميمي گرفتم و ديگر هيچ وقت برايشان كار نكردم؛ تا ببينيم چه ميشود. اميدوارم هميشه موفق باشند...
- كمي رفتم و با زندگي مثبت هم كار كردم. بدقولي كردم و كنار گذاشته شدم. كار كردن با سيامك رحماني، قلقهاي خاص خودش را دارد كه سر شلوغ من، متأسفانه نگذاشت اين قلقها را كشف كنم. مشكل از من بود؛ دور و برم را زيادي شلوغ كردهام.
- اين روزها با همسر نازنين، درگير زندگي هستيم؛ زندگي به علاوه كمي مشكلات مالي، بسياري عشق دوطرفه و انبوهي از رؤياهايي كه خواهند آمد و شبها، به اميد آنها سر به بالين ميگذارم؛ رؤياهايي براي خانوادهام، براي كشورم، براي ... آه روزهاي روشن؛ ميدانم خواهي آمد؛ چرا كه من آدم اميدواري هستم؛ برخلاف امير اصانلو كه آدم بدبيني است، و البته كمي مثل مجتبي اميري كه خوشبين است؛ و كمي هم شبيه اسماعيل ثروتي. دوستان قديمي، داريم كم كم كنار هم جمع ميشويم؛ به ياد نوستالژيهاي ايران تك و روزهاي خوب گذشته، روزهاي فوقالعاده امروز و روزهاي بينظير فردا.
- روي ماهت را ميبوسم؛ خداي خوب من؛ كه لنگم نگذاشتهاي وسط اين همه گرفتاري. ممنوم و مرسي.