علاقه به کار تا شش دقیقه به مرگ/ کار به سبک آسیموف
ايزاك آسيموف را مي شناسيد؟ اگر نمي شناسيدش، بايد عرض كنم كه شخص نامبرده، بزرگترين نويسنده داستان هاي علمي، تخيلي تاريخ هستند كه اتفاقا، شخص بسيار پركاري هم بوده است. معروف است كه درباره اش مي گويند هميشه ساعت شش صبح از خواب بر مي خواسته و راس ساعت هفت و نيم صبح، پشت ماشين تحريرش مي نشسته و شروع مي كرده به نوشتن تا ساعت ده شب. سال ها پيش كه رايانه ها اين قدر دم دست نبودند، نويسنده ها ترجيح مي دادند كه براي نوشتن، از ماشين هاي تحرير يا همان ماشين تايپ استفاده كنند.
جناب آسيموف، يك جمله ماندگاري دارد به اين مضمون كه: اگر پزشكم به من بگويد كه شش ديگر بيشتر زنده نيستم، به فكر فرو نمي روم، بلكه كمي تندتر تايپ مي كنم.
البته اين نويسنده، بسيار خوشبخت بوده كه راه اصلي خودش را به سرعت پيدا كرده و خودش را، وقف اين كار اصلي كرده است. فكرش را بكنيد! حتي اگر به او خبر مرگش را هم بدهند، سريع تر خواهد نوشت، به جاي اينكه آه و ناله كند و بزند توي سرش.
اگر به سرعت حوزه مورد علاقه تان را پيدا كنيد و خودتان را وقف آن كنيد، چنين اتفاقي براي شما نيز خواهد افتاد. وقف كردن، يعني چيزي را در اختيار هدف يا چيز ديگر قرار دادن. بايد به مرتبه اي برسيد كه خودتان را وقف علاقه تان كنيد؛ انگار كه يك انسان را، مثل يك ساختمان يا ...، در جايي قرار داده باشند براي وقف عام يا وقف خاص؛ براي استفاده عام يا استفاده اي خاص. شما نيز وقف علاقه تان بايد شويد و بايد باشيد. در اين صورت، وقتي به شما بگويند شش دقيقه بيشتر زنده نيستيد، با خيال راحت و بدون هيچ دغدغه اي، سرعت كاري خودتان را سريع تر خواهيد كرد. معطل چه هستيد؟