آنگ، رویایت را فراموش مکن/ این مقاله را خواندم و گریستم

 این نوشته را ارغوان اشتری ترجمه کرده. در مقدمه نوشته اش هم آورده که: «آنگ لی» تنها فیلمساز آسیایی است که دو اسکار بهترین کارگردانی را از آن خود کرده است. او سال ۲۰۰۶ پس ار بردن نخستین اسکار بهترین کارگردانی (کوهستان بروک بک) مقاله­ای به زبان مادری خود از مصائب فیلمساز شدن خود نوشت.

«در سال ۱۹۷۸زمانی که برای تحصیل در رشته سینما در دانشگاه ایلینویز درخواست دادم، پدرم به شدت مخالفت کرد. او نقل قول آماری می‌آورد که: «هر سال پنجاه هزار بازیگر برای ۲۰۰ نقش در برادوی رقابت می‌کنند.» برخلاف نصیحت پدرم سوار هواپیما شدم و به آمریکا آمدم. این کار من روابطمان را تیره و تار کرد. در بیست سال بعدی ما کمتر از ۲۰۰ کلمه باهم حرف زدیم.

چند سال بعد از مدرسه سینما دانش آموخته شدم و به حرف پدرم رسیدم. تقریبا کسی نشنیده بود یک چینی تازه وارد در صنعت فیلم آمریکا به موفقیت برسد. از سال ۱۹۸۳ شروع کردم و شش سال با مشقت، بلاتکلیفیِ نومیدکننده تلاش کردم. بیشتر اوقات در حمل و نقل تجهیزات به گروه تولید کمک یا به عنوان دستیار تدوینگر کار می‌کردم. این در میان کارهای بی‌اهمیتی بود که انجام می‌دادم. دردناک‌ترین تجربه‌ام درباره فروش فیلمنامه­ای است که نوشته بودم به بیش از سی دفتر تهیه کننده سرزدم و هر بار با واکنش تندی روبه رو شدم.

آن سال سی ساله شدم. یک ضرب المثل چینی می‌گوید: «در سی سالگی آدم محکم می‌شود.» اما من هنوز نتوانسته بودم خودم را تامین مالی کنم. چکار می‌توانستم انجام دهم؟ منتظر بمانم یا رویای فیلمسازی را‌‌ رها کنم. همسرم از من حمایت بی‌دریغی کرد.

همسرم همکلاس دانشگاهی‌ام بود. او کار‌شناس بیولوژی بود و پس از دانش آموختگی در آزمایشگاه تحقیقاتی دارویی کوچکی مشغول کار شد. درآمدش وحشتناک ناچیز بود. در آن زمان پسر بزرگمان «هان» را داشتیم و او در حال بزرگ شدن بود. برای فرونشاندن احساس گناه، تمام کارهای خانه - آشپزی، رفت و روب، نگهداری از پسرمان- را انجام می‌دادم به اضافه مطالعهٔ سینما، نقدنویسی و فیلمنامه نویسی. هر بعدازظهر پس از آماده کردن شام، روی پله‌های جلوی خانه با پسرم می‌نشستم، برایش قصه می‌گفتم، در حالی که در انتظار مادرش-شکارچی قهرمان- بودیم تا به خانه خوراک (درآمد) بیاورد.

این شیوهٔ زندگی، برای یک مرد ناموقر بود. در‌‌ همان زمان خانواده همسرم مبلغی پول به دخترشان دادند با این هدف که نقطه شروعی برای دایر کردن رستورانی چینی برای ما باشد و با این امید که این کسب و کار خانواده‌ام را تامین کند. ولی همسرم  پول را نپذیرفت. زمانی که این موضوع را فهمیدم، چند شب تا صبح بیدار ماندم و سرانجام تصمیم گرفتم: این رویای من، تقدیر نبود. باید با واقعیت روبه رو می‌شدم.

سپس (و با قلبی غمگین) در نزدیک‌ترین کالج منطقه در رشته کامپیو‌تر نام نویسی کردم. در آن دوران زمانی که آگهی استخدام در زمینه‌های دیگر به چاپ می‌رسید به نظر می‌آمد صرفا دانستن علم کامپیو‌تر می‌تواند مرا سریع مشغول کار کند. در روزهای بعدی دچار دلمردگی شدم. همسرم متوجه رفتار غیرعادی‌ام شد و برنامه کلاس‌ها را در کیفم پیدا کرد. آن شب حرفی به من نزد.

صبح روز بعد درست پیش از آنکه سوار ماشینش شود و  سرکار برود، رو به من که روی پله‌های جلوی خانه ایستاده بودم، کرد و گفت: «آنگ رویایت را فراموش نکن.»

و آن رویای من –غرق شده در نیازهای واقعی- دوباره زنده شد. به محض آنکه همسرم رفت، برنامه کلاس‌ها را از کیفم درآوردم و آرام و تعمدا ریز ریزش کردم و درون سطل آشغال ریختم.

چند وقت بعد بودجه نخستین فیلمنامه‌ام را بدست آوردم و شروع به ساختن فیلمهای خودم کردم. و پس از آن تعدادی از فیلم‌هایم جوایز بین المللی گرفتند. زمانی که یاد آن روز‌ها می‌افتم، همسرم اعتراف می‌کند که: «من همیشه باور داشته‌ام که تو به یک موهبت احتیاج داری. موهبتِ تو فیلمسازی است. قبل از تو آدمهای زیادی وجود داشتند که کامپیو‌تر خواندند. آن‌ها به یک آنگ لی نیازی نداشتند که کامپیو‌تر بخواند، اگر آن مجسمه طلایی را می‌خواهی باید به رویایت متعهد باشی.»

و امروز سرانجام من آن مجسمه طلایی را برده‌ام. به ثابت قدمی خودم فکر می‌کنم و فداکاری بی‌دریغ همسرم که در ‌‌نهایت پاداش خودشان را گرفتند. و حالا من بیش از پیش اطمینان دارم که به فیلمسازی ادامه دهم.

آنگ لی متولد ۲۳ اکتبر ۱۹۵۴، کارگردان تایوانی تبار ساکن آمریکا.انگ لی در سال 2006برای کوهستان بروک بک و سال 2013 برای «زندگی پای» برنده تندیس اسکار بهترین کارگردانی شد.

نجات در نگاه چهارم

در كشور ما، نسبت به پيشرفت ديگر كشورها، مخصوصاً امريكايي‌ها و اروپايي‌ها و عدم پيشرفت ما، چند نگاه وجود دارد.

نگاه اول: آنها مي‌توانند، ما نمي‌توانيم. اين  نگاه، نگاه غربزده‌هاست و كساني كه جوگير شده و خودشان را باخته‌اند. نگاه خودباخته‌ها.

نگاه دوم: آنها نمي‌توانند، ما مي‌توانيم؛ ولي فعلاً به دلايلي وقتش را نداريم و تازه، همه چيز را هم از ما گرفته‌اند. اين نگاه، نگاه خودشيفته‌هاست؛ كساني كه عرضه‌اي براي عرضه ندارند و براي تسلاي خاطر خودشان هم كه شده، به گذشته‌ها بر مي‌گردند و ديگران را خراب مي‌كنند تا دل‌شان خنك شود.

نگاه سوم: آنها نمي‌توانند، ما هم نمي‌توانيم. البته اين نگاه، وجود خارجي ندارد، تنها وجود منطقي دارد. ولي اگر بخواهيم مصداقي برايش بياوريم، مي‌شود سوپرحزب‌اللهي‌هاي ما؛ كه قائل‌اند غرب پيشرفت نكرده و تنها، كمي ابزارهايش پيشرفته‌تر شده و اساساً پيشرفتي كه در سايه معنويت نباشد، نقش بر آب است.  

نگاه چهارم: آنها مي‌توانند، ما هم مي‌توانيم. آنها تلاش كردند، كارهايي انجام دادند و به نتيجه‌هايي رسيدند. ما هم مي‌توانيم. مگر كره جنوبي جهان سومي نبود؟ يا مالزي؟ پس ما هم مي‌توانيم؛ فقط بايد كارهايي را انجام بدهيم.

 

به نظر مي‌رسد در ايران امروز، ما محتاج به نگاه چهارم هستيم؛ هرچند كه غلبه با نگاه اول و دوم است. راه نجات، نگاه چهارم است؛ نگاهي كه خودباوري در آن هفته، و احترام به همت ديگران نيز.

رازهاي موفقيت فرماندهان بزرگ تاريخ ايران

اين مطلب را هم يكي از دوستان به نام كامران سوفي، براي ماهنامه تپش نوشته بود. با هم اين مطلب را مي‌خوانيم.

***

تاريخ، حكايت‌هاي جالبي دارد؛ و يكي از جالب‌ترين حكايت‌هايش، ماجراي افراد بي‌نام و نشاني بوده كه شروع كردند به تلاش كردن و سرانجام، به پادشاهي و فرمانروايي رسيدند؛ جدا از خصلت و خوي و منش آن‌ها، مي‌توان از اين صفر تا صد رسيدن‌‌ها، درس‌هاي باارزشي گرفت

رازهاي موفقيت فرمانروايان تاريخ ايران

تقدیر، قضا و قدر، چرخ فلک، بازی روزگار... اسم‌اش را هر چه بگذارید، فرقی نمی‌کند. چیزهایی اتفاق می‌افتد توی این چند روز زندگی، چیزهایی می‌بیند و می‌شنود آدم که باورش نمی‌شود. حالا هر چه برایش توضیح بدهند و دلیل بیاورند و مدرک رو کنند که نه، واقعاً اتفاق افتاده است، اما باورش به همین سادگی‌ها نیست. و تازه جالب این که این اتفاقات یکی دو تا هم نیستند. کتاب تاریخ را که ورق بزنید، با کلی از این زندگی‌ها و ماجراهای باورنکردنی روبه‌رو می‌شوید. طرف تا دیروز رعیت بوده، غلام بوده، یکی از آن هزاران هزار آدمی بوده که به دنیا می‌آیند، زندگی می‌کنند و می‌میرند، بدون آن‌که جایی اسمی...

ادامه نوشته

درآمد ميليوني از كف پياده‌روي گيشا

اين گزارش را هم براي ماهنامه تپش گرفته بودم. سوژه خوبي بودند. البته اين جور آدمها را ديده بودم، اما از اين منظر به فكر تهيه گزارش از آنها نيفتاده بودم. تا اينكه يك روز رضا صائمي، سردبير زندگي ايده آل و تپش و غيره، گفت كه اين كار را انجام بدهيم. ايده خوبي هم بود. كلاً اين رضا صائمي آدم خيلي خوشفكري است. ما هم رفتيم و مصاحبه را گرفتيم و شد هميني كه توي لينك پاييني مي‌بينيد. اميدوارم خوشتان بيايد.

اين سه جوان از كف پياده روي گيشا درآمد ميليوني دارند

رهبري بالفطره

اين مطلب را هم براي همان ماهنامه تپش نوشته بودم. بنا به دلايلي، گفته شد كه رهبري، بايد عوض شده و تبديل به كلمه‌اي ديگر شود. هيچ وقت هم نفهميدم چرا. لابد از بعضي تشابهات ترسيده‌اند. هرچقدر هم توضيح داديم كه اين كجا و آن كجا، به مغز كسي نرفت كه نرفت.

***

رهبري كردن، به شما اين امكان را مي‌دهد كه موفقيت‌هاي فوق‌العاده‌اي كسب كنيد و فراتر از موفقيت‌هاي معمولي برويد

رهبري كنيد؛ موفقيت‌هاي فوق‌العاده به دست بياوريد

 

موفقيت خوب است و كيست كه دوست نداشته باشد موفق باشد. هر كسي، دوست دارد فردا، از جايي كه امروز در آن واقع شده، يك قدم جلوتر باشد. شما دوست نداريد؟ واقعاً كيست كه دوست نداشته باشد؟ حتي روشنفكرترين آدم‌ها كه با اين مباحث مشكل دارند، فردا دوست دارند از امروز، روشنفكرتر باشند و در روشنفكري خودشان، موفقيت بيشتري به دست بياورند. براي موفق شدن هم، راه‌هاي زيادي وجود دارد؛ كار زياد كردن،‌ خوب كار كردن، ارتباطات مؤثر و سازنده، خلق ايده‌هاي بكر و ... . اما قبول كنيد كه در هيچ كدام از اين راه‌ها، به اندازه رهبري، منافع و موفقيت به دست نمي‌آوريد. موفقيت‌هايي كه در دل رهبري نهفته است، به ندرت در جاهاي ديگر وجود دارد. البته رهبري كردن، از نظرهاي ديگر هم مهم است؛ اين‌كه بيشتر و بيشتر مي‌توانيد روي ديگران تأثير بگذاريد و اطراف خودتان را بيشتر و بيشتر عوض كنيد. به قول روانشناسان اجتماعي، هم محيط بر انسان اثر مي‌گذارد و هم انسان....

ادامه نوشته

سوپراستارهايي كه از دل فقر آمدند

در ادامه مطلب پرويز پرستويي، اين مطلب را هم مرسده بابايي، از همكاران خوب ما برايمان تدارك ديده بودند كه مشاهده مي‌فرماييد. كه البته در ماهنامه تپش به چاپ رسيد.

***

ستاره‌هايي كه از فقر آمدند

يك نظريه معروف، مي‌گويد كه بچه‌هاي آدم‌هاي مرفه و پولدار، كم‌هوش و بچه‌هاي آدم‌هاي فقير، باهوش و سختكوش بار مي‌آيند و در نتيجه، جاي همديگر را مي‌گيرند. شنيدن داستان كساني كه امروز چهره‌هاي مطرح و موفقي هستند، هميشه شنيدن دارد؛ چرا كه اصلاً شنيدن قصه‌هاي واقعي و خاطره‌ها، هميشه جذابيت دارد. امروزه ما در عالم هنر و فرهنگ، چهره‌ها و سوپراستارهايي را مي‌بينيم كه همه، آن‌ها را مي‌شناسند، اما شايد گاهي، ندانيم كه از كجا آمده‌اند و اين راه طولاني را، با چه سختي‌هايي طي كرده‌اند. از اين به بعد و در همين جايي كه توقف كرده‌ايد، ماجراي واقعي ستارگان و موفق‌هاي عالم هنر را كه از فقر آمده‌اند، از شرايط خيلي سخت، برايتان نقل خواهيم كرد؛ ماجراهايي كه شنيدن دارد و شما را به حيرت خواهد انداخت. با ما بيايد به سرزمين داستان‌هاي واقعي  چهره‌ها.

 قاسم جعفری

سال‌هاي بي‌پولي؛ سال‌هاي رؤيا

او يك تهيه كننده است كه كارنامه كاري قابل قبولي هم دارد. در حال حاضر هم از موفق‌ترين تهيه‌كننده‌ها محسوب مي‌شود.

ادامه نوشته

پرويز پرستويي؛ سوپراستاري از دل فقر

نكته قبل از خواندن: اين مطلب به علت چهره‌محور بودن و جذابيت‌هاي اطلاعاتي‌اش چند روزي اين‌جا در صدر اين وبلاگ ثابت خواهد ماند. ولي مطالب بعد از اين مطلب، هر روز، نو خواهد شد. ياحق.

*

البته اولين بار اين مصاحبه را براي همشهري محله منطقه ۱۶ گرفته بوديم. ما؛ يعني محمد اشعري و عيسي محمدي. ولي بعدتر، يعني تابستان امسال، صورتي ديگر از آن را براي ماهنامه تپش هم كار كردم. رويكردش هم معطوف شد به سختي‌هايي كه سوپراستاري به نام پرويز پرستويي كشيده بود تا به جايگاه امروزي‌اش برسد. با هم مي‌‌خوانيم.

***

پرويز پرستويي؛ سوپراستاري است كه از دل فقر و محله‌هاي جنوب شهر بيرون آمد و ماندگار شد

هر چه سختي بود، كشيدم

 

 

روزي كه از روستا آمديم

من پرويز پرستويي هستم؛ متولد 34. سه سال بعد از تولدم بود كه خانواده‌مان، از روستا آمدند به تهران. آمديم پايتخت، رفتيم به دروازه غار؛ جنوب شهر. تا سال 48 آن‌جا بوديم. خانه قمرخانم بوديم. از اين خانه‌هاي كندويي و كارگري. مستأجر بوديم. وضعيت‌مان خوب نبود. سختي مي‌كشيديم. مادرمان، بيشتر از همه سختي مي‌كشيد. پدرم دستفروش بود. از همين بلوري‌هاي اين‌جا، جنس‌هاي بلوري مي‌گرفت و مي‌رفت كرج. با درشكه مي‌برد آن‌جا. آن‌جا هم كارتن را روي سرش مي‌گذاشت و بلور مي‌فروخت. هر روز اين كار را مي‌كرد...

ادامه نوشته

اراده‌هاي آهنين

اين مقاله را هم با استفاده از آموزه‌هاي سامورايي‌ها، براي ماهنامه تپش نوشته بودم. سامورايي‌ها را به خاطر آموزه‌هاي اراده‌محور و سرسختي‌شان خيلي دوست دارم. اين را هم تقديم مي‌كنم به شما شايد به دردتان بخورد و به كارتان بيايد.

***

هر كسي، درس‌هايي براي آموختن به ما دارد؛ سلحشوران دنياي قديم شرق آسيا نيز، درس‌هاي خوبي دارند براي تقويت اراده و عزت نفس ما

مثل سامورايي‌ها، اراده‌هاي آهنين داشته باشيد

 

زندگي يك جنگ است؛ بايد مثل جنگجويي خوب، خوب بجنگي؛ يا پيروز شوي، يا بميري. نمي‌دانم با اين جمله چقدر موافق يا مخالف‌ايد؛ اما اين فلسفه، فلسفه حاكم بر دنياي تجاري و بي‌رحم امروز ماست؛ يا بايد پيروز شويد، يا شما را كنار مي‌گذارند؛ با همين صراحت، با همين بي‌رحمي. البته در ايران امروز ما، هنوز به اين خشونت و سفت و سختي نرسيده است؛ اما خب، نشانه‌هايي از آن به چشم مي‌خورد. فلسفه "يا مرگ يا پيروزي"، البته از روزگاران دور، مطرح بوده است؛ از روزگاران حتي عهد باستان تا به امروز...

ادامه نوشته

پرورش اندام کتابخوانی‌تان

این متن را هم به مناسبت هفته کتاب، برای مجله موفقیت نوشته بودم که البته دیر رسید و چاپ نشد. به نظر متن بدی نشده است، شاید به دردتان بخورد.

---

باشگاه بدنسازی کتاب

عضله، در همه جای دنیا، عضله است و روش پرورش دادنش، همه جای دنیا یک جور است. کافی است ورزش کنید و مدام این عضله‌ها را پرورش بدهید تا رشد  کند و قوی‌تر شود. اگر حرفه‌ای و منظم این کار را بکنید، دارای عضله‌هایی قوی با شکلی عضلانی خواهید شد.  کتابخوانی هم، درست مثل عضله است؛ کافی است به صورت حرفه‌ای و علمی و مستمر، آن را انجام بدهید تا عضله‌های کتابخوانی شما هم، رشد کرده و قوی‌تر شود. باورتان نمی‌شود؟ پس با ما در این دوره بدنسازی عضله‌های کتابخوانی شرکت کنید تا ببینید  می‌شود یا نمی‌شود...

 

ادامه نوشته

اسرار زندگی افراد موفق در دستان این مرد است

ناپلئون هیل را می‌شناسید؟ از بزرگترین بیوگرافی‌نویسان افراد موفق محسوب می‌شود. کلا زندگی جالبی هم داشته. البته اولش، بچه خلافی بوده، اما بعدها درگیر این فضاها شده است و با بزرگان عصر خودش حشر و نشر پیدا کرده تا زندگی‌شان را مکتوب کند. این مقاله را هم برای همان ماهنامه تپش نوشته بودم درباره این بیوگرافی‌نویس افراد موفق. بخوانید.

1.    زندگی‌نامه‌ نویسی موفق‌ها، جزو رشته‌های بسیار جذاب و پرمشتری حوزه نویسندگی است. در این رشته، شما افرادی را با توجه به معیارهایی که برای سنجش موفقیت یا شکست آدم‌ها در اختیار دارید، انتخاب می‌کنید و طی مصاحبه‌های دنباله‌دار و تحقیق از اطرافیان و بررسی دیگر سندها و مستندات، زندگی‌نامه کاملی از آن‌ها در می‌آورید. معروف‌ترین زندگی‌نامه سال‌های اخیر، متعلق به استیو جابز است که توسط یکی از نویسندگان سرشناس هفته نامه تایم سر و سامان گرفته است. در این شاخه، بی‌شک ناپلئون هیل را باید سرآمد و آغازگر  دانست؛ مردی که نه تنها بذر این شاخه را پاشید؛ بلکه خود نیز جزو مدرسان و متخصصان علم موفقیت شد...

ادامه نوشته

رازهاي بلبل‌زباني از زبان احسان كرمي

اين مصاحبه را هم يكي از همكاران با احسان كرمي، مجري شناخته شده راديو و البته تلويزيون، گرفته بود درباره بلبل‌زباني. در همان تپش هم كار شد. بد نيست اين  يكي را هم بخوانيد. شايد تكنيك‌ها و تجربه‌هايش، به درد شما هم بخورد.

***

احسان كرمي، رازهاي خوب حرف زدن را براي مخاطبان تپش برملا مي‌كند تا ديگر هيچ رازي در اين‌باره، وجود نداشته باشد؛ حرف‌هايي كه براي آن‌هايي كه عشق مجري‌ شدن هم دارند، فوق‌العاده است

چرا مد شده بعضي‌ شل و نصفه‌ حرف مي‌زنند؟

 

 

 

مصاحبه‌گر: مرسده بابايي

آدم حسود‌ي‌اش مي‌شود وقتي عده‌اي را مي‌بيند كه همين‌جور بي‌هوا، وقتي كه لازم باشد، جلوي بقيه از جاي‌شان بلند مي‌شوند يا حتي از جايشان بلند نشده و در جايشان كماكان نشسته‌اند و مثل بلبل حرف مي‌زنند و ديگران را مجذوب حرف زدن‌شان و حرف‌هاي خوب‌شان مي‌كنند. بعد آدم از خودش مي‌پرسد كه واقعاً چرا بعضي‌ها، خوب‌تر از بقيه حرف مي‌زنند؟

راز خوب حرف زدن را، بايد از كساني بپرسيم كه خوب حرف مي‌زنند و احسان كرمي، بلاشك يكي از اين‌ آدم‌هاست؛ مردي كه در دوازدهمين جشنواره بين‌المللي راديو هم، كه اواخر اديبهشت ماه برگزار شد، جايزه گوينده برتر را براي سومين بار به خانه‌اش برد تا حالا ديگران، حساب خاصي روي او باز كنند. اجراهاي احسان كرمي در برنامه‌هايي چون نقره، تصوير زندگي، راديو هفت و مكث 95، چهره‌اي ديگر از توانايي اين گوينده را به رخ مخاطبان كشاند؛ چهره‌اي كه تفاوت‌هاي خاصي با اجراهاي راديويي او دارد و البته، هر دو نوع اجرا، در اوج خود هستند...

 

ادامه نوشته

سامان گلريز در هيبت يك كارآفرين سخن مي‌گويد

اين مصاحبه را هم با سامان گلريز، براي همان ماهنامه تپش گرفته بودم. سئوال ما اين بود كه چطور از تيرماه سال نود و يك، تا آخر سال نود و يك، مي‌شود صد ميليون تومان به دست آورد. قضاوت با خودتان.

***

وقتی سامان گلریز، به عنوان یک کارآفرین برای شما حرف می زند

باید راهش را بلد باشی

 

سامان گلریز، حالا دیگر معروف‌تر از آن است که بخواهیم معرفی‌اش کنیم؛ تنها باید در معرفی‌اش بگوییم معروف‌ترین سرآشپز ایران، با آن صورت همیشه مثبت و همیشه خندانش. وقتی سئوال پرونده‌مان را مطرح می‌کنیم، همین که آیا می‌شود تا پایان سال صد میلیون به دست آورد یا نه، کلی ایده برای ما رو می‌کند. شاید تا به حال، به این نیمه پنهان از سامان گلریز بر نخورده باشید، اما او، به واقع یک فرصت‌شناس و فرصت ساز خوب هم هست و به شدت معتقد است که این اتفاق، عملی است؛ تنها همت می‌خواهد و اندکی فرصت‌شناسی و تیزهوشی. اگر علاقه پیدا کرده‌اید تا سامان گلریز کارآفرین را بیشتر بشناسید، پس گفتگوی ما را بخوانید...

 

ادامه نوشته

چگونه بلبل‌زبان شويم؟

اين مقاله را براي ماهنامه تپش تدوين و گردآوري و نگارش كرده بودم كه تابستان، چاپ شد. شايد به درد شما هم بخورد.

27 توصيه طلايي محمدعلي فروغي، كه از دل تاريخ برايمان فرستاده تا در دهه نود خورشيدي هم بتوانيم خوب حرف بزنيم

حاضرجواب باشيد، لطفا

 

البته كتاب‌ها و توصيه‌هاي زيادي براي خوب صحبت كردن و خوب سخنراني كردن وجود دارد؛ اين‌قدري هست كه آدم سرگيجه مي‌گيرد. اما يكي از معروف‌ترين آثاري كه در اين حوزه چاپ شده، مربوط به محمدعلي فروغي است. اين كتاب را درباره سخنراني، يك ايراني نوشته است؛ ايراني‌اي كه اديب، سياستمدار و دانشمند بوده است و البته از نظر سياسي، كارنامه قابل قبولي ندارد. اما كلا آدم با سوادي بوده و سرش به تنش مي‌ارزيده. او با ادبيات خاص خودش...

 

ادامه نوشته

آتش بس ممنوع/از آخرين مطالب يادداشت پراكنده نوشته شده براي مجله موفقيت

آتش‌بس، ممنوع!

هیچ آتش‌بسی بین یک انسان موفق و منفی‌ها وجود ندارد. این روزها، درگیری‌های زیادی در سطح جهان اتفاق می‌افتد و البته، بسیاری از آن‌ها به آتش‌بس دو طرفه هم کشیده می‌شود. اما بین درگیری انسان موفق و منفی‌ها، هیچ آتش‌بسی، نه وجود دارد و نه اساساً می‌تواند وجود داشته باشد. این نبرد، همیشگی است و همیشه ادامه دارد. به قول جیم ران، مگر ما هر روز یا چند روز یک‌بار، حمام نمی‌رویم؟ اگر قرار باشد که بدن انسان هیچ‌گاه دوباره آلوده نشود، اساساً نیازی هم به  حمام رفتن نخواهيم داشت. اما ما، روزی چند بار دست و صورت‌مان را می‌شوییم، چند وقت به چند وقت هم حمام می‌رویم تا این آلودگی‌ها را از تن به در کنیم.

...

ادامه نوشته

سكوتم از رضايت نيست و دختران بروجن

اين، صحنه‌اي از عزاداري مردم بروجن براي عزيزانشان است كه در راه بازگشت از اردوهاي راهيان نور از دست رفته‌اند؛ فكرش را بكنيد كه ۲۶ نفر در اين تصادف فوت كردند و تمام.

- ديروز به يكي از دوستان مي‌گفتم؛ هرچقدر مي‌خواهم كه توي اين كشور مثبت باشم، اتفاقات نمي‌گذارند.

- دوستان مسئول بهتر است سري به معاينه فني‌ها بزنند تا ببينند كه از راننده‌هاي اتوبوسي كه زير بار بعضي چيزها نمي‌روند، چه مي‌گويند. البته اين حرف را هم با ذكر سند مي‌گويم.

- باور كنيد خودم هم خسته شده‌ام از بس كه اين‌قدر منفي مي‌نويسم. اما در ايران امروز، فقط خون دل مي‌خوريم، خون دل مي‌خوريم، و باز هم خون دل مي‌خوريم.

- ... سكوتم از رضايت نيست...